۱۳۹۹/۰۷/۰۱ بدون نظر

وحدت حوزه و دانشگاه یعنی چه؟

 

وحدت حوزه و دانشگاه/ یادداشتی از دکتر ابراهیم فیاض به مناسبت روز بیست و هفتم آذرماه، روز وحدت حوزه و دانشگاه. ۱. حوزه و دانشگاه، دو سازمان معرفتی هستند که پهنه تاریخ معرفتی ایران را شکل می‏دهند. تا زمانی که

وحدت حوزه و دانشگاه/ یادداشتی از دکتر ابراهیم فیاض به مناسبت روز بیست و هفتم آذرماه، روز وحدت حوزه و دانشگاه.

  1. حوزه و دانشگاه، دو سازمان معرفتی هستند که پهنه تاریخ معرفتی ایران را شکل می‏دهند. تا زمانی که حوزه و دانشگاه از هم جدا نبودند و فقط حوزه‏های علمیه متکفل علم و دانش تجربی و انسانی بودند، ایران شاهد رشد علم درونی و بروز دانشمندان بزرگ ریاضی، فیزیک، نجوم، شیمی… و علوم انسانی چون فلسفه و… بوده است طی دو قرن اخیر که میان این دو جدایی به وجود آمد، انحطاط معرفتی ایران نیز رقم خورد ؛ نه دیگر فقیهی بزرگ رخ نمود و نه فیلسوف، نه فیزیکدان و شیمیدان بر جسته‏ای.
  2. جدایی حوزه از دانشگاه توسط امیرکبیر و با پشتیبانی دربار «ناصر الدین شاه» صورت پذیرفت؛ یعنی غربزدگی امیرکبیر، بعد معرفتی جدایی حوزه از دانشگاه را تشکیل می‏داد و دربار سلطنتی و استبداد ناصری (برای نجات از نظارت روحانیون و رسیدن به استبداد مطلقه) بعد ساختاری جدایی حوزه از دانشگاه را صورت می‏بست. نتیجه آن نیز مشروطه، به عنوان انحرافی تاریخی در ایران و آمدن تجدد آمرانه و استبداد رضا خانی و انحطاط فرهنگی ـ علمی ایرانی بود.
  3. نظریه انحطاط معرفتی ـ ساختاری ایرانی، براساس جدایی و گسل معرفتی ایرانی حوزه و دانشگاه رقم خورد که سیر حرکتی دانشگاه ایرانی به خوبی نمایانگر این مسئله است دانشگاه ایرانی از دانشگاه فنی آغاز (دارالفنون) و به فنی زدگی دانشگاه فعلی ایرانی منتهی شد این فنی زدگی دانشگاه، خود بر جدایی حوزه و دانشگاه افزوده است، چون وحدت حوزه و دانشگاه، براساس حوزه علوم انسانی شکل می‏گیرد؛ نه فنی و تکنیکی.
  4. جدایی حوزه و دانشگاه، انسجام معرفتی جامعه ایرانی را بر هم زد. عدم انسجام معرفتی یک جامعه، عدم انسجام ساختاری یک جامعه را به همراه دارد و عدم انسجام معرفتی ساختاری یک جامعه، یعنی انحطاط جامع یک جامعه. به سوی فرهنگ سازی یا تمدن سازی حرکت می‏کند انسجام معرفتی جامعه‏ای ضرورتی انکارناپذیر است. پس آنچه د راین میان مراد از وحدت حوزه و دانشگاه است: «نفس وحدت معرفتی ـ ساختاری» است ؛ نه «اتحاد» که به تغایر ساختار ـ معرفتی همراه باشد و کسانی که به تغایر ساختاری و معرفتی باور دارند، همان راه جدایی حوزه و دانشگاه را می‏پویند (مثل فنی‏ها)
  5. بنیان وحدت حوزه و دانشگاه بر وحدتی معرفتی بنا می‏شود که نخستین کسی که آن را ترسیم کرد، «هانری کربن» بود. هانری کربن به غنای معرفتی و معرفت‏شناسی حوزه‏های علمیه اعتقاد داشت. در نظر وی دانشگاه می‏توانست روش‏شناسی را در اختیار حوزه قرار دهد و اگر معرفت‏شناسی با روش‏شناسی به هماهنگی برسد، وحدت حوزه و دانشگاه شکل خواهد گرفت.
  6. روش‏شناسی‏ها براساس معرفت‏شناسی‏ها بنا می‏شوند. و معرفت‏شناسی حوزه‏های علمیه یک معرفت‏شناسی اصیل ایرانی است که روش‏شناسی خاص خود را نیز ایجاد کرده است. چون روش‏شناسی تابع زمان و امکان است، این روش‏شناسی با « رکود تعاملی» مواجه شده است. این نوع روش‏شناسی بر معرفت‏شناسی نیز تأثیر گذاشته است، پس راه تعامل حوزه و دانشگاه، تنها روش‏شناسی است تا بتواند «نشاط و شادابی و تعامل روشی» را به دست آورد.
  7. دانشگاه‏ها نیز باید با حوزه‏ها «تعامل معرفت‏شناسی» داشته باشند تا بتوانند معرفت‏شناسی خود را بومی کنند و از حالت غرب زدگی و غرب محوری به درآیند و تولید نظریه‏های بومی و فناوری خاص ایرانی را در کارنامه خود وارد سازند و سهمیه جسمانی خود را در عالم به چنگ آورند. برای نیل و دسترسی به این مهم، بازگشت به آثار علمی تجربی و علوم انسانی گذشته ایرانی در کتابخانه‏های اسلامی ایران و خارج از ایران (چون هند، مصر، عراق، اروپا و امریکائی) بسیار ضروری است.
  8. گامهای عملی برای وحدت حوزه و دانشگاه، بیشتر در حوزه‏های علمیه برداشته شده است و دانشگاه‏های علوم انسانی، در حال گسترش در حوزه‏های علمیه‏اند. آنها به واسطه این دانشگاه‏ها، مستقیم با دانشگاه‏های غربی ارتباط برقرار کرده‏اند و اکنون در حال تعامل استاد و دانشجو و منابع علمی هستند. دانشگاه‏های بین المللی حوزوی نیز در حال شکل‏گیری اند (مثل مرکز جهانی علوم اسلامی قم) که طی یک دهه آینده، آثار علمی آن به ظهور خواهد رسید.
  9. تعامل معرفتی دانشگاه‏ها با حوزه‏های علمیه بسیار کم است و در حد تعامل مدرکی یا گرفتن ارتقای تحصیلی یا تخصص دانشگاهی در علوم حوزوی است که تعاملی سازمانی و محدود است. دانشگاه‏ها به دنبال فهم معرفت‏شناسی ایرانی مستور د رحوزه‏ها نیستند و تلاش‏های افراد (نه سازمان‏های دانشگاها) به طور غالب ابتر می‏ماند (کافی است به آثار عبدالحسین زرین کوب، حمید عنایت و سید حسین نصر نگاهی بیندازیم).
  10. عدم تعامل معرفتی دانشگاه با حوزه و عدم تعامل روشی حوزه با دانشگاه، جامعه را با گسل‏های معرفتی و ساختاری پی در پی و لایه لایه مواجه ساخته است؛ به گونه‏ای که اصلاح اجتماعی را در ایران دچار اختلال جدی کرده است و موجب رکود و استبداد در گذشته (پیش از انقلاب)، و سر درگمی در کلان‏نگری کشور (پس از انقلاب) شده است. این مسئله حتی در کوچک‏ترین ابعاد اجتماعی، چون موسیقی و هنر تا کلان‏ترین آن، یعنی جهان پدیداری یا جهان بینی تجلی یافته است.
  11. متفکران حوزوی و دانشگاهی، در پی یافتن تعامل‏های معرفتی و روشی بوده‏اند که می‏توان آن را در سابقه تعاملی استاد مطهری و علامه طباطبائی، با زرین کوب، حمید عنایت و سید حسین نصر مشاهده کرد؛ تعاملی که هیچ گاه مورد مطالعه واقع نشده و نتوانسته است به یک الگوی سازمانی برای تعامل حوزه و دانشگاه تبدیل شود. جریان‏های تند چپ مارکسیستی و راست شاهنشاهی نیز در ضدیت با این مسئله، بر جو حاکم سوار شدند و توانستند جدائی حوزه و دانشگاه را به جایی سوق دهند که ترور جسمی و روحی افراد متعامل در این دو سازمان را در پی داشته باشد (مثل ترور مطهری و مفتح).
  12. اوج تعامل روشی و معرفتی دانشگاه با حوزه، در آثار زرین کوب، درباره بزرگان متفکر ادبی و فلسفی ایرانی تجلی یافت که در نهایت به کتاب کار نامه اسلام انجامید. این کتاب نگرشی مثبت به فعال سازی این تعامل بود و در مقابل استاد مطهری نیز خدمات متقابل اسلام و ایران را نوشت که الگویی برای بومی ساختن علوم در ایران بود. تعامل جهان اسلام و ایران و جهان غرب با ایران، در آثار حمید عنایت (با راهنمایی استاد مطهری) شکل گرفت که توانست، مطالعه تطبیقی هگل و ملا صدرا را رقم بزند و در فلسفه میان فرهنگی استاد مطهری (علل گرایش به مادی‏گری) تجلی بیابد.
  13. اوج این تأثیر و تأثر معرفتی و روشی در کتاب مشهور علامه طباطبایی، اصول و فلسفه رئالیسم مشهود است. وی کوشید «اطلس» این تعامل، هم در بعد معرفت‏شناسی و هم در بعد روش‏شناسی شکل بگیرد. شاگردان آن حلقه نیز بزرگ‏ترین حلقه تعاملی حوزه و دانشگاه بودند (مطهری، مفتح، باهنر و بهشتی در دانشگاه تهران و مهدوی کنی و باقری کنی در دانشگاه امام صادق (ع) و سید جلال‏الدین آشتیانی در دانشگاه مشهد و…). اصول و فلسفه رئالیسم، می‏تواند طرحی کلان، هم در حوزه و هم در دانشگاه، برای رسیدن به تعامل روشی و فلسفی باشد.
  14. گسترش فلسفه اعتباری (اجتماعی و فرهنگی) در حوزه‏های علمیه و تعامل با علوم حوزوی می‏تواند، باب‏های روشی بسیاری را به روی حوزه بگشاید و حوزه را با تحقیقات روش‏شناسی غرب و دانشگاه آشنا کند تا بتواند با بسط روش‏شناسی سنتی خود، به بسط معارف اسلامی در جهان امروز بپردازد. گسترش فلسفه معنانگر و وجودنگر(نه موجود نگر) حوزوی در دانشگاه‏ها و استنتاج آثار فرهنگی و اجتماعی آن می‏تواند، ابواب معرفت‏شناسی جدید را به روی دانشگاه‏ها، در تمامی رشته‏های علوم انسانی و تجربی بگشاید؛ به گونه‏ای که دانشگاه‏های ایرانی را صاحب مکتب در تمامی رشته‏ها سازد ؛ تعاملی که آغاز شده و در حال پویایی خاص خود است. فهم این فرآیند و برنامه‏ریزی کلان برای تسریع و تعمیق آن، وظیفه مسئولان معرفتی ـ ساختاری جامعه است.

 

پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل از خبر آنلایین

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است