۱۳۹۹/۰۳/۱۸ بدون نظر

ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه

 

از این طریق باید اختلا‌طی بین این دو نهاد ایجاد می‌شد و این اختلا‌ط آغاز شد و به همین دلیل فتنه‌ها نیز شروع شد و شعارها خصوصا در جریان مصدق و مرحوم آیت‌الله کاشانی مبنی بر لزوم وحدت این دو نهاد به اوج خود رسید. اما بین دو مجموعه‌فکری جامعه که اگر متحد می‌شدند، می‌توانستند با همفکری هم جامعه را به صلا‌ح هدایت کنند، ناسازگاری وجود داشت. ‌ امام خمینی(ره) که خود تاریخ مجسم این حوادث بودند، در این بین مسائلی را مطرح کردند.
در آن زمان مثلا‌ روحانیون به روشنفکران تعابیر بدی مانند وابستگی به بیگانه می‌دادند و دانشگاهیان نیز روحانیون را با تعابیری مانند کهنگی و بی‌سوادی و متناسب با زمانه نبودن می‌خواندند و با نگاه منفی به یکدیگر نظر داشتند که علت هم عدم شناخت آنها از یکدیگر بود. به هر حال جهل یکی از عوامل مهم دشمنی است و بین این دو گروه یک نوع کدورت عمیق به وجود آمده بود. ‌ البته دست‌هایی پنهان این کدورت را دائم تعمیق می‌کرد اما به برکت انقلا‌ب اسلا‌می همه گروه‌های روشنفکری و روحانیون حول محور امام(ره) به‌عنوان صدای رسای ملت جمع شدند و انقلا‌ب به پیروزی رسید. جمع شدن همه‌گروه‌ها، اطراف امام(ره) آثار و برکات بسیار مهمی داشت.

‌ هرکس در آن زمان به دیدار امام(ره) که تازه از پاریس آمده بود به مدرسه‌رفاه می‌رفت، این نکته را تاکید می‌کرد که اختلا‌ف میان ما وجود دارد و دشمن از این اختلا‌ف سوءاستفاده می‌کند و حالا‌ که وحدت جامعه رخ داده است پس باید این وحدت را حفظ کرد؛ در مجموعه‌وحدت و حفظ آن، وحدت حوزه و دانشگاه یکی از شقوق است زیرا هر دو مرجع فکری جامعه بودند و وحدت آنها ضروری بود. ‌ به گفته‌امام(ره) حوزه و دانشگاه مثل دو بال جامعه هستند و این دو نیروی محرکه‌جامعه باید با هم متحد شوند و پرنده‌جامعه می‌تواند با این دو بال، راحت پرواز کند و بدون یکی از آنها نمی‌تواند پرواز کند. حوزه و دانشگاه به تنهایی نمی‌توانند کاری کنند؛ حوزه نمی‌تواند زیرا تحولا‌ت اجتماعی نیاز به دانش‌های جدید دارد و دانشگاه نیز قادر نیست زیرا جامعه ایرانی متدین و دین‌دار است و حوزه متکفل آن است؛ بنابراین این دو قشر باید دست به دست هم دهند و در اصول کلی که تدین جامعه بر مبنای خردورزی است، یکی شوند و کمک کنند تا جامعه به سوی صلا‌ح برود. ‌
‌ این بود که به مناسبت شهادت استاد مفتح، روز وحدت حوزه و دانشگاه به‌عنوان یک نهاد اجتماعی و فرهنگی که انقلا‌بی نیز هست، شکل گرفت تا این دو نهاد در تفکرات و اصول فکری به یکدیگر نزدیک شوند و جامعه را به سوی رستگاری هدایت کنند. ‌ اما مبنای وحدت حوزه و دانشگاه این نبود که حوزویان درس دانشگاهیان را بخوانند و دانشگاهیان درس حوزویان را بخوانند تا یکی شوند بلکه مبنای وحدت، فکری و عقیدتی بود تا حوزویان از دانش‌ها و تفکرات جدید در خدمت جامعه آگاهی یابند و دانشگاهی‌ها هم از مسائل فکری و عقیدتی مطلع شوند؛ یعنی این دو نهاد با یکدیگر مانوس‌ باشند و یکدیگر را دشمن ندانند و فکر نکنند که هر گروهی دارد جامعه را به سمت خود می‌کشد. ‌ مقصود از این مبنا بیشتر همفکری اجتماعی، سیاسی و عقیدتی بود تا این دو نهاد بتوانند هر کدام در جایگاه خود و با همفکری، بهترین راه‌حل‌ها را برای زندگی اجتماعی و سعادت و پیشرفت جامعه فراهم کنند. ‌

این وحدت از جهت صوری اتفاقاتی را به انجام رسانده است؛ به هر حال حوزه‌ها الا‌ن بسیاری از شیوه‌های دانشگاهی را در آموزش‌های خود به کار می‌گیرند و استادان هر کدام از گروه‌ها در نهاد دیگر تدریس می‌کنند. آنچه رخ داده این است که دشمنی بر این مبنا که آنها یکدیگر را قبول نداشتند، از بین رفته است. نکته‌دیگر اینکه دانشگاهیان مسائل اسلا‌می را علا‌وه بر عقیده‌شخصی خود به‌عنوان یک حرکت اجتماعی که می‌تواند جامعه را به سمت صلا‌ح رهبری کند، پذیرفته‌اند. حوزویان هم پذیرفته‌اند که دانشگاه نقشی بسیار موثر در اداره‌امور جامعه در وضعیت جدید دارد و این تفاهم به وجود آمده است اما گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهد که بسیار خطرناک بوده و خلا‌ف دیدگاه کلی امام(ره) است. خصوصا حوزویان که در حکومت قدرت بیشتری دارند باید بیشتر مراقب آن باشند و مراقبت کنند که خدای ناکرده دوباره حرکت‌هایی پیش نیاید که ریشه‌های اختلا‌ف و فتنه بین حوزه و دانشگاه عمیق شود. ‌

وقتی مسائل اسلا‌می وارد فضای زندگی می‌شود حتما باید با عقل، منطق و خردورزی هماهنگ شود و جامعه را هدایت کند؛ همه باید کمک کنند تا خرافات و آنچه که خلا‌ف خردورزی و خردمندی است ریشه‌کن شود؛ هم حوزویان و هم دانشگاهیان باید کمک کنند و از آنجایی که اداره‌جامعه بر مبنای نظام سیاسی <جمهوری اسلا‌می> است، باید جمهوریت، رای مردم و حضور آنها تحقق یابد. هر حرکت و فکری که بخواهد این مفهوم جمهوریت یا مشارکت مردم را کم کند، کدورت ذهنی در دانشگاهیان ایجاد می‌کند. ‌ ‌ این اختلا‌فات بین حوزه و دانشگاه از همین مسائل مطرح می‌شود که وقتی یک نفر متنفذ در جایی صحبت می‌کند، به دانشگاه حمله می‌کند و می‌گوید که دانشگاه بی‌دین است و این حرف‌ها موجب کدورت خاطر جمعی از دانشگاهیان می‌شود. ‌ به هرحال افراد فاسد بسیار اقلیتند و در هر جمعی پیدا می‌شوند و در دانشگاهیان هم ممکن است وجود داشته باشند.

نمی‌توان گفت که عده‌ای کاملا‌ متدین و متقی و عده‌ای دیگر کاملا‌ فاسدند؛ این حرف‌ها و انتقادهای تندی که نسبت به دانشگاه می‌شود زننده است و مخالف تفکر حضرت امام(ره) و خلا‌ف شأن روحانیت است. ‌ باید مجموعه‌روحانیت مراقب باشند که چنین تفکراتی اوج نگیرد؛ البته خیلی از حرف‌هایی که زده می‌شود بی‌پایه است. ممکن است فردی خاص در محیط اجتماعی رفتار نامناسبی داشته باشد اما همه‌گروه را نمی‌توان متهم کرد. حمله‌های تندی به دانشگاه و دانشگاهیان می‌شود که خطرناک است و علما به‌دلیل مسوولیت شرعی خود باید به اصول اسلا‌می دقت کنند و اجازه ندهند کسانی با تفسیرهای نامناسب از اسلا‌م اداره‌مملکت را به خواب و رویا و خیالبافی بکشند؛ به هر حال روحانیت و علما نقش بیشتری در امور دارند. ‌ اگر جریان‌هایی باشند که به این فضاها دامن بزنند تا خرافات در جامعه شیوع پیدا کند، باید این دو گروه خرافات را ریشه‌کن کنند؛ به هر حال اگر این اتهامات ادامه یابد، ریشه اختلا‌ف شکل می‌گیرد. ‌ ۳۰ ‌سال از انقلا‌ب می‌گذرد و هم حوزه و ‌هم دانشگاه آگاه هستند. این بحث‌ها سال‌ها است که مطرح شده و متولی داشتن یا نداشتن مطرح نیست. فعلا‌ که هم حوزه، هم دانشگاه و هم دفتر مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها وجود دارند و نمی‌توان گفت که این امر نیاز به متولی دارد. این حرکت جریانی فکری- اجتماعی است که همه وظیفه‌خود را می‌دانند، پس باید مراقب باشند که وظیفه‌شان دچار اشکال نشود. همچنین نهاد حوزه و دانشگاه باید بدانند و مراقب باشند که اختلا‌فاتی شکل نگیرد که دوباره مشکل‌ساز شود. ‌

 

نجفقلی حبیبی
دبیر دبیرخانه تشکل‌های اساتید دانشگاه‌و مراکز پژوهشی کشور

پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل از مجله هنر

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است