۱۳۹۸/۰۹/۱۸ بدون نظر

با هم اندیشیدن

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل از /www.bashgah.net

اگر جوهره اصلی انقلاب را بحق برخاسته از جنبه اسلامی و مردمی بودن آن بدانیم، قوام این دو عنصر ذاتی انقلاب تنها در سایه اتحاد و

 

وحدت کلمه همه گروه‌ها اعم از حوزوی و دانشگاهی دست‌یافتنی بوده و هست.

 

یکی از ارکان محوری اندیشه و خط‌مشی عملی امام‌خمینی (ره)، تأکید بر “ وحدت “و تداوم آن بود. در مکتب نظری و عملی امام (ره)

 

وحدت یک تاکتیک یا ابزار مصلحتی و مقطعی برای پیشبرد اهداف و مقاصد سیاسی انقلاب اسلامی نبود بلکه جوهره عزت و اقتدار

 

مسلمین و ماهیت اجتماعی و سیاسی‌بودن مکتب اسلام شمرده می‌شد.

 

تعبدمعرفت‌شناسانه امام به اصول و کلمات متعالی قرآنی و دینی، به مسئله وحدت آنچنان جایگاهی بخشیده بود که پایه‌های نهضت مبارزاتی

 

خود را براساس آن بنا کردند، به همین دلیل وقتی پس از انقلاب اسلامی، موج وزن‌کشی نقش گروه‌های سیاسی و مذهبی در پیروزی انقلاب

 

اسلامی به راه افتاد، امام (ره) خواستار حذف این وزن‌کشی‌ها و توجه به زمینه‌های وحدت‌بخش شد زیرا انقلاب اسلامی نوپای ایران

 

نیازمند این نوع وزن‌کشی‌ها نبود چون هم روشنفکران و دانشگاهیان نقش غیرقابل انکاری در پیروزی انقلاب داشتند و هم روحانیون که در

 

مبارزات علیه رژیم شاه شرکت داشتند به‌شدت مورد اعتماد مردم بوده و نقش رهبری مردم در پیروزی انقلاب را به‌عهده گرفته بودند. این

 

دو به همراه مردم، از نظر امام‌خمینی (ره) پایه‌های اصلی پیروزی انقلاب را تشکیل می‌دادند.

 

راه پر فراز و نشیب

 

از آنجا که امام خمینی (ره) راه انقلاب اسلامی را پر فراز و نشیب می‌دانستند یکی از تلاش‌های خود را بر وحدت این پایه‌ها و نمود بارز

 

آنها یعنی حوزه و دانشگاه متمرکز کردند تا زمینه‌های تقویت انقلاب اسلامی هرچه بیشتر فراهم شود. شهادت شهید‌مفتح که درس خوانده

 

حوزه و دانشگاه بود فرصتی پدید آورد که بهانه‌ای برای اعلام ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه با نامگذاری‌شدن روزی با همین عنوان

 

فراهم آید و از این دو پایگاه انقلاب بخواهند تا با نزدیک کردن زمینه‌های وحدتبخش فکری، سیاسی و ساختاری خود به این مهم بپردازند.

 

 

استقلال حوزه ودانشگاه

 

وحدت حوزه و دانشگاه هیچ‌گاه به مفهوم سلب استقلال فکری یا نفی هویت مستقل یکی از این دو نهاد یا سلطه یکی بر دیگری نبوده و نیست

 

بلکه مفهوم اصلی این وحدت در جامعیت دین اسلام است که در تأمین نیازهای بشری بر هر دو بعد مادی و معنوی تأکید داشته و دارد.

 

پیش از آنکه امام (ره) در اوایل انقلاب مسئله وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح کنند در سال‌۱۳۴۶ شمسی اختلاف حوزه و دانشگاه را به

 

غفلت و خواب گرانی تشبیه کردند که بر اثر نغمه‌های خواب‌آور عمال استعمار بر ملت‌های مسلمان تحمیل شده است و در مقابل، پیوستگی

 

این دو قشر را نخستین گام در راه آزادی ملت‌های مظلوم و زیردست و زیربنای رهایی از دست چپاولگران و عمال آنها می‌دانستند. ایشان

 

ضمن آنکه روحانی و دانشگاهی را مکمل یکدیگر توصیف می‌کردند، بر هویت مستقل هر یک تأکید داشته و آن را زیربنای استقلال جامعه

 

می‌دانستند؛ “ استقلال کشور ما منوط به استقلال دانشگاه‌ها و فیضیه‌هاست”.

 

 

اهتمام امام (ره) به موضوع وحدت حوزه و دانشگاه عمدتا معطوف به پیوند سیاسی و عاطفی بین این دو قشر و ارتباط، همبستگی و

 

هم‏جهتی این دو در جهت ایرانی آزاد و مستقل و از بین‏رفتن جو بدبینی به‏وجود آمده توسط رژیم پهلوی بود.

 

به این ترتیب هدف‌های متفاوت این دو نهاد علمی، عامل اصلی عدم‌وحدت آنها تلقی می‌شد. به عبارت دیگر از نظر مخالفان وحدت حوزه و

 

دانشگاه علمی که تسلط بر جهان و ازدیاد قدرت مادی را هدف نهایی خود می‏داند و علمی که هدفش دستیابی به حقیقت هستی است و در سیر

 

اعتلاجویی، کمال‏جویی و ارتقا به قرب الهی به کمک انسان می‏آید، هیچ قرابت و نسبتی با یکدیگر نداشتند.

 

کارکرد دو نهاد

 

این درحالی است که ۲ نهاد حوزه و دانشگاه همانند همه نهادهای اجتماعی دیگر دارای اهداف، ساختار، کارکرد و برنامه‌های مخصوص

 

به‌خود هستند.

 

کارشناسان فرهنگی و علوم انسانی دیدگاه‌های متفاوتی درخصوص کارکرد هریک از این دو نهاد دارند:

 

۱- عده‌ای براین اعتقادند که حوزه‌ها و روحانیون باید نقش ارزشگذاری و جهت‏دهی را دارا‌باشند و دانشگاه‌ها در ذیل این ارزش‌های غایی و

 

جهت‏گیری‏های کلی به فعالیت‌های شناختی و علمی بپردازند.

 

۲- بعضی‌ها در تقسیم کار میان حوزه و دانشگاه معتقدند: علوم مختلف، اعم از طبیعی و انسانی، بر یک سری مفروضات ارزشی،

 

ایدئولوژیک و هنجارهای انسان‏شناختی استوار هستند و حوزه می‏تواند علاوه بر فضاسازی‏های روانی و تأثیر غیرمستقیم ارزشی و

 

ایدئولوژیک بر عالمان علوم طبیعی، در شفاف‏کردن برخی از مبانی غیرتجربی علوم مختلف نیز نقش داشته باشد.

 

۳- برخی تقسیم کار این دو نهاد را اینگونه می‏بینند که فرهنگ را باید از حوزه گرفت و فکر را از دانشگاه. ارتباط این دو نهایتا درصورت

 

الگوهای اجرایی و مدیریت نظام یعنی ساختار دولت ظاهر می‌شود؛ بنابراین جهت‏گیری حرکت با حوزه‌ها و انطباق آن با مقتضیات زمانی با

 

دانشگاه و ابزار حرکت ‏با دولت است.

 

۴- به اعتقاد برخی دیگر از کارشناسان، رسالت‏حوزه در کنار اخلاق و اعتقادات، تربیت فقیهان جامع‏الشرایط است و چون شأن فقها این

 

نیست که موضوع‏شناسی کنند، لذا دانشگاه باید موضوع‏شناس تربیت کند و حوزه عهده‏دار استنباط احکام این موضوع‏ها باشد. البته

 

موضوعات تخصصی و نه موضوعات عرفی یا استنباطی.

 

فعالیت در حیطه

 

به عبارت دیگر با فرض یکی نبودن مبانی معرفتی علوم حوزوی و دانشگاهی، حوزه‌ها متولی اصلی علوم انسانی باشند و دانشگاه‌ها به

 

علوم طبیعی بپردازند.

 

۵- برخی نیز معتقدند که حوزه‌ها عهده‏دار وظایف فردی و اخلاقی هستند و مسائل مربوط به برنامه‏ریزی‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی

 

در انحصار دانشگاه‌ها و مباحث کارشناسی آنهاست.

 

از نظر کارشناسان علوم فرهنگی و انسانی با توجه به این دیدگاه‌ها در خصوص تقسیم کار بین حوزه و دانشگاه، به‌نظر می‌رسد از بین

 

تقسیم‏های وحدت مبتنی بر تقسیم کار، روایت اول معقول‏تر، مطلوب‏تر و متناسب با تجربه بشری و تحولات معرفت‏شناسی است. فرض دوم،

 

علاوه بر اینکه درکی مبهم از فرهنگ ارائه می‌کند، عنصر تفکر را نیز از حوزه سلب می‌کند؛ هرچند ویژگی مثبت آن، اعطای نقش

 

الگوسازی و نظام‏سازی به دانشگاه است که در خور تأمل است.

 

موضوع شناسی

فرض سوم، یعنی موضوع‏شناسی، علاوه بر اینکه موضوع‏شناسی را از حوزه‌ها می‏گیرد، حوزه را محدود به فقه و حکم‏شناسی می‌کند که

 

این، هم جفایی در حق حوزه است و هم جفا در نقشی که حوزه می‏تواند در جهت‏دهی به علوم دانشگاهی داشته باشد. فرض چهارم درست نقطه

 

مقابل وحدت معرفتی است که به نوبه‌خود می‏تواند تعارض‏های اجتماعی موجود را دامن بزند و سرانجام فرض پنجم، منجر به مسیحی‌کردن

 

اسلام به‌عنوان دینی تمام‌عیار خواهد بود که نه با واقعیت تاریخی اسلام سازگاز است و نه با برداشت‏های صحیح و اصولی از متون دینی.

 

در مجموع، به‌نظر برخی کارشناسان فرهنگی، علاوه بر دیدگاه حضرت امام (ره) که بر محور وحدت اخلاقی – عاطفی – سیاسی –

 

اجتماعی تأکید داشتند، تقسیم کار اصولی بین حوزه و دانشگاه می‏تواند تقویت‏کننده و تداوم‏بخش رابطه این دو نهاد باشد.

 

 

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *