status ۱۳۹۸/۱۱/۱۹ بدون نظر
اهم نکات نوزدهمین محفل انس با قرآن و اهل بیت (ع) با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین متوسل
هدف آفرینش انسان از دیدگاه قرآن
یکی از سؤالات اساسی ما که با آن درگیر هستیم این است که؛ ما برای چه آفریده شده‎ایم؟ و هدف از آفرینش ما چه بوده است؟
در سوره‎ی ذاریات آیه ۵۲ خداوند می‎فرماید؛ من نیافریدم جن و انس را مگر اینکه مرا عبادت کنند. حال این سؤال پیش می‎آید که آیا مشکل خدا عبادت ما بوده؟ که با عبادت کردن ما هدف آفرینش حل بشود و نیازش برطرف بشود؟!
برای پاسخ لازم است که ما واژه‎ی عبد را در قرآن بررسی کنیم. کلمه عبد یکی از واژه‎های پرتکرار در قرآن است و تقریباً همه جای قرآن برای معرفی پیامبران خدا و اولیاء خدا به کار رفته (غیر از یکی دو مورد) می‎توان گفت بالاترین مدالی که خداوند به پیامبرانش داده این است که آن‌ها را عبد خود معرفی کرده. رسالت و نبوت جزو مسئولیت اجتماعی پیامبران است وقتی قرآن بخواهد پیامبران را جدا از مسئولیتشان معرفی کند می‎گوید عبد است. به تعبیری بالاترین کلمه‎ای که خداوند در قرآن راجع به پیامبران به کار برده است همین عبد بودن است.
عبد یک مفهوم عظیم است که ما در فارسی آن را به بندگی ترجمه می‎کنیم.
بندگی به چه معناست؟
درگذشته نظام بردگی در بین مردم رایج بود. در زبان عربی هم به برده «عبد» می‎گفتند.
ویژگی‎های عبد عبارت‌اند از:
۱_ برده صاحب‌اختیار و مالک نبوده و در مقابل مولایش صاحب هیچ اراده‎ای از خود نبوده.
۲- بردگی او زمان و مکان نداشته.
۳- حق اظهارنظر و چون‌وچرا نداشته، هر دستوری مولایش می‎داده باید می‎گفته: چشم.
امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه می‎فرماید: بنده‎ی هیچ‌کسی نباش؛ خدا تو را حُر آفریده، آزاد آفریده؛ اما اگر همه ما پذیرفتیم که خدا مولای ماست و ما بنده‎ی خدا هستیم؛ بنده‎ی خدا بودن و بندگی او دیگر زمان و مکانی ندارد. این نیست که بگوییم ما فقط در طول هفته چند ساعت بنده‎ی خدا هستیم و بقیه‎اش در اختیار خودمان هستیم یا بگوییم ما در طول شبانه‌روز فقط به‌اندازه‌ی هفده رکعت نماز بنده‎ی خدا هستیم و همین‌که نمازمان را خواندیم دیگر حق بندگی تمام شد!
اولیای خدا و انبیا تمام عمرشان بنده‎ی خدا بودند. آن‌ها در مقابل فرمان خدا (چون او را مولای خود می‎دانستند) اصلاً چون‌وچرا نمی‌کردند. خداوند بابیان داستان حضرت ابراهیم می‌خواهد به ما این درس را بدهد و بگوید که ای بشر، سخت‌ترین فرمان خدا که با عقل، عاطفه، اخلاق و مروت و وجدان تو اصلاً هم‌خوانی ندارد این است که: ای پدر چاقو به دست بگیر سر فرزندت را ببر! اگر فهمیدی این امر از جانب خدا بوده؛ دیگر تعلل و چون‌وچرا نکن و بندگی یعنی همین.
بندگی خدا یعنی هر چه که خدا گفته انجام بده را اگر انجام دادی عبد خدا می‎شوی.
اگر عبد خدا شدیم بعد چه می‎شود؟
اگر عبد خدا شدیم، دیگر از مرحله انسانی می‌گذریم و خدایی می‎شویم، در قرآن آمده که: خداوند از روحش در ما انسان‎ها دمیده است.
البته مراد این نیست که خداوند جزئی از خودش را در ما دمیده باشد یعنی آن روحی که از جانب خداوند دارای مراتب کمال بسیار بالایی بوده و آفریده‎ی ویژه‎ی او بوده؛ آن را به هیچ موجودی نداده و فقط به ما انسان‎ها داده است. این روح بالقوه است و در حقیقت در مقام قوه می‎ماند جز در انسان‎هایی که به مقام بندگی برسند و این روح در وجودشان به نحوی تجلی پیدا می‌کند که خدایی می‌شوند، خدایی می‎شوند نه خدا! یعنی به بالاترین حد کمال بشری، می‎رسند.
من و شما نمی‎توانیم تمام عمرمان را در حال عبادت خدا به‌عنوان یک عمل عبادی باشیم؛ نمی‎توانیم صبح تا شب و شب تا صبح سر به سجده بگذاریم؛ و هرروزها را روزه‌بگیریم؛ دائماً اهل ذکر باشید؛ تسبیح به دست بگیرید تمامش باید قرآن به دست بگیرید این‌جوری که نمی‌شود!
بالاخره ما انسان‎ها نیاز به خواب، خوراک و … داریم باید برویم زحمت بکشیم و پول به دست بیاوریم؛ خانواده ما نیاز به تفریح دارند نیازهای بسیاری داریم. من نمی‎توانم همه عمرم را برای خدا بگذارم و عبادت کنم و کار دیگری انجام ندهم! خداوند می‌گوید: برو ازدواج کن و ازدواج هم هزینه دارد با نماز و روزه که نمی‎شود هزینه‎های ازدواج را به دست نمی‌آید!
من و شما نمی‌توانیم کل عمرمان را مشغول عبادت (به‌عنوان یک فعالیت و یک عمل بیرونی) باشیم ولی می‎توانیم کل عمرمان نیت بندگی خدا کنیم؛ یعنی باید کاری انجام بدهیم که در طول عمرمان به سمت خداوند برویم.
نیت که زبانی نیست، واقعی است، ما انسان‌ها باید راه خدا را پیدا کنیم راه را که پیدا کردیم بگوییم خدایا ما می‌خواهیم به سمت تو بیاییم، خدا می‎فرماید: سوار شوید ولی زندگی عادی خودتان را هم داشته باشید.
یک عبادت داریم که همین افعال عبادی مثل نماز و روزه و… است و یک عبودیت داریم که بندگی خدا است. بندگی خدا زمان ندارد.
آدم‎های زرنگ کاری می‎کنند که نه تنها ماه رمضانشان بلکه کل عمرشان عبادت بشود. چرا؟ چون قصد می‎کنند کل عمرشان را سوار قطاری شوند که سمت خدا می‎رود.
از مفهومی که درباره کلمه عبد گفتیم می‎توان نتیجه گرفت که: پیامبران کسانی بودند که کل عمرشان را باخدا معامله کردند و سمت خدا بودند نه‌فقط بخشی از آن را. تمام عمرشان یک قصد داشتند که هر چه مولا می‎گوید بگویند چشم.
آنچه دنیای امروز از آن با عنوان آزادی نام می‎برد چیزی جز اسارت نیست. دین بر این عقیده است که این آزادی نیست این اسیر نفس شدن است، بالاترین اسارت این است که انسان اسیر نفسش باشد. حتی اگر اسیر دشمن باشد این‌قدر مهم نیست که انسان اسیر نفسش باشد. امیرالمؤمنین (ع) می‎فرماید: اگر حریف بیرونی را در کُشتی زمین زدی این مهم نیست؛ این نشانه شجاعت نیست. اگر مرد هستی پا روی خواسته‎ی نفست بگذار، اسیر نفست نباش، نفست را کنترل کن. بزرگان به ما یاد داده‎اند بالاترین مرتبه جهاد و جهاد اکبر، مبارزه با نفس است.
پیامبر (ص) فرمود جهاد با دشمن در میدان نبرد جهاد اصغر است، پرسیدند پس جهاد اکبر چیست؟
فرمودند: جهاد اکبر این است که پا روی نفس خود بگذارید.
حال اختلاف دیدگاه دین و دنیا در خصوص کمال بشر
دین می‎گوید: کمال بشر، بندگی ا‎ست البته بندگی خدا.
ولی دنیا می‎گوید: کمال بشر، آزادی است و آخرش می‎شود اسارت نفس.
پس نتیجه این می‎شود که: واژه عبد را در قرآن بررسی کنیم، ببینیم راجع به چه کسانی گفته‌شده؟ مفهوم و مصداق بیرونی‎اش چیست؟
آیا می‎تواند محقق شود؟ و با آنچه امروز گفته می‌شود قابل‌جمع است یا خیر؟
image_pdfPDFimage_printچاپ مطلب
برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *