انتظارات و ضرورتهای وحدت حوزه و دانشگاه
quote ۱۳۹۸/۰۹/۱۸ بدون نظر

انتظارات و ضرورتهای وحدت حوزه و دانشگاه

 

حسن رشیدی زاده

 

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل از www.old.ido.ir

 

 

از جمله موضوعات دکترین انقلاب اسلامی، تئوری همگرائی و وحدت حوزه و دانشگاه است؛ به عبارت دیگر، ایجاد ارتباط حقیقی بین علم

 

و دین است. بنابر این لازم است فرایند تحقق “وحدت” به طور دقیق، کارشناسی و ضابطهمند گردد تا؛ اولاً: از هر گونه آفتی در امان باشد.

 

ثانیاً: به اهداف متعالی دست یابیم. لذا در ابتدا از تقسیم بندی وحدت آغاز نموده و سپس تلاش شد به تبیین انتظارات سِره و نقد برخی از

 

انتظارات ناسِره از وحدت پرداخته شود.

 

همچنین به تحلیل منشور جریان وحدت از دیدگاه امام خمینی(ره) مبادرت گردید و در پی آن، بحث ضروت وحدت اسلامی به میان آمد. در ادامه،

 

عوامل ایجابی و راهبردی وحدت برای استحکام ارکان حکومت دینی بیان شد. و برای فعال نمودن پدافند غیر عامل، تلاش شد، عوامل

 

سلبی وحدت که از دو جبهه داخلی و خارجی برای جلوگیری از اتحاد ملی در جامعه اسلامی است، شناسائی شود.

 

انتظارات و ضرورتهای وحدت حوزه و دانشگاه

 

از دیرباز رابطه حوزه و دانشگاه مورد توجه انظار مختلف قرار گرفته است. همان طور که رابطه علم و دین و چگونگی آن، از قدمت

 

طولانی برخوردار است، اما آنچه در اینجا اهمیت دارد، اراده و عزم ملی برای رسیدن به یک آرمان جهانی و تمدن فراگیر دینی است که

 

تنها راه دستیابی به آن، از مجرای “وحدت” خواهد بود، چرا که هرگاه سخن از وحدت آغاز میگردد در پی آن، مفاهیمی مانند: یکپارچگی،

 

پیوستگی و یکنواختی به ذهن انسان تبادر مینماید و محصول تمام جنبشها و انقلابهای بزرگ، در گرو وحدت خواهد بود.

 

از آنجا که موضوع تحقیق مزبور، وحدت حوزه و دانشگاه در جامعه دینی است، میتوان در پرتو مفاهیم یاد شده، هماهنگ با یک مهندسی

 

نظاممند و روشی کارآمد به اهداف حکومت دینی دست یافت، اما به دلیل گستردگی مفهوم واژه وحدت، لازم است به ژرفای آن دقت نمود؛

 

از این رو در ابتدا، “وحدت” را به دو بخش تقسیم مینمائیم:

 

الف) وحدت حداقلی. ب) وحدت حداکثری.

 

وحدت حداقلی، همان تعامل و همگرائی حوزه و دانشگاه در عرضه اجتماعیـ اخلاقی است که این مرحله از وحدت، منحصر به این دو نهاد

 

نیست، بلکه تمام اقشار جامعه برای تعامل و زندگی خود به آن نیاز دارند.

 

وحدت حداکثری به معنی آن است که این دو نهاد، در یک سیستم هماهنگ بتوانند با تولید علم در عرصههای مختلف جامعه بر اساس، “منبع

 

مشترک” به یک تمدن نوین اسلامی دست یابند. و در پرتو آن، به گسترش عدالت، معنویت، اخلاق و سعادت در سطح جامعه جهانی

 

بپردازند.

 

لذا تقسیمبندی فوق، باعث پدیدار شدن کثرت مصادیق وحدت خواهد شد. و از آنجا که هر مصداقی پاسخگوی یک نوع از انتظار خاص

 

میباشد، ـ چنانکه برخی از مصادیق غیر کارشناسی شده، ممکن است عواقب ناهنجاری داشته باشد. ـ بنابر این با تبیین انتظار دقیق از

 

وحدت حوزه و دانشگاه میتوان به وحدت حداکثری دست یافت و به سؤالهایی، مانند: “مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه چیست” “ضرورت

 

وحدت” “عوامل وحدت و تفرقه چیست”، پاسخ داد.

 

انتظارات از وحدت

 

همان گونه که مطرح شد هر انتظاری از وحدت میتواند نتایج متفاوتی در بر داشته باشد. چنانکه برخی انتظارات سطحی از وحدت، در

 

سالهای آغازین انقلاب اسلامی، میرفت تا فرجام نونهال رابطه علم و دین را از همگرائی و تعامل به یأس و نامیدی قرون وسطائی تبدیل

 

نماید، اما با درایت حضرت امام خمینی(ره)، همان مبتکر فرزانه وحدت، سرچشمه این انحراف مسدود گردید و تذکر داد که با نمونههائی

 

مانند دیوار کشیدن بین جنس مخالف در کلاس درس، نه دانشگاه، اسلامی میشود، نه وحدت و همگرایی بین حوزه و دانشگاه به وجود

 

خواهد آمد، اما اکنون نیز به دلیل شفاف نبودن انتظار از وحدت، در سطح خواص جامعه، متأسفانه نتوانستیم از وضعیت موجود به وضعیت

 

مطلوب، یعنی وحدت حداکثری دست یابیم، گرچه توفیقاتی در این راستا حاصل گردیده است. بنابر این با گرامی داشتن یک روز در سال 

 

برپائی چند سمینار و همایش و انتشار چند جلد کتاب و مقاله به عنوان وحدت حوزه و دانشگاه، با اینکه مفید است، ولی همان وحدت حداقلی

 

را در پی خواهد داشت و کافی نخواهد بود، بلکه عزم عموم اندیشمندان و نخبهگان حوزه و دانشگاه را با سازوکار جامع میطلبد تا انتظار

 

حقیقی از وحدت را تبیین، تحلیل و توضیح دهند، و اجاز ندهند انگاره انتظارات سطحی و بینتیجهای که در ذیل میآید، به جای انتظارات

 

اصلی در جامعه نهادینه گردد:

 

انتظارات

 

۱. یک پارچگی در ساختار مدیریتی حوزه و دانشگاه، به اینکه مدیریت دانشگاه حتماً به عهده یک فرد روحانی باشد یا در کنار مدیریت

 

حوزه یک فرد دانشگاهی قرار گیرد. یا اینکه سلسله مراتب مدیریتی حوزه و دانشگاه مانند یکدیگر گردد تا وحدت حاصل شود.

 

۲. همسان سازی حوزه و دانشگاه بر اساس ظواهر شعائر دینی، یعنی با برگزاری مراسم ملی ـ مذهبی، برپائی نماز جماعت و جدا سازی

 

پسران از دختران، بتوان وحدت حوزه و دانشگاه را محقق نمود.

 

۳. یکسان نگری در آموزش حوزه و دانشگاه با حذف و اضافه دروس، به این بیان که چند واحد درسی مانند معارف، تاریخ اسلام و … در

 

دانشگاه و آوردن چند واحد درسی دانشگاهی در حوزه، ممکن است به وحدت این دو نهاد رسید.

 

۴. وحدت در روش تحقیق حوزه و دانشگاه، اعم از تجربی، عقلی و نقلی، به عبارت دیگر، روش تحقیق در این دو نهاد را باید بر اساس

 

یک جهت واحد پی ریزی نمود یعنی روش تحقیق در دانشگاه اگر بر اساس تجربه و حس صورت میگیرد در حوزه هم از همین روش

 

استفاده شود.

 

تبادل دانشجو

 

۵. تبادل دانشجو و طلبه بین حوزه و دانشگاه در پرتو وحدت، یکی از کارهائی که تاکنون نهادهای مختلفی برای تحقق آن تلاش نمودهاند،

 

ولی متأسفانه به نتیجه مطلوب نرسیدهاند. البته در حد تربیت مبلغ ممکن است توفیقی کسب نمود، اما انتظار از وحدت، چیزی فراتر از این

 

تفکر است.همان طور که ملاحظه شد، انتظارات مزبور، یا به انحلال حوزه و دانشگاه منتهی میشود، یا موجب ادغام این دو نهاد میگردد؛

 

در حالی که جامعه به هر دو نهاد، نیاز دارد. بنابر این هیچ یک از انتظارات مزبور و مشابه آن، از انتظارات حقیقی وحدت به شمار

 

نمیرود. چنانکه تشویق طلاب به تعلیم دروس دانشگاهی و بالعکس نیز از انتظارات بینتیجه وحدت است؛ زیرا این تفکرِ متولیانِ کلیسا در

 

قرون وسطی است که سعی کردند با اعزام برخی از کشیشها به دانشگاهها، آنان را با علوم جدید آشنا کنند تا از این طریق، جلوی تولید

 

علومی که مخالف آموزههای دینی است، گرفته شود. و در نهایت، هدایت و کنترل جامعه در دست کلیسا باقی بماند، اما موفق نشدند؛ زیرا

 

انتظار آنها از همراهی دانشگاه با کلیسا، یک انتظار سطحی و غیر معقول بود، اما در قلمرو تمدن اسلامی اگر هر یک از حوزه و دانشگاه

 

به مسئولیت خود به طور تخصصی در یک جهت واحد بپردازند، از راهبردهای مؤثر خواهد بود.

 

همچنین انتظارات سطحی دیگری نیز در جامعه پدید آمده است که در چارچوب وحدت حقیقی حوزه و دانشگاه قرار نمیگیرد و در این مقال

 

نیز برای جلوگیری از اطاله کلام از ذکر آنها خوداری میکنیم.

 

منشور امام خمینی

 

اما آنچه باعث روشنی بخش تداوم موضوع مزبور خواهد شد، همان منشور امام خمینی(ره) در باره وحدت حوزه و دانشگاه است که با

 

تبیین آن میتوان به افقهای جدیدی دست یافت؛ لذا دیدگاه امام خمینی(ره) را در باره انتظار از وحدت و راهبرد آن را مورد بررسی قرار

 

میدهیم.

 

“وحدت” در کلام حضرت امام، دارای دو بخش است:

 

۱. بخش نخست دلالت بر اختلاف میان حوزه و دانشگاه داشت که در صدد رفع آن برآمد؛ زیرا اگر اختلافی نمیبود، وی سفارش به رفع آن

 

نمیکرد، اما منشأ این اختلاف کجاست. آیا اختلاف بین علم و دین بود، یا میان اندیشمندان حوزه و دانشگاه؟

 

از آنجا که اسلام نه تنها راهی برای اختلاف میان علم و دین ایجاد نکرد، بلکه باعث رشد و توسعه علم نیز شد. چنانکه برخی از متفکران

 

غربی مانند “جورج سارتن” در این باره میگوید:

 

بیان کمکی که تمدن اسلامی به علم کرده است، حتی به صورت فهرست مختصر در این مقاله کوتاه میسر نیست؛ فقط باید به ذکر این نکته

 

بسنده کنم که این کمک، منحصر به ترجمه متون علمی یونانی نبود، بلکه بسیار از آن تجاوز میکرد، و دانشمندان مسلمان فقط واسطه و

 

وسیله انتقال علم نبودند، بلکه خود نیز تازههایی به وجود آوردند.

 

جدایی علم و دین

 

با این حال متأسفانه افکار و ایدههای خارج از قلمرو اسلام که حاکی از جدائی علم و دین بود با روشی هدفمند، وارد جهان اسلام گردید و

 

مسلمانان را عموماً و دانشگاه را خصوصاً، تحت تأثیر خود قرار داد؛ لذا همین امر باعث شد حضرت امام(ره) با این تفکر به مقابله

 

برخاسته و در این باره بفرماید:

 

اگر ما فرض بکنیم که در دانشگاه، تمام علوم و فنون به وجه اعلا پیاده مى‏شود، و به جوانهاى ما تعلیم مى‏شود، لکن در پهلوى او تبلیغاتى

 

است که همین علم را آلت قرار مى‏دهند از براى انحطاط یک کشور. اینهایى که از دانشگاهها بیرون آمده بودند و به مقامهاى وزارت و کذا

 

رسیده بودند و به مقامات دیگر، همینها بودند که ما را به دامن شرق و غرب کشاندند، و ما را وابسته کردند به آنها. ما که مى‏گوییم که باید

 

دانشگاه و فرهنگ اصلاح بشود، ما نمى‏خواهیم که دانشگاه نباشد. ما مى‏خواهیم دانشگاهى باشد که براى ملت باشد، براى خودمان باشد.

 

دانشگاهى که در خدمت امریکا باشد، نبودش بهتر است.

 

اجانب، خصوصاً امریکا، در نیم قرن اخیر کوشش داشتند و دارند فرهنگ و برنامه‏هاى فرهنگى و علمى ما را از محتواى اسلامىـ انسانىـ

 

ملى خود خالى، و به جاى آن فرهنگ استعمارى استبدادى بنشانند

 

شواهد دیگری وجود دارد که دلالت میکند تفکر جدائی علم و دین از مغرب زمین، وارد قلمرو جهان اسلام گردیده است، از این رو برخی

 

از موارد آن را به اختصار در اینجا بیان میداریم.

 

علم سکولار محصول جدایی علم و دین

 

الف)در دنیای غرب، از یک سو، بین مسیحیت و دانشمندان در قرون وسطی، اختلاف به وجود آمد و با شروع دوره رنسانس، دین از علم،

 

سیاست، اقتصاد و … جدا شد. و محصول آن نیز، علم سکولار و دین حداقلی که فقط در حوزه شخصی کارکرد داشت، پدید آمد. از سوی

 

دیگر، چون دروس دانشگاهی ما بر اساس روش و فرهنگ غرب بنا شده بود، سبب شد گروهی از دانشگاهیان تصور کنند، بین اسلام و علم

 

نیز تعارض وجود دارد؛ از این رو با حوزه علمیه در تضاد شدند. و برخی از علمای حوزه نیز، منشأ این ضعف را تشخیص ندادند و به

 

جای درمان، به مبارزه با دانشگاهیان برخاستند، در نتیجه این دیدگاه رواج یافت و به یک معضل اجتماعی ـ فرهنگی تبدیل شد. تا اینکه با

 

پیروزی انقلاب اسلامی، طبیبی دردآشنا توانست با درک حقیقت این اختلاف، با طرح وحدت به جراحی غده تفرقه اقدام کند و این مملکت

 

را از تحجر و عقب ماندگی نجات بخشد.

 

ب)دلیل دوم بر اینکه تعارض علم و دین از بیرون قلمرو اسلام وارد جامعه ایرانی گردید این بود که نه دانشگاه به دین ناب، احاطه داشت و

 

نه حوزه نگاهی دقیق و عمیق به علوم جدید، در نتیجه انتظارات طرفین، شکلی نامعقول به خود گرفت و باعث اختلاف شد و رفته رفته

 

تصور جدائی علم و دین در افکار برخی رسوخ نمود و هنوز هم ریشههای این بینش در جامعه وجود دارد.

 

کلام امام

همان طور که ملاحظه شد، کلام امام راحل یک سویش اشاره به اختلاف علم و دین بود که از خارج قلمرو اسلام، وارد جامعه شده بود، و

 

سوی دیگرش متوجه اختلاف بین خود حوزویان و دانشگاهیان است و ارتباطی به اختلاف علم و دین نداشت. چنانکه در این باره چنین

 

فرموده است:

 

حالا که مى‏بینید یک تحولى پیدا شده است، دانشگاهى متمایل شده است به روحانى، روحانى متمایل شده است ‏به دانشگاهى، با هم هستند و

 

مى‏خواهند با هم کشور خودشان را به پیش ببرند، حالا شیاطین بیشتر در فکر هستند که روحانى را از یک طرف بکوبند و دانشگاهى را از یک

 

طرف، و فساد کنند بین این دو تا، به آنها بگویند که اینها چطورند، به اینها بگویند آنها چطورند. چشمهایتان را باید خیلى باز کنید، در این

 

زمان چشم و گوشها باید خیلى باز باشد که یک وقت مى‏بینید از داخل خود دانشگاه و از داخل خود فیضیه شما را به فساد مى‏کشانند، شما را به

 

تفرقه مى‏کشانند. اینها نمى‏توانند ببینند، اینهایى که نمى‏خواهند این کشور یک کشور صحیح و سالم باشد و اربابهاى آنها که از اول هم

 

نمى‏خواستند، نمى‏توانند ببینند که شما با هم مجتمع شده‏اید و مى‏خواهید با هم کار کنید. آنها عواقب این امر را براى خودشان مى‏دانند که اگر

 

حقیقتاً دانشگاهى و حوزه‏هاى علمى و همه دانشگاهها در هرجا که هستند اینها با هم بشوند و با هم نقشه داشته باشند براى پیروز کردن

 

انقلاب، این براى آنها عواقبى دارد.

 

همان طور که ملاحظه شد، مخاطب کلام امام راحل، اندیشمندان حوزه و دانشگاه هستند که برای مصالح کشور باید اختلافات سیاسی و

 

اجتماعی خود را کنار بگذارند.

 

بخش دوم وحدت از کلام امام

 

 وحدت در کلام امام راحل(ره) دارای دو قسمت است:

 

الف) وحدت در توسعه و پیشرفت کشور

 

حضرت امام(ره) با درایتی که داشت به این باور رسید بود که حکومت دینی برای رفع نیازهای خود نمیتواند وابسته به بیگانگان باشد. بنابر

 

این سعی نمود با نزدیک نمودن حوزه و دانشگاه به یکدیگر، مسیر تولید علم را هموار کند، از این رو یکی از توصیههای مؤکد ایشان به

 

اندیشمندان حوزه و دانشگاه این بود که با وحدت خودتان در راه توسعه و پیشرفت کشور بکوشید:

 

دانشگاه و حوزه‏هاى علمیه، روحانیون مى‏توانند دو مرکز باشند براى تمام ترقیات و تمام پیشرفتهاى کشور و مى‏توانند دو مرکز باشند براى

 

تمام انحرافات و تمام انحطاطات.

 

از دانشگاه هست که اشخاص متفکر متعهد بیرون مى‏آید. اگر دانشگاه، دانشگاه باشد، تعهد هم باشد، یک کشورى را اینها مى‏توانند به سعادت

 

برسانند، و اگر حوزه‏هاى علمیه مهذب باشند و متعهد باشند، یک کشور را مى‏توانند نجات بدهند.

 

و در سخنان دیگر در باره این موضوع میفرماید:

 

عزیزان دانشگاهی من و عزیزان فیضیه من، آگاه باشید که دشمنها در صددند بین شماها تفرقه بیندازند و توجه داشته باشید که اگر دانشگاه

 

و فیضیه اصلاح بشود، کشور شما استقلال خودش را بیمه میکند.

 

پیشرفت در پرتو علم

آنچه مسلم است، تحقق توسعه و پیشرفت هر کشوری در پرتو علم و دانش، امکان پذیر خواهد بود، بنابر این تنها راه رسیدن به چنین

 

سامانهای، در اتحاد اندیشمندان حوزه و دانشگاه است.

 

ب) وحدت در همدلی اجتماعی ـ سیاسی

 

قسمت دیگری از سخنان حضرت امام(ره) در باره وحدت، اشاره به همدلی و تفاهم اجتماعی و اخلاقی میان اندیشمندان حوزه و دانشگاه

 

است:

 

طلاب علوم دینی و دانشجویان با هم روابط دوستانه و فعالانه داشته باشند و بر اساس به دست آوردن استقلال و آزادی و خلع ید غاصبان از

 

حقوق ملت در تمام ابعادش، به سایر طبقات ملت به پیوندند.

 

همچنین در این باره فرموده‌اند:

 

توصیه این جانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز، هر چه بیشتر با روحانیان و طلاب

 

علوم دینی پیوند دوستی و تفاهم را محکم‏تر و استوارتر سازند و از نقشه‏ها و توطئه‏های دشمن غدّار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یا

 

افرادی را دیدند که با گفتار و رفتار خود درصدد است بذر نفاق بین آنان افکند، او را ارشاد و نصیحت نمایند و اگر تأثیر نکرد، از او رو

 

گردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارند توطئه، ریشه بدواند!

 

برداشت کلام امام

 

با برداشت از کلام امام راحل(ره) و شرایط کنونی جامعه دینی، میتوان انتظارات از وحدت حوزه و دانشگاه را در نمونههای ذیل خلاصه

 

نمود:

 

۱. طرح و تدوین راهبردهای نظری و عملی با همگرائی حوزه و دانشگاه برای استقرار و استحکام ارکان و اصول حکومت دینی.

 

۲. توسعه عبودیت، عدالت، اخلاق و معنویت. این مورد از ارکان مهم انتظارات از وحدت است؛ زیرا اگر به تمام پیشرفتها و تکنولوژی

 

روز بشری دست یابیم، ولی از عدالت، تقوی، اخلاق و عبودیت حق به دور باشیم در حقیقت همان بیراههای را پیمودیم که لیبرالیسم در

 

طول چند قرن پیموده است و دستآورد آنان گرچه در رفع برخی از نیازهای مادی جامعه مؤثر بوده است، اما متأسفانه باعث کم رنگ شدن؛

 

کرامت، امنیت، عدالت، معنویت و اخلاق شده است و جامعه بشری را با بحرانهای جدی روبرو کرده است تا جائی که اصالت سود،

 

سرمایه، شهوت، دنیاطلبی و سلطه جزء اصول مسلم آنها گردیده است.

 

۳. جذب نیروهای کارآمد و جلوگیری از فرار مغزها نیز از جمله انتظارات وحدت حوزه و دانشگاه محسوب میشود؛ زیرا چنین امر مهمی

 

نیاز به همفکری این دو نهاد دارد تا روشهای علمی کارآمدی را برای جذب دانشجویان و طلاب نخبه ارائه نمایند.

 

۴. بهرهمندی از خِرَد جمعی یک از انتظارات به حق از وحدت به شمار میرود؛ زیرا گرد آمدن افکار مختلف این مزیت را دارد که؛ اولاً:

 

افقهای جدیدی برای توسعه و پیشرفت کشور گشوده میگردد. ثانیاً: نواقص طرحها در ابعاد نظری و کاربردی مشخص و مرتفع میشود.

 

ثالثاً: در این راهبرد به استقلال و خودکفائی در زمینههای مختلف خواهیم رسید.

 

پایه های نظری انقلاب

 

رهآورد چنین انتظاراتی از وحدت حوزه و دانشگاه نیاز به مهندسی استراتژی دارد تا بتواند پایههای نظری انقلاب را استحکام و از

 

کارآمدی مفیدی برخوردار باشد؛ از این رو ضرورت وحدت، ظهور پیدا میکند

 

ضرورت وحدت

 

انگاره ضرورت وحدت، هنگامی آشکار میگردد که حوزه و دانشگاه برای تثبیت پایههای فکری و کاربردی حکومت دینی، احساس

 

مسئولیت یکسان داشته باشند؛ زیرا در صورت پذیرش حکومت دینی، وحدت این دو نهاد معنی پیدا میکند و در همین راستا، نیاز به

 

پژوهشهای نظری و عملی در زمینههای علوم انسانی و طبیعی، ضرورت پیدا میکند که بخشی از تحقیقات مورد نیاز، به عهده حوزه است.

 

و بخش دیگر آن نیز به عهده دانشگاه است.

 

اما در چه جایگاهی باید وحدت پدید آید؟ این حقیقت هنگامی آشکار میگردد که فرایند پژوهش مشخص گردد؛ زیرا هر مسألهای متوقف بر

 

سه سازه، یعنی: مواد، مبانی و منابع است. از آنجا که مواد و مبنای هر علمی بر اساس روش و نوع کارآمدی خاصی سامان مییابد در نتیجه

 

این دو سازه در همه علوم، متفاوت است؛ به این دلیل که موضوعِ مسائل با هم یکسان نیستند، اما همه علوم میتوانند در یک سیستم مشترک

 

و هماهنگ با استراتژی همسان بر محور یک منبع واحد حرکت کنند. و این “منبع” همان “وحی” است که حوزه و دانشگاه باید مسائل خود

 

را تحت هدایت و کنترل آن قرار دهند. البته مقصود این نیست که علوم تجربی و حسی، تبدیل به علوم نقلی شوند، یعنی علوم دانشگاهی

 

همانند علوم حوزوی شوند، بلکه بین علوم حوزوی و علوم دانشگاهی باید یک هماهنگی و تناسب در جهت و هدف پدید آید. همان طور که

 

هماهنگی بین علوم پایه و علوم کاربردی باعث نظری شدن علوم کاربردی و کاربردی شدن علوم پایه نخواهد شد؛ زیرا هدف این است که

 

هر علمی با فرایند تکون خود، بر اساس یک روش منطقی از دین، به عنوان منبع، تأثیر پذیری داشته باشد. تا در سایه چنین دستگاهی بتوان

 

به راهبرد تبیین فلسفه “علم دینی” دست یافت.

 

حضور حداکثری دین

با این روش، آنچه ظهور پیدا میکند، همان حضور حداکثری دین در تمام لایههای اجتماعی، سیاسی، علمی، اقتصادی، فرهنگی و … جامعه

 

است، که بر اساس این دیدگاه، “دین” نه تنها حاکم بر دانشگاه است، بلکه بر حوزه نیز حاکم خواهد بود، در نتیجه با توجه به این دیدگاه، دین

 

در انحصار یک گروه خاص نخواهد بود و در تمام سطوح جامعه جاری است. یعنی به نسبت ظرفیتی که در دانشگاه و حوزه برای پذیرش

 

دین ایجاد میگردد، به همان نسبت، دین در هر یک از این دو نهاد جاری میشود، ولی آنجا که فهم سطوح عالی دین، از توان عامه خارج

 

میشود، در این مرحله، فهم دین به حکم عقلـ در انحصار تخصص قرار میگیرد نه در انحصار یک طیف خاص. چنانکه درک سطوح عالی

 

علوم تجربی و حسی که از حد فهم عامه مردم بالاتر میرودـ به حکم عقلـ در اختیار تخصص قرار میگیرد نه در انحصار یک گروه خاص؛

 

لذا این نوع از انحصار، بر اساس استبداد و خودگامگی نیست، بلکه بر مبنای حکم عقل و عقلا است. بنابر این، وجود وحدت به صورت

 

عام برای همه اقشار و به طور خاص برای اندیشمندان یک جامعه، ضرورت اجتناب ناپذیر است.

 

دیگر اینکه پیشرفت و توسعه هر ملتی در زمینههای مختلف علمی، فرهنگی، اقتصادی و … در گرو وحدت است به گونهای که در متون

 

دینی آمده است “دست خداوند، با جماعت است”۹؛ از این رو در نظام هستی، یک رابطه علت و معلولی بین وحدت و موفقیت جاری است،

 

همان طور که بین تفرقه و شکست نیز یک رابطه علت و معلولی حکم فرماست. در نتیجه، کفار اگر با عقیده باطلشان، متحد شوند به

 

پیروزی و پیشرفت خواهند رسید. همان ط.ور که اگر مسلمانان با وجود عقیده حقشان، متفرق گردند، عقب مانده و شکست خواهند خورد.

 

نتیجه نامطلوب

 

 نتیجه نامطلوب را مسلمانان از تفرقه خود در طول تاریخ تجربه نمودهاند. و ثمره تلخ این تفرقه را امروز میتوان در جمعیت یک میلیارد و

 

ششصد میلیونی مسلمانان که وابسته به اجانب هستند، مشاهده نمود.

 

بررسی عوامل وحدت

 

برای تحقق وحدت در جامعه، نیاز به مقتضی است. بنابر این اگر عوامل کارساز در فرایند وحدت حاصل نگردد، هرگز نمیتوان به اهداف

 

متعالی رسید، لذا ممکن است عوامل مؤثر در تحقق وحدت را این گونه بیان نمود:

 

۱. مشارکت حوزه و دانشگاه در تولید علم: وحدت حقیقی آنگاه به وجود میآید که حوزه و دانشگاه در تولید علم با هم سهیم باشند. به عبارت

 

دیگر برای اداره جامعه دینی، نیاز به علم جهتدار بر مبنای عدالت و کرامت انسان دارد که باید در قالب علم دینی ارائه شود؛ بنابر این هر

 

یک از حوزه و دانشگاه لازم است نقش خود را در تولید علم مورد نیاز جامعه از جمعآوری اطلاعات گرفته، تا فرضیهسازی، یافتن

 

پیشفرضها، داوری و … ایفا کنند.

 

۲. اعتقاد به تأثیر متقابل: هر یک از دو نهاد حوزه و دانشگاه باید یکدیگر را به رسمیت شناخته و وجود دیگری را برای اداره جامعه لازم

 

و ضروری بدانند و باور کنند که طرف مقابل نیز دارای ظرفیت مناسب برای انجام مسئولیت خویش است.

 

۳. وحدت در هدف: تحقق وحدت حوزه و دانشگاه در گرو جهتی است که با مهندسی الهی طراحی شود و این سامانه هنگامی محقق میگردد

 

که هدف حوزه و دانشگاه بر اساس سعادت و رستگاری انسان تکون یابد. البته این حرکت نیاز به روش تحقیق دارد که در جای دیگر باید به

 

آن پرداخته شود.

 

آگاهی توان علمی و معنوی

 

۴. آشنایی با نوآوری و پیشرفتهای یکدیکر: هنگامی که حوزه و دانشگاه از توان علمی و معنوی یکدیگر آگاهی نداشته باشند، چگونه

 

میتوانند در کنار یکدیگر در توسعه و پیشرفت فعالیت کنند؟ بنابر این آشنایی حوزه و دانشگاه نسبت به نوآوری و پیشرفتههای یکدیگر،

 

مانند: نظریهپردازی، نشر کتاب و مقالات، ایجاد مراکز آموزشی، نخبگان و … از اهمیت خاصی برخوردار است.

 

۵. ایجاد کرسیهای آزاداندیشی و نظریهپردازی مشترک حوزه و دانشگاه: اولاً با این روش میتوان به توان علمی یکدیگر پیبرد. ثانیاً: نقطه

 

ضعفهای موجود شناسایی و مرتفع میگردد. ثالثاً: بستر لازم برای فعالیت مشترک آماده میگردد.

 

۶. ایجاد اطاق فکر مشترک: یکی از عوامل مهم وحدت حوزه و دانشگاه این است که برای تشخیص و تعیین نیازهای جامعه و راهبرد

 

عملی و نظری آن، باید اطاق فکر دائمی تشکیل شود تا مسیر کارآمدی وحدت هموار گردد.

 

بررسی عوامل اختلاف حوزه و دانشگاه

 

ما نه تنها در این زمان از مکر دشمنان در امان نیستیم، بلکه تا دنیا پابرجاست باید هوشیار و مقاوم بود. بنابر این شناخت عوامل مزبور این

 

فرصت را به ما میدهد که دشمنان را شناخته و از پدافند غیر عامل برای شناخت شناسی دشمن و مقابله با آن استفاده نمائیم؛ لذا برخی از

 

عوامل اختلاف را بیان میداریم:

 

۱. از جمله عوامل مؤثری که توانست این اختلاف را پدید آورد، به قول امام راحل، همان دسیسههای شیاطین بود که با ترفندهای مختلف

 

سعی نمودند تا قدرت یک ملت را در گرداب اختلاف ناخواسته گرفتار نمایند. البته در این صحنه سران رژیم گذشته، سهم قابل توجهی در

 

این شیطنت ایفا نمود.

 

۲. عامل دیگری که در این زمینه مؤثر بود، عدم شناخت صحیح دین از سوی دانشگاهیان و عدم شناخت علم از سوی حوزویان بود. به این

 

دلیل که عدهای از علمای حوزه، فکر میکردند که چون علوم دانشگاهی، به طور غالب، ساخته و پرداخته دنیای غرب است و باعث

 

وابستگی ملت به اجانب میشود، باید از آن فاصله گرفت و چون دانشگاهیان با آنها مرتبط هستند از آنان نیز باید فاصله گرفت و هر نوع

 

همگرایی با آنها در حقیقت، مسامحه با کفر است. از سوی دیگر، دانشگاهیان تصور میکردند که قلمرو دین، محدود به امورات عبادی است

 

و نباید در کانون مسائل علمی، سیاسی و اقتصادی دخالت کند؛ بنابر این قلمرو فعالیت خود را، متمایز با دین میدیدند و سعی داشتند از

 

علمای حوزه فاصله بگیرند.

 

یک جانبه گرایی

۳. عامل دیگری که در اختلاف حوزه و دانشگاه تأثیر به سزایی داشت، یک جانبهگرایی بعضی از علمای حوزه و دانشگاه بود، به این بیان

 

که برخی از حوزویان و دانشگاهیان، تصور داشتند که نسبت به طرف مقابلشان بینیازند، و رغبتی برای همکاری یکدیگر به وجود نمیآمد.

 

۴. تفکر جدایی دین از سیاست، اقتصاد و علم در غرب، باعث شد که دانشگاهیان تحت تأثیر آن قرار گیرند، در نتیجه اختلاف آنها با

 

روحانیت متعهد آغاز شد.

 

در پایان با توضیح کلی مطالب، امید است عزیران حوزوی و دانشگاهی در پیشبرد اهداف مقدس وحدت بتوانند با ارائه راهکارهای نظری

 

و عملی دقیق این توفیق را پیدا کنند که جامعه اسلامی را به رشد و توسعه حقیقی خود برسانند.

 

 

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *