انقلاب معرفتی در حوزه و دانشگاه
quote ۱۳۹۸/۰۹/۱۹ بدون نظر

انقلاب معرفتی در حوزه و دانشگاه

 

مردم گرایی دانشگاه و بومی سازی معرفتی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل از/www.payam-aet.ir

     وحدت حوزه و دانشگاه موجب به وجود آمدن انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی شد و استحکام وحدت حوزه و دانشگاه نیز موجب

 

استحکام حکومت اسلامی می شود.

 

    غورود زمان و مکان به معرفت شناسی حوزه به معنای ورود علوم تجربی و به طور خاص علوم انسانی است؛ بدین ترتیب معرفت

 

شناسی فلسفی بی زمان و بی مکان حوزه ما به معرفت شناسی زمان دار و مکان دار دانشگاه نزدیک می شود

 

    غمردم گرایی در دانشگاه به معنای بازگشت به بوم و فرهنگ ایرانی است چون مردم دارای بوم و فرهنگ خاص خود می باشند

 

    حکومت اسلامی ایران شکل خاصی از حکومت است که در تاریخ حکومت ( از نظر زمان و مکان) بی نظیر است. کشوری که

 

پادشاهی سنت تاریخی آن بوده است، امروزه به نوعی مردم گرایی سیاسی تبدیل شده است. مردم گرایی براساس ولایت فقیه که فقیه در

 

روش خود برای استنباط حکمت عملی، از عرف روزمره استفاده می کند و در معرفت خود از نظریه انسان کامل استفاده می کند؛ انسان

 

کامل خادم خلق خدا. تعقیب نظریه نخبه گرایی سیاسی در قالب استبداد فردی و یا استبداد تک حزبی (مانند حکومت کمونیستی)، استبداد دو

 

حزبی (مثل آمریکا) و یا استبداد چند حزبی است که در این اشکال نخبه گرایی مفهومی به نام “ظلم اجماعی” وجود دارد؛ ظلمی که در

 

سطوح مختلف آزادی موجود در جوامع گوناگون بر آن اجماع صورت گرفته است؛ برای مثال در دموکراسی چند حزبی گاهی بر یک ظلم

 

اجماع می شود و این اجماع گاه رسمی و گاه غیررسمی است مانند تحمیل جنگ داخلی یا خارجی بر ملت ها.

 

مردم گرایی باعث اتحاد و نزدیکی

 

همین مردم گرایی بود که دو نهاد متضاد معرفتی ایران یعنی حوزه و دانشگاه را به هم نزدیک کرد. نهاد علمی سنتی ایران که حوزه علمیه

 

نام دارد و دانشگاه ها که در ابتدا برای معارضه با این نهاد سنتی به وجود آمده بودند و بعدها بر جدایی این دو به صورت تعریف از یکی و

 

تحقیر دیگری به شدت تائید می شد. این مسئله تاریخ معرفتی- فرهنگی صد ساله اخیر ایران را تشکیل می دهد و علت آن نیز نخبه گرایی

 

حاکم بر دانشگاه و حوزه بوده است که هرچند به شدت متفاوت و گاهی هم متضاد بوده ولی نخبه گرایی در هر دو از نوع معرفت آنها

 

برخاسته است که ساختار نخبه گرایی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور نیز بر آن مهر تائید زده است. در پانزده خرداد ۱۳۴۲

 

که شروع انقلاب اسلامی مردم گرای ایران است، یک انقلاب معرفتی نیز رخ داد که همان مردم گرای معرفتی بود و حوزه ها و دانشگاه

 

ها را پیمود؛ این مردم گرای معرفتی سخن گفتن با مردم به زبان آنها، توسط متفکران مردم گرای دانشگاه و حوزه، در سایه نزدیک کردن

 

هرمنوتیکی تفکر خود به مردم و زاویه فکری آنها بود. در سایه همین پارادایم وحدت حوزه و دانشگاه شکل گرفت و تفکرسنتزی و ترکیبی

 

وحدت حوزه و دانشگاه در بستر مردم گرای معرفتی و ساختاری به وجود آمد.

 

انقلاب معرفتی

 

هرگاه نخبه گرایی در هر کدام از این دو نهاد به وجود آید ویا جامعه دچارنخبه گرایی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شود، این

 

وحدت به تفرقه و تضاد تبدیل می شود. برای وحدت حوزه و دانشگاه، هم در حوزه و هم در دانشگاه باید انقلاب معرفتی رخ دهد؛ انقلابی

 

که به وسیله رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ترسیم شده است؛ یعنی ورود زمان و مکان به معرفت شناسی که فقط در

 

موضوع شناسی و یا حکم شناسی فقه نیست. بلکه این مسئله در معرفت شناسی فلسفه اسلامی و حتی منطق و اصول فقه نیز جاری می شود.

 

ورود زمان و مکان به معرفت شناسی حوزه به معنای ورود علوم تجربی و به طور خاص علوم انسانی است؛ بدین ترتیب معرفت شناسی

 

فلسفی بی زمان و بی مکان حوزه ما به معرفت شناسی زمان دار و مکان دار دانشگاه نزدیک می شود. انقلاب معرفتی در دانشگاه همان

 

بومی ساختن دانشگاه یا ایرانی ساختن آن و یا در بعد ارزشی و آرمانی آن به معنای اسلامی ساختن دانشگاه است. دانشگاه های ایران چون

 

وارداتی است پس باید به خویشتن خویش بازگردد و این مسئله از راه بومی سازی معرفتی و ساختاری رخ می دهد؛ از همین جاست که

 

دانشگاه به حوزه که حافظ سنت های معرفتی و ساختاری ایران است، نزدیک می شود تا سرانجام به وحدت حوزه و دانشگاه منتهی شود.

 

وحدت حوزه و دانشگاه موجب به وجود آمدن انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی شد و استحکام وحدت حوزه و دانشگاه نیز موجب استحکام

 

حکومت اسلامی می شود.

 

وحدت در قالب مردم گرایی

 

از طرف دیگر وحدت حوزه و دانشگاه فقط در قالب مردم گرایی رخ می دهد که این مردم گرایی در حوزه نزدیک شدن به حوزه زمان و

 

مکان است. چون مردم در قالب زمان و مکان فکر و عمل می کنند. مردم گرایی در دانشگاه نیز به معنای بازگشت به بوم و فرهنگ ایرانی

 

است چون مردم دارای بوم و فرهنگ خاص خود می باشند.

 

حکومت اسلامی برای استحکام خود باید دارای نقطه مرکزی سیاستگذاری در زمینه وحدت حوزه و دانشگاه باشد و هرگونه سیاستگذاری

 

اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی باید در این جهت وضع شود، در غیر این صورت تیشه ای به ریشه خواهد بود. بحران ۱۸ تیر در

 

دانشگاه ها و ادامه بحران های بعدی نشانه عدم موفقیت سیاستگذاری فوق است. متاسفانه سیاستگذاری منتهی به بحران در دانشگاه و حوزه

 

هنوز هم ادامه دارد و در آینده می تواند در دانشگاه ها و حوزه ها بحران زا باشد. سرمایه داری بعد از جنگ و ادامه آن موجب غیربومی

 

شدن دانشگاه و فرو رفتن حوزه در لاک خود و دوری از زمان و مکان و در نتیجه سبب دوری این دو نهاد از هم شده است. همین دور

 

شدن نیز به وحشت میان آن دو تبدیل شده و سایه توهمات و ابهامات به صورتی روزافزون در حال افزایش است. غرب نیز با تعریفی که از

 

کلیسا به عنوان یک حوزه علمی کرده، رابطه آن را با دانشگاه های سکولار روشن کرده است و ارتباط کلیسا با دانشگاه ها در غرب یک

 

ارتباط تعریف شده و نهادینه است تا تمدن غرب دچار بحران نشود.

 

وحدت به معنای خدشه دار کردن نیست

 

پس از رنسانس هیچ کتاب کلاسیکی وجود ندارد که در آن به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم به کلیسا اشاره نشده باشد؛ حتی کتاب های

 

ماتریالیستی مانند”لویاتان هابس”. وحدت حوزه و دانشگاه به معنای خدشه دار شدن استقلال این دو نهاد نسبت به حکومت نیست، بلکه به

 

معنای راهیابی آن دو به یک هویتی است که سبب رشد معرفتی و سپس رشد فرهنگی ایران شود؛ چرا که اگر این دو به نام استقلال از

 

حکومت راه جدایی از حکومت را در پیش بگیرند، سبب انحطاط درازمدت علمی، فکری و ساختاری خواهند شد. در نتیجه به دو نهاد

 

پرخاشگر تبدیل می شوند. پس مشارکت فعال این دونهاد با حکومت به یک سیاستگذاری جدی و دقیق نیاز دارد که حکومت و این دو نهاد تا

 

به حال به آن نایل نشده اند. مشارکت نهادینه این دو نهاد با حکومت، کشور را به نوعی تمدن سازی نزدیک خواهد کرد. آرمان سازی در

 

جهان امروز با مقتضیات فرهنگی خاص آن وظیفه ای است که بر عهده حوزه است که در قالب فلسفه اخلاق و فلسفه زندگی و… تجلی می

 

یابد و این وظیفه از عهده دانشگاه بر نمی آید، چون آرمان گذاری توسط دانشگاه به ظهور فاشیسم و گرفتن بایدها از هست ها خواهد انجامید

 

که تاریخ خشونت، جنگ ها و کشتارهای وحشتناک غرب ناشی از آرمان گذاری توسط دانشگاه است. فلسفه جهان شناسی و ترسیم جهان

 

حاکم بر انسان و زندگی انسانی نیز وظیفه دانشگاه هاست ولی در بعد سیاستگذاری هر دو نهاد در انجام وظیفه مشارکت خواهند داشت؛

 

چنین سیاستگذاری ای هم حامل آرمان های عملی است و هم واقع گرایانه و آرمان گرا خواهد بود؛ از این رو موجب بحران نخواهد شد،

 

بلکه این فرآیند پویایی همراه با ثبات و تمدن سازی خواهد شد.
    
    
    
    
    
  

image_pdfPDFimage_printچاپ مطلب
برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *