۱۳۹۹/۰۲/۱۰ بدون نظر

م‍ف‍ت‍ح‌، م‍وس‍س‌ وح‍دت‌

 

وحدت حوزه و دانشگاه

 

منبع : دو ماهنامه مشکوه النور، شماره ۲ , شایانفر، مهناز

 

«توصیه این جانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند ودانشگاهیان و جوانان برومند عزیزهر چه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکم تر و استوارتر سازند و ازنقشه ها و توطئه های دشمن غدارغافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یاافرادی را دیدند که با گفتار و رفتارخود درصدد است بذر نفاق بین آنان افکند، او را ارشاد و نصیحت نمایند واگر تاثیر نکرد از از او رو گردان شوند و او را به انزوا کشانند ونگذارند توطئه، ریشه بدواند…مخصوصا اگر در اساتید کسی پیداشد که می خواهد انحراف ایجاد کند،او را ارشاد و اگر نشد از خود و کلاس خود طرد کنند.»
از وصیتنامه سیاسی – الهی حضرت امام «قدس سره »
وحدت حوزه و دانشگاه یکی ازاهداف جدی حضرت امام خمینی(ره) قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. به مناسبت شهادت آیت الله دکتر محمدمفتح (۱۳۵۸ ه.ش) – از پیوند دهندگان حوزه و دانشگاه – روز ۲۷ آذر ماه رسما روز وحدت حوزه و دانشگاه نامیده شد.
تاکنون ضمن برگزاری مراسم بزرگداشت این روز، تلاشهایی درجهت تحقق این مهم انجام شده است.پرتو انوار برخاسته از وحدت ملت ایران، کور دلان شرق و غرب را به لرزه انداخته است و حضور فعال اقشار مختلف مردم از جمله دانشگاهی و روحانی در جبهه های نبرد نور علیه ظلمت که در واقع دانشگاه اصلی بود، تجلی عینی وحدت حوزه و دانشگاه و مردم را به ظهور رسانید.

نهال وحدت حوزه و دانشگاه که ریشه در اعماق قلبهای دردمندان این دو کانون آگاهی دارد، در جبهه های جنگ به بار نشست. باروری این پیوندمقدس که با خون شهدای گرانقدری چون شهید مطهری، شهید مفتح،شهید بهشتی، شهید باهنر، و صدهاروحانی و دانشگاهی شهید آبیاری شده، مستلزم حفظ و حراست این دوکانون جوشان علم و معرفت است.

برای بیان هر چه بهتر پیوند حوزه ودانشگاه و ضرورت پرداختن به این موضوع، مختصرا به طرح سابقه تاریخی موضوع می پردازیم:
۱- حوزه: آنچه که امروزه به نام حوزه خوانده می شود، همان مرکز یامدرسه آموزشی است که به موازات رشد و توسعه اسلام که آموختن علم را واجب می دانست، در سراسر جهان تاسیس شد و بتدریج روش آموزش ومحتوای برنامه آموزشی آن بر مبنای فرهنگ اسلامی شکل گرفت و توسعه پیدا کرد و البته دائما بر اثر تحولات سیاسی و اجتماعی بخصوص درعناوین دروس و محتوای آنها تغییراتی حاصل می شد با این وجود، تقریباتمامی علومی که مسلمانها بدان نیازداشتند، از فقه، حدیث، ادب، هنر،ریاضیات، دانشهای طبیعی، فلسفه و… در این مدارس تدریس می شد.آثار باقیمانده از علمای اسلامی درزمینه های گوناگون علمی، گویای مجاهدتهای بسیار مسلمین در توسعه و ترویج علم اعم از علوم عقلی و نقلی با تمامی شعب و فروع مختلف آنها ومشکلات جامعه در زمینه های شرعی و در ابعاد مختلف اجتماع،اقتصادی وسیاسی به وسیله علمای فن حل وفصل می شد. دانش آموختگان این مدارس عموما دارای صبغه دینی بوده و از قداست و معنویت بر خورداربوده اند; حتی در مورد آن کسانی که در علوم خاص شریعت مهارت وتخصص داشته اند نیز فرهنگ حاکم،فرهنگ دینی بوده است. این وضع تاظهور تمدن جدید ادامه داشت.

۲- دانشگاه: پس از ظهور تمدن جدید، مسلمانان برای رفع نیازهای علمی خود در آنچه به تمدن جدیدمربوط می شد بجای اضافه کردن موارد مورد نیاز در همان مدارس بایک انقطاع فرهنگی رو برو شدند و به جای تکیه بر میراث گذشته، به تاسیس مدارس جدید بگونه ای کاملا” منقطع از بافت و ساختار فرهنگی خویش اقدام کردند; البته بیگانگان نیز که صادر کننده تمدن و مدارس جدیدبودند در جهت این بریدگی فرهنگی،سرمایه گذاری و کوشش بسیارنمودند. به هر حال، نیازها و مظاهرتمدن جدید در جوامع اسلامی نیز راه یافت و با برنامه ریزی حساب شده وهدایت شده، چنان شد که اداره امورجامعه در فضای جدید فقط از کسانی بر می آمد که در مدارس جدید درداخل یا خارج کشور اسلامی تحصیل کرده بودند و زمینه کنار گذاشتن دانش آموختگان مدارس قدیم و خودی، ازحضور فعال در صحنه زندگی بر پایه تمدن جدید عملا” فراهم گردید وکم کم حوزه های تخصص این قبیل مراکز آموزشی، صرفا به محدوده علوم دینی محض (شرعیات و علوم متعلق به آنها) منحصر گردید و بتدریج دو قطب علمی با دو ساختار فرهنگی شکل گرفت که ظاهرا جامعه از هیچ یک بی نیاز نبود.

نقشه های استعماری بیگانگان به منظور مجبور کردن جامعه اسلامی بین انتخاب دین یا دنیا طراحی و اجرامی شد و کوششها بر این متمرکز شده بود که به هیچ وجه این دو با یکدیگرکنار نیایند.
دشمنان بر این باور بودند که باتوفیق در این جهت از یک طرف این دو قطب علمی با یکدیگر دشمن می شوند و در جریان این تعارض فزاینده، هیچ یک توفیق نمی یابند و ازطرف دیگر امت نیز دو قطبی می شودو عده ای به تصور ناسازگاری علم ودین، برای حفظ دین خود، از مدنیت چشم می پوشند و عده ای دیگر برعکس. در یک فضای فرهنگی دوگانه، نه علم دین پیشرفت می کند نه علم دنیا; پس هم امت عقب می ماند وهم این دو مرکز.
با القای خناسان و طبیعت وضع حاکم، هر کدام دیگری را مسؤول ناکامیهای جامعه می دانست; یکی رقیب سنتی خویش را مرتجع می خواند و دیگری رقیب جدید خودرا بی دین و ویران کننده فرهنگ دینی و عامل بیگانه، و اگر احیانا هر کدام ازآنان راه حل نجات بخشی را ارائه می داد، این دشمنی چشم عقل وانصاف دیگری را کور می کرد و به یاری یکدیگر بر نمی خاستند.پیداست که در این عقب ماندگی علمی در هر دو بعد و شکاف اجتماعی بین آنان و طرفدارانشان، این دشمن بود که خود را به صورت منجی وارد صحنه می کرد و به غارت هستی مسلمین می پرداخت و برای حفظخود، آتش فتنه را دائما مشتعل نگه می داشت; زیرا حیات خود را در این می دانست که آنان در آتش فتنه بسوزند و خوب می دانست که اگر بین علم دین و دنیا آشتی برقرار شود ومتخصصان هر علمی به کمک دیگری بشتابند، در پرتو نور علم و ایمان شاهرگ حیاتی جهانخواران قطع می شود.
در دو سه قرن گذشته و بخصوص در صد ساله اخیر، افت و خیزهای این درگیری در کشور ما و بسیاری دیگر ازکشورهای اسلامی ادامه داشته و نتایج مخرب آن بر زندگی دینی و دنیایی مسلمانان – که خود چندین قرن سرورسیاسی و علمی جهان بوده اند – اثرگذاشته است.
مفهوم وحدت حوزه و دانشگاه:

با توجه به سابقه تاریخی بیانات صاحب نظران مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه، در مرحله اول این است که هر دو قطب علمی،فاصله های تحمیلی بین خود را کم کنند و بین علم دین و دنیا تعارض نبینند بلکه این دو را گره گشای یکدیگر بپندارند و در اثر تحرکات شیطانی، دیگری را جاهل، بی دین ووابسته و خود را عالم، متدین و مستقل نداند و بالعکس آن دیگری طرف رامتحجر و مرتجع و خود را روشنفکر وپیشرو تلقی نکند; بلکه هر دو گروه باعنایت به مبانی دینی و سوابق تاریخی و فرهنگی و مقتضیات زمان، خود رانیازمند یکدیگر و خدمتگزار جامعه بدانند. در واقع، وحدت در این مرحله، وحدت جهان بینی، وحدت فرهنگی، وحدت وظیفه، وحدت تکلیف و وحدت سیاسی است وغرض این نیست که حوزویها علوم دانشگاه یا دانشگاهیان علوم حوزوی را بخوانند; بلکه چنانکه اشاره شد هردو گروه علمی باید متفق، متحد وهم سو، به تدبیر امور ملت مسلمان بپردازند; البته این کار به تفاهم بسیار،ذهن باز، سعه صدر، فروتنی علمی وقدرت تحمل عقاید و نظریه ها وروحیه احترام متقابل، نگرش به آینده و گذشت از گذشته نیاز دارد. در این مرحله مسلما دانشگاهیان مسلمان باید به مبانی دینی، اصول اعتقادی وفرهنگ دینی آشنایی کامل یابند;چنانکه قشر روحانی نیز در مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و تربیتی و امثال آن باید ازعلوم دانشگاهی و دانشگاهیان بهره گیرد. همین تعامل علمی و فرهنگی ازمقدمات و کوششهای اولیه وحدت حوزه و دانشگاه است. در یک تقسیم بندی کلی وحدت حوزه ودانشگاه را می توان در دو جهت زیرتفصیل کرد:
۱- وحدت در نظام تعلیم و تربیت
۲- وحدت در افراد
با کمی دقت معلوم می شود که علت جدایی حوزه و دانشگاه، فاصله و تفاوت در سیستم تعلیم و تربیت آنهادر زمان گذشته بوده است. اساس وحدت، بر تربیت سپس بر تعلیم است. آنچه ما به دنبال آن هستیم;وحدت در مبانی محتوایی این دومرکز و اشتراک در روشهای تربیتی ودر هم ریختن و تداخل این دو مرکزاست.
قطعا با تحقق این نوع وحدت،جامعه اسلامی ما شاهد یگانگی درنیروهای تحصیلکرده خواهد بود ودیگر عناوینی مانند دانشگاهی یاحوزوی و قرار دادن این دو قشر درمقابل هم معنا پیدا نمی کند وریشه های نفاق خشکانده می شود.
اکنون با توجه به این مهم، وقتی حوزه و دانشگاه مکمل یکدیگرباشند، وحدت افراد نیز خود بخودتحقق خواهد یافت. با توجه به این مطلب می توان گفت: وحدت در افرادحوزه و دانشگاه به دو صورت امکان پذیر است:
الف – وحدت فکری:
بدین معنا که باید زیر بنای فکری این دو قشر رایکسان کرد و هر دو در مبانی فکری مشترکی قرار گیرند. در این جهت مسلما به دلیل اصالت فکری حوزه،باید تفکر اسلام فقاهتی به عنوان اصل قرار داده شود و نیروهای دانشگاهی بااسلام فقاهتی آشنا شوند و نیز روحیه اصالت عقلی فرهنگ دانشگاه را به روحیه الوهیت مبتنی بر وحی مبدل کنند.
ب – وحدت عملی:
روحانیان ودانشگاهیان هر یک در مسؤولیتهای اجتماعی قلمروی خاص دارند، اما ازآنجا که هر دو برخاسته از یک فرهنگ هستند، باید وحدت عملی داشته باشند; زیرا انجام وظیفه هر یک از این دو قشر در حیطه قلمرو خود در جامعه نهایتا بایستی منجر به تکمیل فعالیت دیگری گردد و مکمل هم باشند و این به جهت لزوم یگانگی و همسویی نیروها با حرکت نظام جمهوری اسلامی است.
اکنون با در نظر گرفتن اینکه در این نظام، امور مربوط به شارع مقدس وهدایت و رهبری و ارشاد جامعه به عهده روحانیان و امور مربوط به گردش چرخهای تخصصی جامعه به عهده دانشگاهیان است، بایددانشگاهیان در موضوع شناسی بر پایه اندیشه اسلامی اهتمام ورزند و احکام موضوعات را از اسلام دریافت دارندو حوزه ها نیز در بر خورد باموضوعات نو فعال گردند.
نهایتا حوزه و دانشگاه بایستی دوبال پویای جامعه چه از نظر دینی و چه از نظر تکنیکی باشند و این دو قشر باهم و هم جهت، به حرکت خود ادامه دهند.
رسالت حوزه و دانشگاه درزمینه تحقیق و تقلید:
باید هر دو نهاد حوزه و دانشگاه عمل را از قلمرو اندیشه جدا کنند وبدانند که حوزه و دانشگاه جای تفکراست نه عمل – به مفهوم خاص آن درحوزه تقلید – بنابر این اطاعت با تکیه بر نظریات دیگران برای اثبات مدعادر عرصه اندیشه بی معنی و سد راه،قلمداد می شود. در قلمرو مسایل علمی که به حوزه نظام حکومتی اسلام – چون رفتن به جهاد یا ترک آن -مربوطند، بر اساس ادله عقلی وشرعی ولایت فقیه، باید از ولی امرمسلمین اطاعت نمود; چنانکه درقلمرو وظایف عمل باید از مرجع تقلید اعلم پیروی کرد.
ولی در زمینه اندیشه، تعبد وتبعیت خطاست; البته در جوامع علمی، دیدگاه صاحب نظران، محترم است; ولی این به مفهوم تقلید یاپیروی تعبدی نیست بلکه از نوع احترام به دیدگاه یک کارشناس اهل فن است. باید توجه داشت که اجتهادمنحصر در قلمرو فروع و احکام نیست، بلکه اجتهاد عبارت از تلاش وکوشش نهایی مجتهد برای به دست آوردن نظر و دیدگاه اسلام از منابع معتبر است و این تلاش چنانکه درحوزه احکام و فروع ضرورت دارد، دروادی تعلیم و تربیت، عرفان، فلسفه،و … نیز لازم است. و همانگونه که عدم تقلید در فروع به بطلان عمل منتهی می شود، عدم توجه به اساتید فن دربه دست آوردن دیدگاه اسلام در حوزه اصول عقاید و اخلاق نیز به انحراف و بدعت در دین منجر خواهد شد;چنانکه عدم اطاعت از دستورات ولی فقیه، هرج و مرج و تضعیف قدرت نظام اسلامی و ملی را به دنبال خواهد داشت.
آنچه مهم است این است که جامعه بخصوص قشر تحصیلکرده لزوم اطاعت و تعبد در قلمرو عمل را باحوزه اندیشه خلط نکنند. همانگونه که تقلید در عمل را وظیفه شرعی خویش می شناسند، تحقیق در قلمرواندیشه را نیز وظیفه شرعی خودبدانند و در این وادی هیچ خط قرمزی را به رسمیت نشناسند.
رسالت حوزویان نیز این است که نخست، چنانکه در فقه و فروع دین به اجتهاد و تحقیق وسیع می پردازند، درقلمرو اصول و مبانی اعتقادی و اخلاق و تربیت نیز با روش اجتهادی وعالمانه به تحقیق بپردازند و در زمینه تعلیم و تبلیغ اسلام نیز مانند ائمه معصومین «علیهم السلام » به ایجاد روح تحقیق و دمیدن روح تفقه همت گمارند و اطاعت در حوزه عمل را به دنیای تعلم و تفکر سرایت ندهند. البته ضرورت ایجاد روح علمی و تفقه دردین، منحصر به جامعه دانشگاهی مانیست; بلکه حفظ و تداوم انقلاب اسلامی و توسعه فرهنگی و اقتصادی جامعه ما به آن بستگی دارد.
حاصل سخن اینکه اسلام مدافع برخوردهای محققانه و عالمانه درقلمرو فردی، اجتماعی و اعتقادی است. تقلید در حوزه احکام عملی بطور مشروط و موقت عقلا” و نقلا”تجویز شده است. ولی پذیرفتن تقلیددر احکام، منافاتی با آزادی اندیشه ندارد.
رسالت حوزه و دانشگاه این است که ضمن تثبیت اصل اطاعت و تسلیم در عمل، اصل آزادی تفکر و لزوم تفقه در دین را تشویق و حمایت و از خلطمیان مباحث جلوگیری کنند.

امام و وحدت حوزه و دانشگاه:

حضرت امام خمینی «قدس سره » باآگاهی کامل از ارزشهای هر دو قطب علمی و نیاز جامعه به هر دو، درحرکت متعالی خویش و با آگاهی کامل از نقشه های دشمن در ایجاد اختلاف و فاصله بین این دو قشر – که به تعبیرایشان موتور محرک جامعه اند – تمامی مساعی خویش را برای نزدیکی آنها وزدودن اختلافات عارضی و تحمیلی،به کار بردند. تکرار بسیار این موضوع در سخنرانیهای ایشان نمایانگر آن است که از دید ایشان وحدت حوزه ودانشگاه، استراتژی انقلاب اسلامی است. امام «قدس سره » در آغاز کوشید باآماده ساختن دو قشر برای رفت و آمدبه محیط علمی یکدیگر و بحث وگفتگو، آنها نادرستی زمینه های تصورات خویش را در مورد دیگری دریابند تا مراحل همکاری میسرگردد. سرانجام پس از کوشش بسیار واقدامات علمی و زمینه سازی هر دوقشر در اداره جامعه اسلامی، راههای بیشتری برای این همکاری و نیازمندی طرفین به یکدیگر گشود و بر ضرورت استمرار آن مکررا تصریح کرد.
اکنون پس از طی این مراحل، مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای افقهای جدیدی را می گشایند; چنانکه فرمودند: «تاکید بر وحدت حوزه ودانشگاه و اینکه بر روی آن اصرارمی کنیم بخاطر آثار و برکات آن است. این دو نهاد با تبادل روشها، یکدیگر راکامل کنند و مجهز به روشهای علمی جدید و سنتی شوند.»
مرحله کمال وحدت حوزه ودانشگاه این است که در سایه کوششهایی که به آنها اشاره شد به این نقطه برسیم که همه جداییهای فرهنگی و اجتماعی این دو مرکزعلمی از میان برخیزد و ما همچون گذشته یک مرکز علمی با یک ساختارو بافت فرهنگی داشته باشیم. البته روشن است که این مطلب منافاتی باتنوع و دگرگونی رشته های تحصیلی ندارد. در گذشته های دور در مدارس علمیه علاوه بر فقه، اصول فقه، کلام،فلسفه، منطق، ادبیات، تفسیر و علوم قرآنی و حدیث، علوم ریاضی، طبیعی و طب و انواع علوم مربوط به صنایع وحرف نیز آموزش داده می شد. از آنجاکه در گذشته علوم چون امروزگسترش نیافته بود، دانشمندان جامع علوم معقول و منقول بودند و امروزه که علوم و فنون گسترش بسیاری یافته است. شاید افرادی جامع نظیر فارابی،ابن سینا، خواجه نصیر طوسی وعلامه حلی دیگر پیدا نشوند; امامانعی نیست که بافت فرهنگی واجتماعی یکسانی بر حوزه علمی ماحاکم باشد و هر فردی فقط در یک شاخه تخصصی تحصیل کند; در این صورت در واقع جدایی عارضی صدسال گذشته برطرف می شود وهمچون گذشته یک مرکز فرهنگی خودی با رشته های تحصیلی و باساختار و بافت فرهنگی و اجتماعی وبینش و جهان بینی واحد خواهیم داشت نه فقط ساختمان و رشته تحصیلی. لازم به یاد آوری است که درطول چند سال گذشته کوششهای انجام گرفته در زمینه های ارتباط، رفت و آمد، گفتگو و مشارکت علمی درسمینارها و آموزشهای دو قشر، بسیارخوب و مفید بوده است; همچنانکه اقدامات دو طرف در مشارکتهای مربوط به اداره امور کشور در مجاری عالی اداری و تصمیم گیری، نمونه های زیبایی از همکاری را متبلور ساخته است و مجموع این کوششها درپیدایش جو تفاهم و نزدیکی فکری وهمکاری عملی بسیار مؤثر بوده است.البته هنوز برخی تعصبها، بدبینیها یاخود خواهیها و خود برتر بینیها ازبرخی افراد دو طرف دیده می شود که بسیاری از آنها پس از سالها همکاری در پرتو معنویت حکومت اسلامی،زیبنده جامعه اسلامی نیست و باید باهوشیاری و تدبیر، این زمینه های تفرقه را نیز از میان برد، بنابر این لازم است که:
۱- حوزویان به تعبیر حضرت امام «قدس سره » زی طلبگی را به تمام معنای این کلمه حفظ کنند و از هر گونه تجمل پرستی جاه طلبی و برتری جویی بپرهیزند و اجازه ندهند در میان خودشان کسانی با چنین روحیاتی درفضای روحانی حکومت اسلامی – که علمای دین اقتدار سیاسی نیز یافته اند- بر مقدرات جامعه سلطه پیدا کنند که در این صورت دین و دنیا را تباه خواهند کرد و یقینا به موضوع حیاتی وحدت حوزه و دانشگاه آسیب جدی وارد خواهد شد.
۲- حوزویان با آراسته شدن به ملکه های اخلاقی و زیور تقوا وپایبندی کامل به مبانی شریعت به همفکران خویش اجازه ندهند ازتقدس دین – که به حوزه ها و حوزویان نیز برکت و تقدس بخشیده است -سوء استفاده کنند; بویژه در مورددانشگاهیان چوب تحمیق و تفسیق وتکفیر در دست گیرند که این رفتار ومنش بسیار خطرناک و ویرانگر بوده وبر جبهه گیریهای طرفین خواهد افزودو ممکن است کردار یک روحانی زیانهایی به وحدت حوزه و دانشگاه وارد کند که جبران آن دشوار و یاناممکن گردد. نظرات دیگران را باسعه صدر – هر چند ناخوشایند و یانادرست باشد بشنوند، سپس با نرم خویی و بگرمی پاسخ دهند.
۳- بخاطر ضرورت کوشش برای گسترش پرتو تابناک دین به ابعادجامعه، حوزویان باید در بحثهای علمی خود با یاری جویی ازدانشگاهیان، راه حلهای جدید ومناسب دینی را نسبت به مسائل مستحدثه بررسی و تحلیل کنند و به نظر می رسد این اندیشه که «کار فقیه بیان حکم است نه موضوع » – که باحاکمیت رسمی دین و گشوده شدن پای فقها به تدبیر امور مختلف جامعه در سنگر حکومت اسلامی، مستلزم برنامه ریزی و برخورد پویا با مسائل مورد نیاز امت است – باید در سنگرحکومت اسلامی به حضور فعال حوزه در زمینه شناسایی موضوعات وانجام نقش امامت – که خود مستلزم حرکت در پیشاپیش جامعه است -تبدیل شود و در این زمینه تعادل حوزه و دانشگاه برای گشودن چشم اندازهای تازه در منظر سالکان طریق،بسیار مؤثر، مهم و ضروری است.
۴- ارزشهای اسلامی مانندعدالت، پشتیبانی از مستضعفان ومحرومان، همنشینی با پابرهنگان،یاری ستمدیدگان، ستیز با ستمگران،رویا رویی با زراندوزان بی درد و درددین داشتن باید در سخن و رفتار وکردار حوزویان – که در بستر علوم دین و به عنوان مفسران و شارحان اسلام عزیز حرکت می کنند – همه جا نمودارو جلوه گر باشد; در این صورت است که می توان در برابر شعارهایی که ازاین سو و آن سوی جهان به دانشگاه عرضه می شود، پایداری کرد و پایه دوستی و تفاهم را استوار ساخت و به یک تکیه گاه محکم برای جامعه و ازجمله دانشگاه دست یافت.
۵- دانشگاهیان باید با نگریستن به وظایفشان در قبال امت و با توجه به اعتقادات دینی خود و خطرات اختلاف این دو پایگاه علمی و تلاش همیشگی دشمنان اسلام برای بازداری از این وحدت طبق فریضه «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا»و از باب اینکه در جریان عمل نیز هیچ راهی جز وحدت وجود ندارد، تنها باامید به فرهنگ خودی و اسلامی بجدیت در وحدت حوزه و دانشگاه بکوشند که سعادت دنیا و آخرت مادر گرو پیاده شدن درست اسلام است و آن نیز با همیاری و همدلی این دوقشر با تلفیق نظر و عمل میسراست وان شاء الله چنین خواهد شد واستحکام چنین وحدتی، در گرو الهام گرفتن از بینش الهی حاکم بر حوزه ها وکسب معرفت الهی در درون دانشگاهها و مراکز آموزش عالی ودستیابی به علوم و فنون جدید ملهم ازاین بینش است که ما را به سر منزل مقصود، خواهد رساند.
ان شاء الله
منابع
۱- وصیت نامه سیاسی – الهی امام خمینی (ره)
۲- بخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از طلاب و دانشجویان در ۲۸ آذر ۱۳۷۳
۳- روزنامه اطلاعات، آذر ماه ۱۳۶۵
۴- روزنامه کیهان آذر ۱۳۷۳
۵- مقاله مفتح، موسس وحدت، سید محمد هادی موسوی بجنوردی
۶- ماهنامه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اعتقادی بصائر، سال سوم شماره
 

پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید ببهشتی به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *