۱۳۹۸/۰۹/۰۲ بدون نظر

حجت الاسلام و المسلمین دکتر حمید پارسانیا:

باید غرب شناسی یکی از محورهای وحدت حوزه و دانشگاه باشد

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی ازاشاره: حجت الاسلام و المسلمین دکتر حمید پارسانیا، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و ریاست شورای تخصصی حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی در گفتگویی که از نظرتان ‌می‌گذرد، به سوالات خبرنامه شورا پیرامون موضوع وحدت حوزه و دانشگاه پاسخ داده‌اند؛ که این پاسخ‌ها از نظرتان می‌گذرد:

با سلام و سپاس از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، به عنوان اولین سوال اگر مایل باشید به پیشینه و چرایی تاسیس نهاد دانشگاه در ایران بپردازیم؟من هم به شما سلام عرض می‌کنم، در پاسخ به سوال شما باید عرض کنم که نهاد دانشگاه در دوره رضا خان با هدف اعمال محدودیت برای حوزه های علمیه به عنوان نهاد سنتی و ریشه‌دار آموزش در ایران تاسیس شد و در واقع تاسیس دانشگاه یک هدف ضد دینی داشت. اما این هدف محقق نشد چون اولا در تاسیس دانشگاه بخشی از تحصیل کردگان حوزه حضور داشتند و به تدریج نیروهای متدین در دانشگاه حضور پیدا کردند و در طول تاریخ حیات دانشگاه در دوره نظام پهلوی ما شاهد هستیم که این نهاد همیشه یکی از خاستگاه‌های حرکت‌های اعتراضی بر ضد رژیم پهلوی بود.

اما آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد این نکته است که اصولا مدیریت آموزش عالی در کشور در دست افرادی بود که به مبانی و بنیادهای معرفتی اسلام چندان عقیده نداشتند و شیفته فرهنگ و تمدن سکولار و مادی غرب بودند و این مدیریت همواره به عنوان یک مانع در مسیر استقلال دانشگاه‌ها نقش‌آفرینی می‌کرد.این شیفتگی نسبت به غرب دانشگاه‌ها را با نوعی گسست از مبانی معرفتی اسلام روبرو کرد و هرچند تلاش‌هایی مانند تاسیس دانشکده معقول و منقول که بعدا به دانشکده الهیات تغییر نام یافت، صورت گرفت اما گسست در مبانی معرفتی موجب عدم موفقیت این پروژه شد.یکی از نمودهای عدم موفقیت پروژه دانشگاه با مبانی گسسته از مبانی معرفتی اسلام که امروز هم بعضا مشاهده می‌شود را باید در ناتوانی در ترسیم یک نقشه راه پیشرفت مبتنی بر توانمندی‌ها و قابلیت‌ها کشور و ناظر بر نیازهای آن دانست.

شما به عنوان رئیس شورای تخصصی حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی، مسئولیت برقراری و تحکیم ارتباط بین شورای عالی انقلاب فرهنگی و حوزه‌های علمیه را بر عهده دارید. شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان نهاد عالی مدیریت آموزش عالی در کشور چه نیازی داشت تا با نهاد حوزه ارتباط خود را تحکیم کند؟یکی از دلایلی که شورای عالی انقلاب فرهنگی شورای تخصصی حوزوی را تشکیل داد، استقلال حوزه‌های علمیه از نهاد دانشگاه است. شورای عالی انقلاب فرهنگی که متعاقب انقلاب فرهنگی شکل گرفت، هدف اصلی خود را نوسازی و بازسازی آموش عالی در کشور تعریف کرد و به همین دلیل بعضی این تصور را داشتند که شورای عالی انقلاب فرهنگی نسبت به حوزه‌های علمیه بی‌تفاوت است.

برای رفع این شبهه بود که در دوره مدیریت اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ابتدا کمیسیون حوزوی تشکیل و سپس با ارتقای جایگاه این کمیسیون، شورای تخصصی حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل شد.در این جا باید به این نکته اشاره کنم که به ‌هر حال نظام آموزشی مدرن به علت فقدان یک راهبرد مناسب برای ارتباط با حوزه‌های علمیه نتوانست یک تعامل علمی و فعال را بین این خود و مبانی معرفت دینی برقرار کند.بنا براین در نظام برآمده از انقلاب اسلامی باید برای رفع این مشکل یک تدبیر جامع اندیشیده می‌شد و شورای تخصصی حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی بخی از این تدبیر است.عده‌ای با مطرح کردن بحث تعارض علم سنتی و مدرن می‌گویند که وحدت حوزه و دانشگاه محال است. چون حوزه محل تولید و توزیع علم سنتی و دانشگاه محل محل تولید و توزیع علم مدرن است.

این سخن تا چه حد قابل پذیرش است؟

وحدت حوزه و دانشگاه به معنای ایجاد وحدت بین علم مدرن و علم سنتی نیست. اگر این‌طور باشد، نه علم اسلامی می‌تواند در جوامع مدرن حضور داشته باشد و نه علم مدرن می‌تواند در محیط اسلامی حیات خود را ادامه دهد. علم مدرن، به جهان سنت و فرآورده‌های آن به شکل یک سوژه مطالعاتی می‌نگرد و با استفاده از نتایج این مطالع سعی می‌کند ایرادات خود را برطرف کند.تمدن مدرن غرب در این ۴ قرن از منظر و نگاه خود تاریخ جوامع سنتی را مورد مطالعه قرار داده است و کشور ما هم مشمول این قاعده بوده است، البته در این روند گزینشی عمل شد و به عنوان مثال غرب به سراغ کتاب قانون ابن سینا رفت نه شفا و به نظر بنده باید این تجربه در دانشگاه‌های ما بیشتر مورد توجه قرار گیرد.بنا براین مساله ما نه یکی کردن حوزه و دانشگاه است و نه حذف یکی از این دو؛ مساله فرهنگ و تاریخ ما بازخوانی جهان مدرن است. تکنولوژی، صنعت، فلسفه و … مدرن همه مبتنی بر فرهنگ مدرن و جهان بینی مدرن است و ما باید تمدن مدرن را به عنوان بخشی از تجربه زیست بشر مورد بازخوانی انتقادی قرار دهیم.ما باید این مسائل را از منظر خودمان بشناسیم و این همان کاری بود که غرب انجام داد. شما اگر به پیشینه رشته شرق ‌شناسی که برای این منظور ایجاد شد، نگاه کنید می‌بینید که این رشته ابتدا توسط وزارت مستعمرات انگلیس و فرانسه ایجاد شد تا این کشورهای استعماری نسبت به محلی که می‌خواهند آن را غارت کنند، شناخت بیشتری داشته‌ باشند.بنا براین ما هم برای شناخت هویت و مبانی معرفتی غرب، باید غرب شناسی را جدی بگیریم و به نظر بنده این حرکت می تواند یکی از محورهای تلاش برای وحدت حوزه و دانشگاه باشد.

در مورد مبانی متافیزیکی و فلسفی علوم جدید حوزه و دانشگاه چگونه می توانند هم اندیشی داشته باشند؟

به نکته مهمی اشاره کردید، امروز این نکته مورد اتفاق همه متفکران حوزه فلسفه علم است که تمامی علوم از یکسری مبانی متافیزیکی و فلسفی بهره می‌برند و به هر میزانی که این مبانی دینی باشد آن علوم هم دینی میشوند و بالعکس و حوزه و دانشگاه باید در مورد مبانی متافیزیکی همه علوم اعم از علوم تجربی، علوم پایه، علوم انسانی و … وارد بحث و نظریه پردازی شوند.با این نگاه ما پزشکی، مهندس، زیست شناسی و … اسلامی خواهیم داشت. اگر پزشک مسلمان به این نکته توجه داشته باشد که بدن انسان به عنوان یکی از مظاهر قدرت خداوند خلاق علیم سوژه فعالیت پزشکی وست و او در این مسیر سازوکار خلقت خداوند را مورد بررسی قرار می‌دهد و شفای بیماری نیز در ید قدرت خداوند متعال است، پس به این معنا پزشکی اسلامی است و صد البته در این مسیر حوزه باید بیشتر به دانشگاه کمک کند و عقلانیت استقرایی و برهانی حاکم بر حوزه ای علمیه به نظر بنده می تواند در این مسیر پشتوانه خوبی محوب شود.

در مورد علوم انسانی که کار سخت تر است، چه باید کرد؟

در علوم انسانی ما با سوژه انسان مواجه هستیم و هر تعریفی از انسان داشته باشیم، بر تعریف ما از علوم انسانی تاثیر خواهد گذاشت. اگر شما انسان را موجودی صرفا مادی بدانید و حیات او را محدود به این جهان، تعریف شما از اقتصاد، روانشناسی، حقوق و … بر این نگاه شکل می‌گیرد، اما اگر انسان را طبق انسان شناسی مکتب اسلام و اهل بیت«ع» موجودی ابدی بدانید که این حیات دنیوی تنها بخش کوچکی از زندگی ابدی و فناناپذیر است، در آن صورت تعاریف ۱۸۰ درجه تفاوت خواهد کرد.در تعریف اسلام از روانشناسی ما اخلاق را هم باید لحاظ کنیم، در تعریف از حقوق تکلیف را هم باید مد نظر قرار دهیم، در تعریف از اقتصاد باید ارزش‌هایی مانند ایثار، قناعت و … مورد توجه باشد و این نگاه را میتوان در همه علوم به کار بست.

با توجه به این‌که حوزه تخصصی شما علوم اجتماعی است، فکر می‌کنید که چگونه می‌توان از درون فلسفه ملاصدرا نوسازی جامعه را بیرون کشید؟

همانگونه که از پراگماتیسم مکتب شیکاگو، از هگل و مارکس حلقه فرانکفورت، از اصحاب دایره‌المعارف و رویکردهای پوزیتیویستی کانت و دورکیم، از دلتای و نئوکانتی‌های آلمان و تلفیق آن با نگاه پوزیتیویستی جامعه ‌شناسی تفهمی برآمد.با همین نگاه حکمت متعالیه صدرایی دارای مبادی و مبانی نوسازی جامعه است و فقط باید این مبانی استخراج و تنقیح شوند.از وقتی که در اختیار ما قراردادید، سپاسگزارم.

 

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *