۱۳۹۹/۰۱/۲۷ بدون نظر

آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی:

پیوند بین دانشگاه و حوزه از روزهای نزدیک به انقلاب اسلامی شروع شد

 

اشاره: آنچه که از نظرتان می‌گذرد، فرازهایی از بیانات آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی بنیانگذار و رئیس دانشگاه امام صادق(ع) و رئیس مجلس خبرگان رهبری، پیرامون موضوع وحدت حوزه و دانشگاه است که با کسب مجوز از دفتر ایشان در خبرنامه شورا منتشر شده است:

قبل از انقلاب اصولاً دانشگاه‌ها به‌معنای خاصش با حوزه‌های علمیه هیچ‌گونه ارتباطی نداشت. عده‌ای از حوزوی‌ها و معممین- که بسیاری از آنها لباسشان را هم از تن بیرون آورده بودند زیرا نمی‌توانستند با لباس روحانی در دانشگاه‌ها تدریس کنند- به‌خاطر جوی که موجود بود، بیشتر به تدریس خودشان مغشول بودند و به مسئله ارتباط حوزه و دانشگاه توجهی نداشتند.

البته استثنا در همه‌جا هست. من جسارت نمی‌کنم. دانشگاه، حوزه را به‌عنوان یک جریان ارتجاعی تلقی می‌کرد و معمولاً یک روحانی و یک مدرس به عنوان یک فرد فناتیک و ارتجاعی تلقی می‌شد. حوزوی‌ها و علمای دینی هم دانشگاه‌ها را مرکز الحاد و شرک و ضددین و اخلاق تلقی می‌کردند. ارتباطی بین دانشگاه و حوزه نبود و اگر یک روحانی وارد دانشگاه می‌شد معمولاً در بین حوزوی‌ها مطرود و منزوی می‌شد، یعنی می‌گفتند:‌این دیگر رفت، تمام شد. حالا در یک چنین موقعیتی که یک روحانی عالی‌مقام و یک معلم بزرگوار و تحصیل‌کرده با سوابق علمی و اخلاقی و شاگردی حضرت امام(ره)‌علامه طباطبایی و اساتید بزرگوار- که در قم و مشهد و جاهای دیگر بودند- یک دفعه قم را رها می‌کند و وارد دانشگاه می‌شود. ملاحظه کنید چقدر گذشت می‌خواهد؟ حالا را نگاه نکنید که بودن یک روحانی در دانشگاه برایش افتخار است و بودن یک دانشگاهی در حوزه نیز برای او افتخار است. این پیوند بین دانشگاه و حوزه از روزهای نزدیک به انقلاب شروع شد. بنده یادم هست. در یکی از روزهایی که راهپیمایی‌های تهران به اوج رسیده بود- فکر می‌کنم ۱۶ آذر بود- ما آمدیم مقابل دانشگاه تهران،‌ من و مرحوم شهید مطهری و شهید مفتح و ظاهراً شهید باهنر (رضوان‌الله تعالی‌علیهم) در مقابل در دانشگاه زیر پلاکارتی که رویش نوشته شده بود: «هیأت علمی دانشگاه تهران» ایستادیم. چون ما چند نفر روحانی و معمم بودیم در آنجا شعار داده شد: «روحانی، دانشجو پیوندتان مبارک» از آن روز این پیوند رسمی شد ولی قبل از آن رسمیت نداشت و یکی از افرادی که توانسته بود مقدمات و زمینه‌های عینی و ذهنی این پیوند را فراهم کند، مرحوم مطهری بود. شما حتماً می‌دانید که فراهم شدن یک زمینه تا شرایط عینی و شرایط ذهنی نباشد، امکان ندارد. یک جدایی بدون جهت و بالقوه به قول حکما و جهش به وصل و پیوند منتهی نمی‌شود؛ مقدماتی لازم دارد و این مقدمات در مسائل علمی و فرهنگی نیاز به فداکاری و گذشت دارد؛ چون در عرصه‌های فرهنگی از جایی به جای دیگر رفتن و از مرحله‌ای به مرحله دیگر پریدن، به‌خصوص اگر صبغه دینی هم داشته باشد، اتهام برانگیز است. من به یاد دارم که وقتی مرحوم مطهری از قم به دانشگاه آمدند عده زیادی ایشان را ملامت می‌کردند که چرا مطهری که طلاب این‌طور پیش‌بینی می‌کردند که یکی از مراجع آینده عالم تشیع خواهد بود، قم را رها کرده و به تهران رفت و در دانکشده الهیات دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. باید بگویم شهید مطهری ارتباط خودشان را با حوزه هیچ‌گاه قطع نکردند؛ در مدرسه مروی تهران برای طلاب تدریس می‌کردند، به قم هم تشریف می‌آوردند و هفته‌ای یکی دو روز در قم تدریس می‌کردند و ارتباطشان با حوزه برقرار بود.

عزیزانی چون مرحوم شهید مفتح، بهشتی،‌ بعضی از آقایان و معممین دیگر هم بودند ولی مرحوه مطهری در رأس بودند. از ایده‌های ما این بود که بتوانیم جمع بین حوزه و دانشگاه کنیم. طلبه‌ای تربیت کنیم  که هم از مسائل حوزوی آگاه باشد و هم از مسائل دانشگاهی تا این که بتوانیم آنچه را مدعی هستیم اسلام دارد، به‌گونه صحیح و  کاربردی ارائه دهیم.

ما براین باوریم که اسلام، سیاست، اقتصاد و نظام‌های دیگر موردنیاز جوامع انسانی را دارد. این صحیح، ولی مقصود چیست؟

برخی شعار می‌دهند: اسلام اقتصاد دارد، سیاست دارد و … و چنین می‌پندارند که تمامی مسائل اقتصادی و سیاسی و روش‌ها و برنامه‌ها را باید از آیات و روایات گرفت و به عقیده من، اینان خلط کرده‌اند بین ارزش‌ها و روش‌ها و برنامه‌ریزی‌ها!

آنچه را که اسلام دارد، اصول ارزشی است که ثابتند، نه قسم دوم که عبارت باشد از برنامه‌ریزی‌ها و روش‌ها که در حال دگرگونی‌اند.

البته، این تفکیک ارزش و روش، در مقام مفهوم است، ولی در مقام اجرا و پیاده کردن انی دو،‌ قابل تفکیک نیستند.

 بنابراین، اگر بخواهیم در این مدعا، توفیق به دست آوریم، دو راه وجود دارد:

۱-گروهی از حوزویان و گروهی از دانشگاهیان را کنار هم گردآوریم، تا با هم‌فکری و همکاری این اصول ارزشی را در برنامه‌ریزی‌ها اعمال کنند.

به عقیده بنده،‌این روش،‌ناموفق است. همان گونه که تاکنون تجربه کرده‌ایم؛ زیرا این هم‌اندیشی درصورتی نتیجه‌بخش خواهد بود که دوطرف، فرهنگ یکدیگر را درک کنند و بشناسند. در غیراین‌صورت،‌ حرف یکدیگر را نخواهند فهمید.

مسلم، کسی که در دانشگاه‌ هاروارد آمریکا، تحصیل کرده،‌فرهنگ آن‌جا را نیز گرفته و از آن فرهنگ تأثیر پذیرفته، هرچه بخواهی تخلیه‌اش کنی، نمی‌شود.

تقصیری هم ندارد. سوءنیتی هم در کار نیست. همچنین آنکه در حوزه تحصیل‌کرده، فرهنگ مخصوص به خود را دارد.

اگر بخواهد تبادل فرهنگی انجام بپذیرد، باید ابتدا تبادل آموزشی باشد.

گذاشتن عالم اقتصاد، در کنار عالم اسلامی، قرار گرفتن دو فرهنگ مجزا، کنار یکدیگر است که به التقاط می‌انجامد.

به عقیده ما، اگر بخواهد خلط و مزج درستی انجام پذیرد،‌به این است که این هر دو دانش را یک نفر داشته باشد.

این، همان راه دومی است که ما پیشنهاد می‌کنیم و ما برآنیم دانشجویانی تربیت کنیم که به منابع دینی،‌ به‌طور مستقیم،بتواند دسترسی داشته باشد تا بتواند آن اصول ارزشی را در برنامه‌ریزی‌ها رعایت کند.

به بیان دیگر همان کسی که می‌خواهد برنامه‌ریز باشد، حافظ ارزش‌ها نیز باشد و این تنها از کسی ساخته است که در هر دو زمینه، آگاهی لازم را داشته باشد.

پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل ازhttp://sccr.ir

 

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *