عوامل اختلاف حوزه و دانشگاه
quote ۱۳۹۸/۰۹/۱۹ بدون نظر

 بررسی عوامل اختلاف حوزه و دانشگاه

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل از www.hawzah.net

۱. یکی از عوامل مؤثری که توانست این اختلاف را پدید آورد، به گفته امام راحل(ره)، همان دسیسه های شیطان بود که با ترفندهای

 

مختلف تلاش کردند تا قدرت یک ملت را در گرداب اختلاف ناخواسته گرفتار سازند. البته در این صحنه، سران رژیم گذشته، سهم درخور

 

توجهی در این شیطنت ایفا کردند.

 

۲. نداشتن شناخت صحیح دانشگاهیان از دین و نیز حوزویان از علم؛ به این دلیل که عده ای از علمای حوزه می پنداشتند که چون بیشتر

 

علوم دانشگاهی، ساخته و پرداخته دنیای غرب است، موجب وابستگی ملت به اجانب می شود، پس باید از آن فاصله گرفت و چون

 

دانشگاهیان با آنها مرتبط هستند، از آنان نیز باید فاصله گرفت و هر نوع همگرایی با آنها، مسامحه با کفر است. از سوی دیگر، دانشگاهیان

 

تصور می کردند که قلمرو دین، محدود به امور عبادی است و نباید در کانون مسائل علمی، سیاسی و اقتصادی دخالت کند. بنابراین، قلمرو

 

فعالیت خود را متمایز با دین می دیدند و سعی داشتند از علمای حوزه فاصله بگیرند.

 

۳. یک جانبه گرایی علمای حوزه و دانشگاهیان از عوامل دیگر است؛ بدین معنا که این دو گروه خود را بی نیاز از دیگری می دیدند و

 

رغبتی برای همکاری نداشتند.

 

۴. تفکر جدایی دین از سیاست، اقتصاد و علم در غرب، باعث شد که دانشگاهیان تحت تأثیر آن قرار گیرند، در نتیجه، اختلاف با روحانیان

 

متعهد آغاز شد.

 

به هر روی، این عوامل و بسیاری دیگر از موارد از قلم افتاده، زمینه های وحدت یا فاصله بین حوزه و دانشگاه را رقم می زنند و امید

 

است که عزیزان حوزوی و دانشگاهی در پیشبرد اهداف مقدس وحدت، بتوانند با ارائه راهکارهای نظری و عملی دقیق، این توفیق را پیدا

 

کنند.

 

خورشیدی تابناک در دانشگاه

 

مهیا زاهدین لباف

 

دانشمند شهید، آیت الله دکتر مفتح، عالمی آگاه بود که با کوله باری از معرفت و معنویت که در حوزه مقدسه قم کسب کرده بود، مسئولیت

 

عظیم گسترش فرهنگ اسلامی در دانشگاه ها و دیگر نهادهای مشابه را به عهده گرفت. وی ضمن مقاومت در مقابل فرهنگ های بیگانه، با

 

بیدار ساختن نسل جوان، کمک بزرگی به آماده سازی آنان کرد و ایشان را برای پیوستن به صفوف کسانی که علیه طاغوت و در پی ایجاد

 

نظام اسلامی مبارزه می کردند، پرورش داد. او می دانست تا اساس ذهنی و فرهنگی یک پدیده سیاسی ـ اجتماعی ویران نشود، هرگز نمی

 

توان با مبارزه های ظاهری و فرعی، آن را از میان برد. نیز بر این واقعیت انکارناپذیر واقف بود که مبارزه اصولی و ریشه ای، همان

 

تلاش در جبهه فکری و فرهنگی است و می دانست که انقلاب با تغییر در حاکمیت ارزش ها آغاز می شود.

 

او مصداق این کلام از شهید مظلوم، دکتر بهشتی بود که می گفت:

 

این عده از اعضای جامعه علیه ارزش های حاکم در آن جامعه می شورند و خواهان حاکمیت ارزش های نوینی می شوند و ارزش های

 

پیشین را ضد ارزش می شمارند و درصدد براندازی این ضد ارزش ها و حاکم کردن ارزش های مورد قبولشان به جای ضد ارزش ها

 

برمی آیند و بر این اساس حرکت توفنده مؤثر را آغاز می کنند.

 

هجرت به تهران

 

«این عالم روشن ضمیر با هجرت به تهران و نفوذ در دانشگاه توانست اندوخته های گران بهای حوزه ای خویش را در رگ اندیشه دانشگاه

 

همچون سرمی حیات بخش تزریق کند و ارزش های معنوی و باورهای دینی را در بین جوانان دانشگاهی احیا نماید و بذر ایمان و آگاهی

 

را در روح آماده آنان بکارد و جوانان را برای طرد فرهنگ استعماری حاکم بر دانشگاه ها و جای گزین ساختن فرهنگ اسلامی بر آن

 

بسیج کند. او با پشتوانه ارزشمند از ایمان و معرفت، در صحنه دانشگاه حاضر شد و دانشگاهیان را متوجه چشمه جوشان توحید و اندیشه

 

های ناب اسلامی نمود. وی دانشگاه را برگزید تا تزکیه و تربیت الهی را با دانش قرین ساخته، با تلفیق ایمان و علم، از جوانان تحصیل

 

کرده شخصیت هایی بسازد که کارساز کشور باشند و «فرهنگ استقلال» و «استقلال فرهنگی» را در کشور تحقق بخشند».

 

«شهید بزرگوار، دکتر مفتح، متوجه این نکته بود که دین و علم در کشور ایران قرن های متوالی با هم بوده اند و علم در همان بوستانی می

 

روید که دین در آن جوانه می زند و رشد می کند، ولی از زمان شروع حرکت های استعماری و توطئه های غارتگران اروپایی در قلمرو

 

فرهنگ ایران و ورود روشن فکران بریده از دین و دور از اسلام و معنویت و شکل گیری دانشگاه منهای معرفت دینی، علف های هرز و

 

پیچک های خطرناکی در این بوستان با رشد سرطانی و مرگ زای خود مشغول روییدن بود که باید با جدیتی وافر این آ فات خطرناک را

 

از بین برد.

 

دانشگاه و حوزه

 

پس در پی این هدف، با کلید دین، باغ اندیشه را باز کرد و دانشگاه را به روی حوزه گشود و با تدریس در دانشگاه، نشای مکتب را در

 

مزرعه دانشگاهی به وجود آورد و زمانی که طوفان سهمگین استکبار از نوع شرقی و غربی آن مشغول پژمرده نمودن شکوفه های اندیشه

 

بود، نسیم ایمان را به سوی دانشگاه روانه کرد و برای تسخیر دل ها و حاکمیت حق و محکم نمودن باورهای دینی نسل جوان، چشمه

 

پربهره دین را در کویر انسانیت جاری ساخت».

«شهید آیت الله دکتر مفتح در زمره عالمانی است که عمر شریف خویش را در راه احیای معارف اسلامی و نشر فرهنگ اهل بیت به کار

 

گرفته و در سنگرهای گوناگون به ستیز با جهل و تباهی و ستم پرداخته اند. آن اسوه فضیلت برای آنکه دانشگاه را از تهاجم فرهنگی

 

استعمار و علف های هرز طاغوتی نجات دهد، چشمه هایی از ارزش های والای دینی را در این کانون اندیشه جاری ساخت و در عصری

 

که نغمه جدایی دین از دانش، ساز گردیده بود و شب پرستان کوردل با تبلیغات نفاق افکنانه خویش بذر تنفر و ضدیت بین حوزه و دانشگاه

 

می پاشیدند، وی این دو کانون را به هم پیوند داد و فرهنگ حاکم بر دانشگاه را که ارمغان غرب بود، متحول ساخت و باورهای دینی را بر

 

فضای آن حاکم ساخت و به مصداق «زکاه العلم نشره» جرعه هایی از اندیشه هایی را که در حوزه آموخته بود، به کام دانشجویان شیفته و

 

تشنه فضیلت سرازیر نمود.

 

رسیدن به قله آگاهی

 

دکتر مفتح معتقد بود برای تحول اندیشه در تفکر مردم، لازم است آنان را از دره نادانی به قله آگاهی رسانید و بر این باور ایمان داشت که

 

هر مسلمان علاقه مند و وظیفه شناس باید در دو جبهه مبارزه کند: در یک جبهه با دشمنان اسلام و در جبهه ای دیگر با جهل و خرافه

 

پرستی».

«دکتر مفتح به خوبی می دانست که درهای جامعه ما در دوره طاغوت عبارت بودند از جدایی دانشگاه ها از خدمت به مردم، ابتذال

 

فرهنگی در کشور طاغوت زده، غرب زدگی در اندیشه ارزش و فرهنگ و انزوای معنویت در هیاهوی مادیت. او در آن آشفته بازار

 

پرزرق و برق و فریبنده، در آن تمدن پوچ و پوک و تقواستیز، آرزوی تحقق «انقلاب فرهنگی» را داشت و تلاش می کرد که فرهنگ و

 

دانشگاه ها اسلامی شود، نظام آموزشی دگرگون گردد، مکتب حاکمیت یابد، دانشگاه ها در خدمت مردم و رفع نیازهای جامعه باشد و روح

 

تعقل و آزادی در دانشگاه زنده شود.

 

اینها، خواسته ها، آرزوها و هدف هایش بودند و حیات علمی و اجتماعی اش، حرکتی بود در این مسیر و گام هایش شتابی داشت در این راه

 

به سوی این اهداف. نام او، یادآور «انقلاب فرهنگی» است و تداعی کننده «وحدت حوزه و دانشگاه» و او خود از پیشگامان این حرکت بود.

 

شهید مفتح، دانشی را که در حوزه، از علوم اهل بیت اسلام و معارف قرآن آموخته بود، به عنوان رسالت و مسئولیتی خدایی به محافل

 

علمی و دانشجویی منتقل می کرد.

 

روحش شاد، که به تعهد دین و رسالت علوم اسلامی آشنا بود. نامش جاوید، که با خط سرخ شهادت، جاودانگی را برای خود خرید، خاطره

 

اش گرامی، که در دفاع از اسلام، شهید شد و «حیات طیبه» را در سایه شهادت بیمه کرد».

 

لزم روابط دوستانه

 

«طلاب علوم دینی و دانشجویان با هم روابط دوستانه و فعالانه داشته باشند و براساس به دست آوردن استقلال و آزادی و خلع ید غاصبان

 

از حقوق ملت در تمام ابعادش، به سایر طبقات ملت بپیوندند».

 

«اگر این نهضت غیر از این یک خاصیت نداشت که بین طلاب علوم دینیه و قشر دانشگاهی یک رابطه پیدا شد، اگر غیر از این ما هیچ

 

نداشتیم، این بالاترین چیزی بود که حاصل شد از این نهضت؛ اگر بگذارید بماند، اگر بگذارند که باز این نتیجه باقی بماند؛ جدیت کنید. آقا!

 

رمز تقدم شما امروز، رمز پیروزی شما، وحدت کلمه است؛ اگر وحدت کلمه را از دست شما گرفتند، باز همان اسارت است و باز همان

 

غارتگری ها اعاده می شود».

 

«آنها برنامه شان این است که دانشگاه را از فیضیه جدا کنند. در سال های طولانی، بنای آنها این بود که این دو قشر را که سعادت یک ملت

 

و عظمت یک ملت و استقلال یک ملت بسته به این دو قشر است، با هم دشمن کنند و ما دیدیم و شما دیدید که این دو قشر با هم دشمن بودند

 

تا این انقلاب اسلامی پیدا شد و اسلام دعوت خودش را شروع کرد و دعوت اسلام، پیوند همه قشرها و خصوصاً پیوند دانشگاه و فیضیه

 

است و تا این دو قشر با هم پیوند داشته باشند، استقلال کشور شما محفوظ می ماند».

 

«می خواهند دانشگاه و فیضیه با هم مرتبط نباشند، برای اینکه این ارتباط موجب اسلامی شدن دانشگاه ها می شود».

 

نتیجه وحدت استقلال حقیقی است

 

«این دو جناح دانشگاه و فیضیه که بحمدالله امروز با هم تحکیم وحدت کرده و با هم یک عضو برای جامعه شده اند، اینها می توانند که

 

کشور را به استقلال حقیقی و آزاد برسانند و اگر خدای نخواسته این دو قشر انحراف پیدا کنند، مطمئن باشید که کشور و احکام اسلام به

 

انحراف کشیده می شود».

 

«استقلال کشور، منوط به استقلال همین دانشگاه ها و فیضیه هاست. دانشگاه و فیضیه دست به دست هم بدهند و استقلال کشور خودشان را

 

حفظ کنند و امید خودشان را از غیر دانشگاهی اسلامی و غیر فیضیه اسلامی، امید خودشان را از دیگران ببرند».

 

«اگر خاصیت این نهضت را فقط پیوند روحانیت و دانشجویان بدانیم، این بزرگ ترین نعمت آن بود، اگر بگذارند نتیجه آن باقی بماند».

 

«اگر دانشگاه از روحانیت جدا بشود و روحانیت از دانشگاه و هر دو از مردم جدا بشوند، این نهضت به ثمر نمی رسد».

 

آسیب های دوری حوزه و دانشگاه از یکدیگر

 

۱. در بعد حوزوی

 

الف) گرفتار شدن در مسائل نظری محض حوزوی و دوری از مسائل روز؛

 

ب) بی اعتنا بودن حوزویان به ارشاد و هدایت قشرهای مختلف جامعه که مهم تر از همه، نسل جوان و از این نسل، دانشگاهیان پر اهمیت

 

اند؛

 

ج) انتظار حوزویان از دانشگاهیان که خود به سراغ آنها آیند و در خانه آنها را بکوبند (البته اگر حوزویان در دانشگاه عطش بهره گیری از

 

چشمه سار معرفت را ایجاد کنند، این گونه خواهد شد؟)؛

 

د) بیگانگی حوزویان از زبان دانشگاهیان که زبان علم است.

 

۲. در بعد دانشگاهی

 

الف) غرق شدن دانشگاهیان در کارهای علمی و درس و نمره و کلاس و مدرک و بی توجهی آنها به اهداف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و

 

فرهنگی کشور؛

 

ب) بی توجهی دانشگاهیان به نقش ایمان و اخلاق در رشد و اعتلای جامعه و مملکت؛

 

ج) بی توجهی به نقش بی چون و چرای روحانیت در بسیج مردم و تجارب گذشته، عامل ایجاد فاصله بین حوزه و دانشگاه می گردد؛

 

( هنگامی که امام خمینی(ره) قیام بزرگ خود را آغاز کرد، اصلاح ابعاد منفی و استعماری دانشگاه را نیز یکی از اهداف انقلاب برشمرد.

 

وی اصلاح مراکز علمی و فرهنگی را زمینه و مقدمه اصلاح جامعه می دانست.

 

مبادله استاد و وحدت

 

( یکی از جنبه های همکاری حوزه و دانشگاه، مبادله استاد در زمینه هایی است که می توانند دروسی با عنوان معارف اسلامی و… گذاشته

 

که اصالت در حوزه با روحانیت است و استادان روحانی در این امر مجرب اند و دانشگاهیان می توانند در این زمینه از این استادان استفاده

 

کنند.

 

( نقطه مشترک حوزه و دانشگاه، علوم انسانی است. در این زمینه، هم علمای حوزه و هم استادان دانشگاه می توانند اظهارنظر نمایند.

 

( حوزه و دانشگاه باید مثل دو خط موازی در کنار هم حرکت کنند و زمانی که بین دستاوردهای هر دو تلاقی حاصل می شود، باید با

 

همکاری بیشتر به نتیجه مطلوب دست یابند، نه اینکه تضارب آرا و افکار موجب دور شدن و جدایی آنها شود.

 

( در کالبدشکافی وحدت میان حوزه و دانشگاه، دو گزاره علم (دانش) و آگاهی، پیش از هر چیز دیگری در تبیین این وحدت به عنوان یک

 

راهبرد فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ایران جلب توجه می کند.

 

( ادعای جدایی حوزه از دانشگاه، از آن نوع بذرهایی است که کانت و دکارت بر بستر نظام آموزشی خود پاشیده اند و انقلاب اسلامی با

 

حکومت دینی خود سال هاست که سکه آنها را از رواج انداخته است.

 

عوامل جدایی حوزه و دانشگاه:

 

۱. تز جدایی دین و علم در مغرب زمین و تأثیر آن بر فضای دانشگاهی؛

 

۲. استعمار؛

 

۳. استبداد داخلی.

 

( راهکارهای وحدت حوزه و دانشگاه:

 

۱. ایجاد فضای دوستی و محبت بین دو قشر حوزوی و دانشگاهی؛

 

۲. مشارکت فکری و فرهنگی بین دو گروه؛

 

۳. ریشه شناسی علوم انسانی؛

 

۴. روش شناسی علوم و تلفیق روش ها؛

 

۵. اسلامی کردن دانشگاه ها؛

 

۶. ایجاد شورای علمی اداری مشترک؛

 

۷. تبادل نیرو.

 

( پژوهشکده حوزه و دانشگاه در سال ۱۳۶۱ با نام دفتر همکاری حوزه و دانشگاه به منظور اجرای طرح مقدماتی بازسازی علوم انسانی بنا

 

نهاده شد. این طرح در پی درخواست ستاد انقلاب فرهنگی از امام خمینی(ره) و ارجاع ستاد از سوی ایشان به جامعه مدرسین حوزه علمیه

 

قم، توسط جامعه تهیه شد و پس از تصویب ستاد انقلاب فرهنگی به تأیید امام راحل(ره) رسید.

 

( در سال ۱۳۶۹، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه به طور رسمی به صورت یکی از نهادهای همکار با سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی درآمد.

 

مفتاح دین و خانه دانش

 

غلامرضا گلی زواره

 

( «آری، پیوند روحانی و دانشجو، آمیختن دین و دانش و تعهد و تخصص به بار می آورد و در سایه این پیوند، جامعه از دانش بی دین و

 

تمدن بی اخلاق و رفاه بی معنویت و فرهنگ بدون مکتب و زندگی جدا از خدا نجات می یابد. وحدت حوزه و دانشگاه، تجسم «عینیت دیانت

 

و سیاست» است. ازاین رو، سالروز شهادت آیت الله دکتر مفتح، روز «وحدت حوزه و دانشگاه» نامیده شده است».

 

( «شهید مفتح با مفتاح دین، خانه دانش را گشود».

 

( «شهید مفتح، فاتح دروازه دانشگاه به روی فیضیه بود».

 

( «شهید مفتح دریچه قلب دانشجو را به روی علوم حوزه «فتح» کرد و با تدریس و حضور در دانشگاه، نشانی مکتب را در مزرعه

 

دانشگاه «افتتاح» نمود».

 

( «در روزگاری که فاتحان دروازه غرب و شرق به روی مملکت مغرورانه فاتحه اسلام را می خواندند، شهید مفتح، مفاتیح ایمان و عقیده

 

را در دست گرفت تا با «فتوحات» معنوی به «فتح الفتوح» بزرگی دست یابد… پیش پای دین و فراروی مکتب… شهید مفتح در روزگاری

 

که غرب نغمه جدایی دین را از دانش سر می داد، پل رابط بین محافل دینی و مجامع علمی بود. او معتقد بود که برای تسخیر دل ها، برای

 

حاکمیت حق، برای ساختن آینده، برای استحکام جای پای مذهب در عقل ها، وجدان ها، قلب ها و زندگی ها، باید شیرازه دین را در همه

 

زوایای دنیا همچون تاروپودی محکم دوانید، باید از «معنویت دین» به «مادیت دانستن» پلی ارتباطی زد. او معتقد بود که:

 

نبض تاریخ و زمان،

 

خفته در پنجه دست من و توست

 

بر سر و سینه تاریخ گلی باید زد

 

بهر تجدید حیات

 

سوی آینده پربار، پلی باید زد»

 

دوکانون سرنوشت ساز

 

( شهید دکتر محمد مفتح از حوزه علمیه برخاسته و در کوی دانشگاه عاشقانه و صادقانه اقامت گزیده بود و به این دو کانون سرنوشت ساز

 

عشق می ورزید. به باور او، استقلال و آزادی واقعی هر ملتی در گرو فرهنگ مستقل و فارغ از قید و بند شرق و غرب و بر بینش رسته

 

از سلطه فکری ابرقدرت ها استوار است و تنها وسیله رهایی از این فترات و سستی ها، پیگیری فرهنگ اصیل و خلاق اسلامی در دانشگاه

 

های کشور است که می توانند نیازهای علمی و صنعتی کشور را تأمین نمایند. او معتقد بود که دانشگاه بازوی توانای اسلام و مسلمانان و

 

مرکز تبلور اندیشه ها و تجربه ها و مهد استقلال و سربلندی کشور است».

 

 

image_pdfPDFimage_printچاپ مطلب
برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *