۱۳۹۹/۰۴/۱۴ بدون نظر

شاخص های دانشگاه اسلامی از دیدگاه امام خمینی

 

احسان بابایی

چکیده: در این مقاله به چرایی اهمیت دانشگاه از منظر امام خمینی پاسخ داده شده است و مهم­ترین شاخص­های دانشگاه اسلامی مستند به دیدگاه­های امام خمینی معرفی شده است. بعد تربیتی دانشگاه و تأثیرگذاری این نهاد علمی و آموزشی بر سرنوشت کشور، مبنای اهمیت دانشگاه از دیدگاه امام خمینی است. ایشان با آسیب­شناسی دانشگاه، بر اصلاح و رفع نواقص آن، به عنوان گامی مهم در مسیر انقلاب اسلامی تأکید داشته است.

از مجموع دیدگاه­های امام خمینی، چهار شاخص برای دانشگاه اسلامی قابل استخراج است که عبارت­اند از: ۱.همراهی تهذیب و تعلیم، ۲.استقلال فکری، ۳.کارآمدی، ۴.حاکمیت نگرش توحیدی.

*******

مبنای اهمیت دانشگاه

اگر از منظر امام خمینی به انقلاب اسلامی نگاه کنیم خواهیم یافت که لازمه دورنمایی که او برای انقلاب ترسیم نموده ایجاد دگرگونی در همه­ی عرصه های حیات اجتماعی همچون سیاست و ساختار قدرت، اقتصاد، فرهنگ و هنر و آموزش است. بر این اساس توجه امام خمینی به دانشگاه و بایسته­های آن طبیعی به نظر می­رسد. دانشگاه بخش مهمی از دغدغه ها و نگرانی­های امام را تشکیل می­داد. امام، سعادت یا تباهی جامعه را وابسته به دانشگاه می دانست:

«دانشگاه مرکز سعادت و در مقابل، شقاوت یک ملت است. از دانشگاه باید سرنوشت یک ملت تعیین بشود. دانشگاه خوب یک ملت را سعادتمند می کند و دانشگاه غیراسلامی، دانشگاه بد، یک ملت را به عقب می زند.» (صحیفه امام،ج۸،ص۶۱)

«دانشگاه مبداء همه ی تحولات است. از دانشگاه، چه دانشگاه علوم قدیمی و چه دانشگاه علوم جدید، از دانشگاه سعادت یک ملت و در مقابل سعادت، شقاوت یک ملت سرچشمه می گیرد. دانشگاه را باید جدیت کرده، جدیت بکنید، دانشگاه را درستش کنید. دانشگاه را اسلامی اش کنید.» (صحیفه امام،ج۸ص۶۴)

از منظر او دانشگاه برای جامعه سرنوشت ساز است. سهم عمده ای از چگونگی شگل­گیری آینده به وضعیت امروز دانشگاه وابسته است. در نگاه امام برای اصلاح جامعه، باید به اصلاح دانشگاه همت گمارد. به نظر می­رسد دانشگاه در اندیشه­ی امام از اهمیتی راهبردی برخوردار است نه آنکه این اهمیت ناشی از شرایط مقطعی و خاص سیاسی دوران مبارزه و انقلاب بوده است.

نخستین پرسش ما این است که اساساً چرا دانشگاه نزد امام مهم بود؟ آیا این ادعا واقع بینانه است که سعادت یا شقاوت جامعه وابسته با دانشگاه است؟ باید از منظر امام نگاه کنیم تا چرایی این ادعا را دریابیم.

          دانشگاه، جایگاه تربیت نیروی انسانی

          اهمیت دانشگاه نزد امام، ناشی از توجه او به جایگاه و نقش نیروی انسانی بود. امام در جایگاه یک عالم دینی که مهم ترین رسالت انبیاء ‌را انسان سازی می­دانست؛ دانشگاه را بر شکل­گیری شخصیت معنوی انسان­ها مؤثر می­دید. امام شغل معلمی و آموزش را شغل انبیا می­دانست. از دیدگاه امام، سهل­انگاری نسبت به دانشگاه، به معنای بی­اعتنایی به رسالت انبیاست.

«همه­ی آنبیاء برای آدم­سازی آمده­اند. قرآن کریم یک کتاب آدم­سازی است. همه­ی انبیاء آمده­اند که آدم­ها را درست کنند. به درست کردن آدم، همه­ی بساط درست می­شود … قطب دانشگاه، مأمور آدم­سازی است و قطب روحانیت، مأمور آدم سازی. کارشان شریف­ترین کارهاست؛ برای اینکه همان کار انبیاست.» (صحیفه امام،ج۸،ص۹۳)

از سوی دیگر امام،‌ واقع بینانه، آینده­ی جامعه را منوط به نحوه­ی آموزش و پرورش نیروی انسانی می­دانست. او به درستی نیروی انسانی را مهم­ترین سرمایه­ی جامعه می­شمرد. وی آنگاه که در مقام بیان کارنامه سیاه رژیم طاغوت بود؛ به هدر دادن این مهم­ترین سرمایه را مورد توجه قرار می­داد.

«این (شاه) دانشگاه­های ما را به یک صورتی درآورد که نیروی انسانی ما را هدر داد.» ((صحیفه امام،ج ۸، ص۵۰۶)

          اگرچه در نگاه امام، توطئه بیگانگان در ایجاد مانع در مسیر پیشرفت جامعه­ی ما یک واقعیت غیرقابل انکار است اما وی تعیین کننده­ی اصلی سرنوشت جامعه را نیروی انسانی می­دانست. از نظر امام دانشگاه مهم است چرا که بخش عمده­ای از نیروی انسانی از طریق دانشگاه وارد جامعه می­گردد. دانشگاه نیروی انسانی را می­سازد و آنها نیز جامعه را.

«شما دانشگاهی­ها کوشش کنید که انسان درست کنید. اگر انسان درست کردید، مملکت خودتان را نجات می­دهید. اگر انسان متعهد درست کردید، انسان امین، انسان معتقد به یک عالم دیگر، انسان معتقد به خدا، مؤمن به خدا، اگر این انسان در دانشگاه­های شما و ما تربیت شد، مملکتتان را نجات می­دهید.» (صحیفه امام،ج۸،ص۶۷)

«باید دانشگاه خودش را مجهز کند برای اینکه جوان­ها را بسازد. آتیه­ی این کشور را باید از حالا شما پی­ریزی کنید. ما فقط به فکر خودمان و زمان حال نباید باشیم. ما باید به فکر آینده­ی کشور باشیم.» (صحیفه امام،ج۱۵،ص۲۳۴)

          دانشگاه از نظر امام خمینی همچنانکه می­تواند برای پیشرفت و تعالی کشور، یک زمینه و فرصت مناسب تلقی گردد، اگر از شرایط مطلوب برخوردار نباشد، یک تهدید جدّی برای عزت و استقلال و سلامت فرهنگ جامعه به شمار می­آید. این است که باید کیفیت دانشگاه را مورد توجه جدّی قرار داد.

«اگر دانشگاه را ما سست بگیریم و از دست برود،‌ همه چیزمان از دستمان رفته است.»(صحیفه امام،ج۸،ص۱۴۱)

«عزیزان من، ما از حصر اقتصادی نمی­ترسیم. ما از دخالت نظامی نمی­ترسیم. آن چیزی که ما را می ترساند، وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری می­ترسیم.» (صحیفه امام،ج۱۲،ص۲۵۲)

امام خمینی به همه­ی آنها که از معضلات موجود در جامعه رنج می­برند، توصیه می­کند که به اصلاح دانشگاه بیاندیشند. نمی­توان ادعا کرد که ریشه­ی همه مشکلات در دانشگاه نهفته است، اما می­توان از دیدگاه دفاع کرد که با اصلاح دانشگاه، بسیاری از مشکلات برطرف خواهد شد.

          بایسته های دانشگاه اسلامی

          بدفهمی­ها:

          زمانی که امام خمینی از دانشگاه اسلامی و یا انقلاب فرهنگی سخن می­گفت، گاه در مورد این واژه­ها برداشته­هایی صورت می­گرفت که با منظور امام منطبق نبود. امام خمینی در همان دوران به برخی از این موارد اشاره می­کرد و اینگونه برداشت­ها را نادرست معرفی می­کرد.

«من لازم است که یک تذکر به شما بدهم که بدانید مقصود ما از اصلاح دانشگاه­ها چیست؟ بعضی گمان کردند که کسانی که اصلاح دانشگاه­ها را می­خواهند و می خواهند دانشگاه­ها اسلامی باشد، گمان کردند که علوم دو قسم است: هر علمی دو قسم است. علم هندسه، یکی اسلامی است، یکی غیر اسلامی. علم فیزیک، یکی اسلامی است، یکی غیراسلامی. از این جهت اعتراض کردند به اینکه علم، اسلامی و غیر اسلامی ندارد و بعضی توهم کردند که اینها قائلند به اینکه باید دانشگاه­ها اسلامی بشود، (منظورشان اینست که) فقط علم فقه و تفسیر و اصول در آنجا باشد. یعنی همان شأنی را که مدارس قدیم دارند باید در دانشگاه ها هم همان تدریس بشود. اینها اشتباهاتی است که بعضی می­کنند یا خودشان را به اشتباه می­اندازند.» (صحیفه امام،ج۱۲،ص۲۴۸)

« (منظور از دانشگاه اسلامی) این نیست که دانشگاه ما نباید علم و صنعتی تحصیل کند، بلکه باید فقط همین آداب صلاه را به جا بیاورد! این یک مغالطه­ای است که تا صحبت از « دانشگاه اسلامی» می­شود و اینکه باید انقلاب فرهنگی پیدا بشود؛ فریاد می­زنند… که اینها با تخصص مخالف­اند. با علم مخالف­اند. خیر ما با تخصص مخالف نیستیم. با علم مخالف نیستیم، با نوکری اجانب مخالفیم.» (صحیفه امام،ج۱۴،ص۳۵۹)

امام خمینی در مقام یک عالم دینی که با عالی­ترین سطوح علوم حوزوی، یعنی دیگر نهاد علمی جامعه ی ما آشنا بود و در مقام رهبر قیامی اجتماعی که مشکلات جامعه را از نزدیک لمس می­کرد و در مورد علل عقب ماندگی و وابستگی کشور می­اندیشید و دغدغه مند رهایی مردم از وضعیت نابسامان آن دوران بود، دانشگاه را مورد توجه قرار داد و تلاش نمود تا آسیب­های آن را دانشگاهیان ودیگران معرفی نماید.

          از جمله بهترین خدمات امام خمینی به دانشگاهیان این بود که به آنان کمک نمود تا به نوعی خودآگاهی در مورد وضعیت خود و دانشگاه دست یابند و نسبت دانشگاه را با فضای فرهنگی جامعه بسنجند و کارنامه­ی آن را در رفع نیازهای جامعه مورد ارزیابی قرار دهند. امام خمینی با مطرح نمودن آسیب­های نشسته بر نهاد دانشگاه، عرصه را برای تأمل در مورد ایده­ی اصلاح دانشگاه و دستیابی به دانشگاه اسلامی هموار نمود و در این مسیر خود نیز برخی بایسته­ها را در مورد دانشگاه اسلامی مطرح نمود.

امام خمینی در توصیف دانشگاه اسلامی، بر چهار ویژگی تاکید داشت که عبارت­انداز همراهی تهذیب و تعلیم، استقلال فکری، کارآمدی در رفع نیازهای جامعه­ی دینی و حاکمیت نگرش توحیدی. در ادامه با استناد به نظرات امام خمینی به توضیح ویژگی­های یاد شده، خواهیم پرداخت.

          ۱- همراهی تهذیب و تعلیم

          اخلاق، تهذیب و تزکیه جایگاه والایی را در اندیشه امام خمینی به خود اختصاص داده است. توجه جدّی امام خمینی به این مقوله ناشی از تفسیری است که او از رسالت انبیا و هدف حیات انسان­ها داشت. از دیدگاه امام خمینی رسالت انبیا، محقق نمودن هدف حیات انسان هاست. انبیا آمده­اند تا انسانها در پرتو هدایت­های الهی به کمال شایسته­ی شأن خود دست یابند. به تصریح قرآن کریم انسان­ها باید نفس خود را تزکیه نمایند تا به فلاح و رستگاری نائل گردند. بر این اساس، امام خمینی بارها این نکته را یادآوری کرده­اند که در رسالت انبیاء، تزکیه و تعلیم همراه یکدیگر بوده­اند. دور افتادن تعلیم از تزکیه و بلکه غفلت از امر تهذیب و کسب فضائل اخلاقی اگرچه در نظام آموزشی نوین عادی به نظر می­رسد اما براساس مبانی فکری امام خمینی که برخاسته از متون دینی بوده است، قابل پذیرش نیست. می­توان گفت که «انسان محوری» از معیارهای مهم نظام آموزشی مطلوب از دیدگاه امام خمینی است و نظام آموزشی، زمانی انسان محور است که نسبت به تربیت انسان و شکوفا نمودن انسانیت او بی­اعتنا نباشد.

امام خمینی معتقد بود که معلمی، شغل انبیاست. آنها که در جایگاه معلمی قرار گرفته­اند در واقع بر مسند انبیا تکیه زده­اند و باید به لوازم حضور در این مسند متعهد باشند که از جمله لوازم آن مراقبت از همراهی تعلیم و تزکیه است.

برای مکارم اخلاق همه­ی انبیاء آمدند؛ – بعثت لأتمم مکارم الاخلاق- برای تقوا و آدم سازی آمدند انبیاء… و اساتید دانشگاه و اساتید حوزه­ها هم به این خاصه باید اهمیت خاص بدهند. که اگر علم، تنهای بی­تقوا باشد ولو علم توحید باشد،‌ ولو علم ادیان باشد، در آن عالم ارزش ندارد.» (صحیفه امام،ج۱۷،ص۱۸۷)

          برای اینکه جایگاه تهذیب و تزکیه را در اندیشه امام بهتر دریابیم، این نکته را نیز باید در نظر داشته باشیم که امام خمینی هدف نهایی انقلاب اسلامی را فراهم آوردن بستر مساعد برای رشد انسان و کسب فضائل اخلاقی معرفی می­کند. براساس مبانی فکری انقلاب اسلامی، دانشگاه نمی­تواند نسبت به سرنوشت اخلاقی مخاطبان خود بی­اعتنا بماند.

«ملت ما تا اینجا آمده است،‌ بحمد الله با پیروزی به اینجا رسیده است؛‌ لیکن پیروزی این نیست که ما فقط طاغوت را از بین ببریم. پیروزی اصیل آن است که ما بتوانیم متبدل بشویم به یک موجود انسانی،‌الهی، اسلامی که همه­ی کارهایمان، همه­ی عقایدمان، همه اخلاقمان، همه اسلامی باشد.»(صحیفه امام،۸،ص۲۷۱)

          نتیجه غفلت از تهذیب

          از نظر امام، صاحب علم اگر مهذب نباشد، ضررش برای جامعه بیشتر است. چرا که غیرمهذب، علم خود را آنجا که نباید، به کار می­گیرد. فرد غیر مهذب، ظرفیت برخورداری از علم را ندارد، صلاحیت استفاده از علم را دارا نیست. اخلاق بد فرد، علم را همچون ابزار به کار می­گیرد؛ علم را به سمت بسط زشتی­ها سوق می­دهد.

«مهم در دانشگاه­ها و دانشسراها… این است که همراه با تعلیمات و تعلمات، تربیت انسانی باشد. چه بسا اشخاصی که در علم به مرتبه­ی اعلا رسیده­اند لکن تربیت انسانی ندارند. یک همچون اشخاصی ضررشان بر کشور، ضررشان بر ملت، ضررشان بر اسلام از دیگران زیادتر است. آن کسی که دانش دارد، لکن دانشش توأم با تهذیب اخلاق و تربیت روحی نیست، این دانش موجب این می­شود که ضررش بر ملت و بر کشور زیادتر باشد از آنهایی که دانش ندارند. همین دانش را یک شمشیری می­کند در دست خودش و با آن شمشیر دانش ممکن است که ریشه­ی یک کشور را از بین ببرد و قطع کند.» (صحیفه امام،ج۸،ص۳۱۰)

«آموزش تنها اثر ندارد. پرورش، پهلوی آموزش باید باشد. یعنی جوان­ها وقتی که در دانشگاه­ها و دانشسراها بروند برای تحصیل، اگر همان تحصیل محض باشد، گاهی وقت­ها شاید مضر هم باشد به حال کشور. بسیاری از ضررهایی که به کشور ما وارد شده است از همین تحصیل کرده­ها شده است. تحصیل کرده­هایی که آموزش داشته اند، لکن پرورش نداشته­اند.» (صحیفه امام،ج۹،ص۷۴)

«تربیت کنید، مهم تربیت است. علم تنها فایده ندارد، علم تنها مضر است. گاهی این باران که رحمت الهی است، وقتی به گُل­ها می خورد، بوی عطر بلند می­شود؛ وقتی که به جاهای کثیف می­خورد، بوی کثافت بلند می­شود. علم هم همین طور است. اگر در یک قلب تربیت شده علم وارد بشود، عطرش عالم را می گیرد و اگر در یک قلب تربیت نشده یا فاسد بریزد، این علم فاسد می کند عالم را. اذا فسد العالم فسد العالم.» (صحیفه امام،ج۱۴،ص۴۰)

«شما دانشگاهی ها کوشش کنید که انسان درست کنید. اگر انسان درست کردید، مملکت خودتان را نجات می دهید. اگر انسان متعهد درست کردید، انسان امین، انسان معتقد به یک عالم دیگر، انسان معتقد به خدا، مومن به خدا،‌اگر این انسان در دانشگاه های شما و ما تربیت شد، مملکتتان را نجات می دهد.» (صحیفه امام،ج۸،ص۶۷)

          امام به تخصص بی­اعتنا نبود. آن را لازم می­شمرد. اما تقابل تعهد و تخصص را به رسمیت نمی­شناخت. در فضایی که بر طبل تخصص کوبیده می­شد و برای تعهد و بایسته­های اخلاقی در آموزش مجالی تدارک دیده نمی­شد؛ امام تلاش داشت نقش تعهد را یادآوری کند. امام از متخصص متعهد سخن می­گفت. از نظر امام هیچ یک از تعهد و تخصص جای دیگری را نمی­گیرد و اینکه اگر روح تعهد بر جامعه و دانشگاه­ها حاکم باشد به برکت احساس مسؤولیت ناشی از آن، تخصص نیز فراهم خواهد شد.

«شما باید در هر جا که تحصیل می­کنید و جوان­ها و کودکان ما در سرتاسر کشور، در هر مرکزی که اشتغال به تحصیل دارند، باید توجه به این داشته باشند که تحصیل همراه با تهذیب و همراه تعهد و همراه اخلاق فاضله­ی انسانی است که می تواند ما را به حیات انسانی برساند.» (صحیفه امام،ج۱۴،ص۳)

          جدایی تهذیب و تعلیم، زمینه­ساز استبداد

          امام خمینی بر این باور بود که محیطی که در آن تعلیم از تربیت جدا می­افتد، فرهنگ و روحیه استبدادی رشد می کند. امام خمینی هشدار می­داد که اهل علم باشیم و علم را با ادب و اخلاق، با تعهد و مسؤولیت درهم آمیزیم.

«اگر ملت ما، علم را،‌آن علم جهت­دار را یاد بگیرند، تربیت بشوند … پهلوی علم هم تربیت باشد، تربیت دینی، تربیت الهی، تربیت انسانی و هم علم، اگر این دو حربه در دست شما باشد، کسی نمی تواند به شما تعدّی کند، کسی نمی­تواند استبداد را برگرداند و اگر این علم نباشد، مردم را توجیه می­کنند به جایی که باز هم آن مسائل سابق برگردد و آن استبداد سابق و آن وابستگی­های سابق.» (صحیفه امام،ج۱۳،ص۴۵۰)

برخی مصادیق تهذیب

این پرسش بجاست که منظور امام از تعهد کدام است؟ آنچه را که امام از آن به عنوان تهذیب یاد می­کند چه نشانه­هایی دارد؟ آیا امام خمینی در مورد نقش و آثار تهذیب نفس دچار مبالغه نشده است؟

به نظر می رسد تردید در مورد نقش برجسته تهذیب در تضمین سعادت جامعه، ناشی از آن باشد که ما با معنایی محدود از اخلاق انس داریم. اخلاق را به ارتباط با خدا خلاصه کرده­ایم و اینکه ارتباط با خدا را در غیاب انسان­ها معنا نموده­ایم. امام خمینی اما چنین تفسیری از تهذیب و تربیت نداشت. او نشانه­هایی از تهذیب را بر می­شمارد که پشتوانه حرکت جامعه به سمت رشد و پیشرفت و تعالی است.

احساس مسؤولیت

امام احساس مسؤولیت برای خدمت به جامعه را نتیجه تهذیب نفس می­داند. عاملی که با بودن آن بسیاری از مشکلات ایجاد نمی­شود و در صورت بروز رفع می­گردد و اگر نباشد، گره از ساده­ترین معضلات نیز گشوده نخواهد شد. دانشگاه باید روح احساس مسؤولیت را در دانشجویان زنده و زنده­تر کند.

«آن کسی که مهذب نشده است و آن کسی که برای کشور خودش احساس نکرده که من برای این کشور هستم و از این کشور، من استفاده کرده­ام و استفاده­ی علمی­ام را باید به این کشور تحویل بدهم، اگر این احساس نباشد و این باور نباشد، دانشگاه بدترین مرکزی است برای اینکه ما را به تباهی بکشد.» ((صحیفه امام،ج۱۳،ص۴۱۹)

          خودباوری

          امام، خودباوری و اعتماد به نفس را نیز از برکات تربیت و تهذیب می­شمارد. در غیاب خودباوری و اعتماد به نفس آنچه بر باد می­رود هویت اسلامی، ایرانی وسرمایه­های ملی است. اگر خودباروی نباشد، موجب خواهد شد که سرمایه های ملت را بی­مزد و منت در اختیار بیگانه قرار گیرد. دانشگاه آینده­ساز، اگر امروز به ایجاد احساس خودباروی بی­اعتنا باشد، آینده­ی ایران را چگونه خواهد ساخت؟

«دانشگاه­ها بروند دنبال اینکه جوان­های ما را مستقل بجا بیاورند، تربیت کنند که بفهمند خودشان یک فرهنگ دارند، یک فرهنگ بزرگ دارند، بفهمند فرهنگ از اینجا صدر شده است به خارج، بفهمند که ما هم یک چیزی در عالم هستیم و ما خودمان می­خواهیم خودمان را اداره کنیم.» (صحیفه امام،ج۱۰،ص۳۹۲)

          امانت داری

          امام، ایجاد وفاداری و امانت­داری را نیز جزئی از فرایند تهذیب معرفی می­کند. آنها که مسؤولیتی دارند، از توانایی و امکاناتی برخوردار هستند، آن­ها که سرمایه­های عمومی را در اختیار دارند، همگی باید امانت داری پیشه کنند؛ نسبت به مردم در انجام وظایف خود وفادار باشند. افراد حاضر در جامعه حتی به خاطر اموال خصوصی خود نیز مسؤولیت دارند چرا که باید سرمایه­ها را در مسیر بایسته به کار گیرند. دانشگاه عملکردی ناقص خواهد داشت اگر سرمایه­های این ملت را در اختیار افراد قرار دهد اما وفاداری و امانت­داری را به آنان نیاموزد.

«آنهایی که معلم هستند، در دانشگاه­ها استاد هستند، در دبیرستان­ها، در دبستان­ها از همان اول که بچه­ها تحویلشان داده می­شود باید مسؤول تربیت آنها باشند. مشغول این باشند که اینها را تربیت کنند،‌ یک تربیت صحیح اسلامی که در تربیت صحیح اسلامی همه (خصوصیات) است. یعنی یک مسلم اگر همان طوری که اسلام می­خواهد بزرگ بشود، این ممکن نیست که به مملکت خودش خیانت بکند؛ ممکن نیست که به برادر خودش، به همسایه خودش، به همشهری خودش، به یک آدم غریبه خیانت بکند. اصلاً خیانت منتفی می­شود. ما باید کوشش کنیم که افراد صالح درست بکنیم.» (صحیفه امام،ج۱۲،ص۲۷)

          آرمان خواهی و عدالت طلبی

          توقع امام این بود که روح آرمان­خواهی و ظلم ستیزی در دانشگاه زنده باشد. محیط آکنده از غفلت و رخوت و بی­دردی برای گسترش رذایل اخلاقی مساعدتر است و برعکس از جمله عوامل مؤثر بر کاهش ناهنجاری­های اخلاقی، دمیدن روح احساس مسؤولیت، عدالت طلبی و پرسش­گری است. این نکته­ی مهم است که اگر مسؤولین آرمانخواهی دانشجویان را تحمل نکنند، ناهنجاری­های اخلاقی، خود را بر آنها تحمیل خواهد کرد.

«جوان­های ما را مبارز بار بیاورید؛ جوان­های ما را جوری بار بیاورید که در مقابل استعمار ایستادگی کنند.» (صحیفه امام،ج۱،ص۳۰۴)

«اگر (دانشگاه) انسان بیرون داد از خودش، انسان حاضر نمی­شود که کشور خودش را تسلیم کند به غیر، انسان حاضر نمی­شود که تحت ذلت برود و اسارت.» (صحیفه امام،ج۱۳،ص۴۱۷)

          کاستی های شخصیتی مانع رشد جامعه ما

          اهمیت، جایگاه و نقش تربیت و تهذیب آنگاه مشخص­تر می­شود که در نظر داشته باشیم که بخش مهمی از موانع رشد و پیشرفت جامعه ما،‌ ریشه در کاستی­های شخصیتی ما دارد. عدم تحمل نقد و دیدگاه مخالف، روحیه­ی استبدادی و عدم تمایل به پاسخگویی، نظم ستیزی، عدم وجدانکاری، بی­اعتنایی به حقوق دیگران، نفاق و تظاهر، تک روی و ناتوانی در فعالیت­های جمعی و گروهی، بدبینی نسبت به تحول و خلاقیت، برنامه گریزی، عجله، اسراف و تبذیر، بی­توجهی نسبت به تجربه دیگران، بی­اعتنایی به مشورت و منفعت طلبی از جمله مواردی هستند که چرخ­های پیشرفت را کند می­سازند. رفع این کاستی­های شخصیتی را باید از تربیت و تهذیب سراغ گرفت. تربیتی که البته در پرتو ایمان به خدا،‌استحکام می­یابد و به ثمر می­نشیند.

تهذیب به پشتوانه یاد خدا

یاد خدا اگر باشد، خودخواهی،‌ منفعت پرستی، لجاجت وغرور، رخت بر می­بندد. یاد خدا اگر باشد، خدمت به خلق هم خواهد بود. یاد خدا اگر باشد، حقوق دیگران حرمت و عظمت خود را باز خواهد یافت.

«دانشگاه را باید شما رو به خدا ببرید، رو به معنویت ببرید و همه­ی درس­ها هم خوانده بشود، همه­ی درس­ها هم برای خدا خوانده بشود. اگر این را توانستید … در کارتان موفقید.» (صحیفه امام،ج۱۹،ص۴۴۸)

          پرهیز از ساده انگاری در مساله تهذیب

          امام خمینی این نکته را نیز یادآوری می­کند که برای تربیت و تهذیب اگر چه معلومات دینی لازم است اما کافی نیست و اشتباه است اگر گمان کنیم فراگیری اصطلاحات اخلاقی و دینی به معنای نشستن ایمان در جان مخاطبان است.

          از سوی دیگر امام،‌ وظیفه­ی تربیت را تنها مربوط به اساتید علوم دینی نمی­داند. این دیدگاه واقع­بینانه است چرا که تهذیب و تربیت حاصل فرایندی است که در آن عواملی همچون نوع معماری دانشگاه، رفتار کارکنان اداری، محتوای متون درسی، نحوه­ی تدریس و نوع تعامل اسایتد با دانشجویان و چگونگی ارتباط دانشگاه با جامعه و برنامه­های جنبی و فرهنگی دخالت دارد.

«آن چیزی که ملت ها را می­سازد فرهنگ صحیح است. آن چیزی که دانشگاه را بارور می­کند و برای ملت مفید است، برای کشور مفید است، آن عبارت از آن محتوای دانشگاه است، نه درس است.» (صحیفه امام،ج۱۷،ص۱۵۳)

«تربیت شما و تعلیم شما باید همراه هم باشد. این فقط وظیفه برای معلم علوم دینی نیست. این وظیفه برای تمامی معلمین در هر رشته که هستند و تمام اساتید دانشگاه در هر رشته­ای هستند.» (صحیفه امام،ج۱۴،ص۳۶)

          ۲.استقلال فکری

          دیگر ویژگی دانشگاه اسلامی از دیدگاه امام خمینی، آن است که متکی به فرهنگ خودی و فرهنگ اسلامی باشد؛ خودباخته نباشد. طرح مساله­ی ضرورت استقلال فکری بی­ارتباط با وضعیت حاکم بر دوران طاغوت نبود. امام در خلأ سخن نمی­گفت. سخن امام ناظر به بیماری جامعه ما بود.

نگاهی به گذشته

دورانی بر کشور ما گذشت که غربزدگی پنهان کردنی نبود؛ مایه­ی افتخار بود. شاید روزگاری فرا رسد که دیگر خودباختگی بیماری جامعه­ی ما نباشد. آن روز هم به هشدارهای امام نیازمندیم که به عقب باز نگردیم. خود را ببینیم و یک بار دیگر محو تماشای بیگانه نگردیم.

همچو با تبلیغات خودشان، ما را ترساندند که از خودمان می­ترسیدیم، به خودمان اعتماد نداشتیم. اگر یک کسی مریض می­شد. می­گفتیم باید برود به خارج، در صورتی که طبیب داشتیم. همچون با ما رفتار کردند و ما را لرزاندند و ما را تهی کردند که اگر می­خواستند یک راهی را آسفالت کنیم، می­گفتیم که باید از خارج بیاید؛ با آنکه داشتیم. باید ارتش ما را خارجی­ها اداره کنند. باید نفت ما را خارجی­ها بیایند. اداره کنند؛ با آنکه ما داشتیم همه چیز؛ این برای این بود که ما را از اینکه بودیم تهی کردند؛ مغزهای ما را شستشو کردند، اعتماد به نفس را از بین بردند. برادرها! جوان ها را با اعتماد به نفس، با استقلال نفسانی بار بیاورند.» (صحیفه امام،ج۷،ص۵۷)

«در رژیم سابق جوری عمل کرده بودند و جوری ما را و جوان­های ما را تربیت کرده بودند که خودشان را تهی می­دیدند از همه چیز و می­گفتند مصرف کنیم ما و این را یک چیزی می­دانستند و حتی تعبیر بعضی ها این بود که خوب، چه عیب دارد، دیگران نوکر ما هستند، برای ما می­آوردند، ما هم مصرف می­کنیم! غافل از اینکه خیر، ارباب شما هستند! همه چیزهای شما را می­برند.» (صحیفه امام،ج۱۴،ص۱۱۶)

          تاریخ ما به امام مدیون است که در اوج احساس ناتوانی، غروری مقدس را در ما زنده کرد. به ما اعتماد به نفس بخشید. ملت ما از زبان امام می­شنید که می گفت: « ما می توانیم» و این سخن، آن روز، خبری تازه بود. افتخار این خبرآوری به امام اختصاص دارد. داشته­های این ملت را می دید و از اینکه دست تکدی کشور را به سوی بیگانه دراز می­دید، رنج می کشید، از ذلت نفرت داشت. آرزومند عزت ملت بود.

« ما می­خواهیم دانشگاهی باشد که ملت ما را مستقل و غیروابسته به شرق و غرب درست بکند، نه ملت ما را به طرف شرق بکشد، نه ملت ما را به طرف غرب بکشد، یک ملتی مستقل، با فکر مستقل، با دانشگاه مستقل که با استقلال دانشگاه، کشور مستقل می­شود، یک دانشگاهی که با فیضیه دست به دست هم بدهند و شرق و غرب را کنار بزنند و خودشان برای مصالح کشور خودشان و برای مصالح اسلام عزیز عمل بکنند و نونهالان عزیز ما را طوری بار بیاورند که نه قبله­ی آنها مسکو باشد و نه قبله­ی آنها لندن باشد و نه قبله­ی آنها واشنگتن؛ قبله­ی آنها کعبه باشد؛ توجه به خدای تبارک و تعالی باشد و اسلام را در آغوش بگیرند که استقلال آنها، عزت آنها در سایه­ی اسلام است.» (صحیفه امام،ج۱۴،ص۴۳۰)

          اهمیت استقلال فکری

          امام نسبت به فکر و فرهنگ، احساس مسؤولیت داشت. استقلال فکری برای امام مهمترین بُعد از ابعاد استقلال بود که می­گفت بدون استقلال در فکر، استقلال در سایر جهات حاصل نمی­شود.

«اگر ما از وابستگی فکری بیرون بیاییم، همه­ی وابستگی­ها تمام می­شود.» (صحیفه امام،ج۱۰،ص۵۳)

          تلاش برای بازگشت به خویشتن

          کسب استقلال فکری بی­مقدمه نیست، محتاج خودباری و اعتماد به نفس است و اینکه خود را نیز ببینیم، خود را بیابیم. امام الهام­بخش شجاعت بود. شجاعتِ روی پای خود ایستادن، به خود متکی بودن، بدون وابستگی به دیگران گام در راه نهادن،‌ شجاعت اظهار نظر کردن و گفتن اینکه «ما نیز هستیم». ملتی که خود را نمی­بیند، شجاعت و اعتماد به نفس ندارد، غایب است. حضور ندارد، چه بخواهد یا نخواهد، چه بداند یا نداند تابع بیگانه است، اسیر بیگانه است. هنر امام این بود که سرمایه ها و توانایی های این ملت را می دید و به آنچه می دید ایمان داشت. بعضی نمی­بینند، بعضی نیز آنچه را که می بینند باور ندارند، ایمان ندارند.

«شما دانشجوهای عزیز، خودتان در صدد این باشید که از غربزدگی بیرون بیایید. این گمشده­ی خودتان را پیدا کنید. گمشده­ی شما خودتان هستید. شرق خودش را گم کرده و شرق باید خودش را پیدا بکند. آنها در صددند که با هر ترتیب شده است خودشان را به ما تحمیل کنند و شما باید مقاومت کنید.» (صحیفه امام،ج۱۲،ص۳۰۷)

« و تا این وابستگی فکری هست در ما که همه­ی نظرمان به این است که ما همه چیزمان را از غرب باید بیاوریم و هر وقت هم که هر عیبی پیدا می­کنیم، غرب باید این را معالجه بکند،‌ تا این وابستگی هست، ما نمی­توانیم استقلالی پیدا کنیم. هیچ نحو استقلالی حاصل نمی­شود.» (صحیفه امام،ج۱۰،ص۲۲۹)

          تاملی در نحوه مواجهه با غرب

          غربزدگی و خودباختگی دو روی یک سکه­اند. امام غربزدگی را بیماری جامعه ما می­دانست. باید به این حقیقت تاریخی اعتراف کنیم که ما در نحوه­ی مواجهه با غرب آنچنانکه باید، عقلانیت و تعادل را رعایت نکرده­ایم. برخی دچار شیفتگی نسبت به غرب و خودباختگی بوده­اند و برخی نیز دچار تنفر و ستیز غیرواقع بینانه. این دو گونه مواجهه، اگر چه درست نیست، اما چندان بی­دلیل نبوده است. آنها که دچار شیفتگی و خودباختگی شدند، خود را می­دیدند که ضعیف هستند و غرب را می دیدند که توانمند و پر زرق و برق و در پیگیری اهداف خود، کارآمد است. از این منظر خود را با غرب مقایسه می­کردند. غرب را در اوج پیشرفت می­دیدند و مسیر پیشرفت را هم غربی شدن می­دانستند.

و آنها هم که از غرب متنفر بودند، برای خود دلیل داشتند. آنها وجه استثمارگرانه غرب را می­دیدند و می­دیدند که غرب سرمایه­های ملت­های ضعیف را به غارت برده بود. غرب در نگاه آنها یعنی ظلم، یعنی چپاولگری، یعنی نفاق.

آنها که شیفته غرب شدند، خود را باختند، خود را انکار کردند و آنها هم که تنها سیاهی­های غرب را می­دیدند، غرب را انکار کردند و خود را از درس­هایی که می­توانستند از غرب بیاموزند، محروم کردند. همچنانکه شیفتگان غرب، خود را از سرمایه­های فرهنگ خود محروم ساختند.

          امام خمینی اما اگرچه تلاش داشت وجه استثمارگرایانه­ی غرب را برای ملت، برجسته سازد و اگرچه غربزدگی را نشانه­ی بی­شخصیتی می­دانست، اما عقب ماندگی کشور ما را و توانمندی­های غرب را انکار نمی­کرد. او ملت را از اعتماد به غرب برحذر می­داشت؛ اما در سیره و کلام خود، غرب را قابل استفاده نیز می­دانست. امام رویکردی واقع­بینانه به غرب داشت. وجه استثمارگرایانه­ی غرب و توانمندی های آن و نیز عقب ماندگی­های ما همگی جزئی از واقعیت را تشکیل می­دهند.

« شماهایی که در دانشگاه هستید و دانشمند هستید و متفکر هستید، این جوان­های ما را یک جوری بار بیاورید که خودشان بفهمند که خودشان یک چیزی­اند … نگویند که ما باید غربی باشیم… اگر از غرب هم صنعتی می­آید، یاد بگیرند. اما غربی نشوند، یادگرفتن مساله یک چیزی است و مغر را غربی کردن و از خود غافل شدن، مساله­ی دیگر است.» (صحیغه امام،ج۱۲،ص۲۵)

«احتیاج ما پس از این همه عقب ماندگی مصنوعی به صنعتهای بزرگ کشورهای خارجی حقیقتی است انکارناپذیر (ولی) این به آن معنی نیست که ما باید در علوم پیشرفته به یکی از دو قطب وابسته شویم.» (صحیغه امام،ج۲۱،ص۴۳۴)

          نحوه ی مواجهه ی امام با غرب می تواندد برای ما درس آموز و الهام بخش باشد. نفی غربزدگی به معنای بی اعننایی به غرب نیست. مهم آن است که اعتماد به نفس داشته باشیم، خود را تحقیر نکنیم، غرب را نیز انکار نکنیم. نه وجه استثمار گرایانه ی آن را و نه توانمندی های آن را. رابطه ی سلب و ایجاب با آن برقرار کنیم. ما می توانیم به غرب به عنوان یک فرصت بزرگ نگاه کنیم و این قاعده را در نظر داشته باشیم که سهمی از تثبیت هویت ما وابسته به نقد جدی دیگر فرهنگ هاست. غرب، حریف قدرتمندی است. مواجهه ی واقع بینانه با این حریف قدرتمند می تواند ما را نیز قدرتمند سازد.

          بیماری مزمن غربزدگی

          دانشگاه در اصلاح نحوه ی مواجهه با غرب و تقویت خودباوری، نقشی مهم بر عهده دارد. اگر چه این نکته را نیز نمی توان از نظر دور داشت که غربزدگی جزئی از فرهنگ ما شده است و به راحتی نمی توان از این معضل فرهنگی نجات یافت.

          غربزدگی را می توان در تقلید سراغ گرفت. تقلید در الگوهای توسعه، معماری، موسیقی، پوشش و مهم تر از همه ارزش ها و معناها. امام از دوران حاکمیت غربزدگی سخن می­گوید:

«هجوم دانشجویان پس از طی کردن دوره های تحصیلی با آموزش های غربی و شرقی در دبیرستان ها و دانشگاه های ایران، به سوی غرب و احیاناً شرق- که رهاوردی جز فرهنگ غربی و شرقی نداشت- چنان فاجعه­ای به بار آورد که همه­ی ابعاد جامعه­ی ما را بی­قید و شرط وابسته بلکه تسلیم به ابرقدرت­ها کرد. به طوری که جامعه­ی ما با ظاهری ایرانی- اسلامی، محتوایی سرشار از غرب و شرق­زدگی داشت.» (صحیفه امام،ج۱۵،ص۲۴۳)

« ما از شر رضاخان و محمد رضا خلاص شدیم لکن از شر تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودی­ها نجات نخواهیم یافت. اینان بر پا دارندگان سلطه­ی ابرقدرت­ها هستند و سرسپردگانی می­باشند که با هیچ منطقی خلع سلاح نمی­شوند.» (صحیفه امام،ج۱۲،ص۴۴۶)

«من در ترکیه که بودم، مجسمه آتاتورک را که در بعضی میدان­ها گذاشته بودند، دیدم که دستش را بلند کرده بود. گفتند که این دست را بطرف غرب بلند کرده و می­خواهد بگوید که ما باید هر چه داریم از غرب بیاید.» (صحیفه امام،ج۱۴،ص۳۵۸)

مفهوم بازگشت به خویشتن

امام خمینی از ایده­ی بازگشت به خویشتن دفاع می­کرد. بازگشت به خویشتن به معنای عقب گرد نیست. به معنای سراغ گرفتن از ریشه­های هویت فرهنگی ماست؛ سراغ گرفتن از مواریث فرهنگی. بازگشت به خویشتن یعنی به گذشته­ی خود بی­ارتباط نباشیم. برای حرکت به سوی آینده با دستان خالی حرکت نکنیم. گذشته را نیز به همراه داشته باشیم. ما باید به وضعیت خود آگاه باشیم. به این معنا که بدانیم چه منزل­هایی را پشت سر گذاشته­ایم و چگونه تا به امروز رسیده­ایم. گذشته البته مقدس نیست. می­توانیم و باید آن را نیز نقد کنیم. منظور این است که به گذشته بی­اعتنا نباشیم. رابطه­ی نفی و اثبات با آن داشته باشیم. بازگشت به خویشتن یعنی مسأله­های خود را به میراث فرهنگی خود نیز عرضه کنیم.

«ما تا تمام حیثیت خودمان را نفهمیم، نفهمیم ما در تاریخ چه بودیم، چه هستیم، چه داریم، تا اینها را نفهمیم، استقلال نمی­توانیم پیدا کنیم. تا فکر شما مستقل نباشد، کشور شما مستقل نمی­شود. بروید دنبال اینکه فکرتان را مستقل کنید. دانشگاه­ها بروند دنبال اینکه جوان­های ما را مستقل بجا بیاورند، تربیت کنند که بفهمند خودشان یک فرهنگ دارند. یک فرهنگ بزرگ دارند. بفهمند فرهنگ از اینجا صادر شده است به خارج، بفهمند که ما هم یک چیزی در عالم هستیم و ما خودمان می­خواهیم خودمان را اداره کنیم.» (صحیفه امام،ج۱۰،ص۳۹۲)

          ۳- کارآمدی

          یکی دیگر از ویژگی­های دانشگاه اسلامی از دیدگاه امام خمینی این است که در خدمت جامعه­ی دینی باشد، یعنی در رفع نیازها کارگشایی کند. این توقع امام خمینی از دانشگاه، ریشه در متون دینی دارد که براساس آن، علم باید نافع باشد.

          دانشگاه اگر در رفع نیازهای جامعه­ی دینی کارآمد نباشد، مفید نیست و تداوم بخش وابستگی­هاست. از جمله اشکالاتی که امام بر دانشگاه زمان طاغوت وارد می­دانست این بود که دانشگاه نمی­توانست نیازهای مردم ما را برطرف سازد و به عبارت دیگر نمی­تواند ملت ما را از وابستگی نجات دهد. توقع امام از دانشگاه این بود که زمینه ساز استقلال جامعه­ی اسلامی از بیگانگان باشد.

« صد سال است به یک معنی دانشگاه داریم اما هنوز یک لوزتین سلطان را می خواهند عمل کنند باید از خارج طبیب بیاید! سد کرج را باید خارجی ها درست کنند! یک خط و جاده را بایدخارجی ها بیایند بکشند.» (صحیفه امام،ج۱،ص۱۱۷)

«ما می­گوییم که دانشگاه­های ما، یک دانشگاه­هایی که برای ملت ما مفید باشد، نیست. ما بیشتر از پنجاه سال است که دانشگاه داریم، با بودجه­های هنگفت کمرشکن که از دسترنج همین ملت حاصل می­شود و در این پنجاه سال نتوانستیم در علومی که در دانشگاهها کسب می­شود خودکفا باشیم. … ما دانشگاه داشتیم و داریم و برای تمام شؤونی که یک ملت زنده لازم دارد، احتیاج به غرب داریم.» (صحیفه امام،ج۱۲،ص۲۴۸)

هم تعهد و هم تخصص

امام همچنانکه بر تعهد تأکید داشت بر ضرورت کسب تخصص نیز اصرار می­ورزید. دانشجویان را به تحصیل و کسب تخصص دعوت می­کرد. در دانشگاه اسلامی فراگیری علم، یک اصل است که نادیده گرفتن آن اساس دانشگاه را زیر سؤال می­برد. این تصور اشتباه است که اسلامی بودن دانشگاه را تنها به رکن تعهد نسبت دهیم. اسلامی بودن دانشگاه منسوب به هر دو رکن تعهد و تخصص است. تخصصی که زمینه ساز خدمت است و افراد را برای خدمتگزاری توانایی می بخشد. تخصصی که زمینه ساز کسب قدرت و ضامن استقلال است.

«باید کوشش در راه علم و به دست آوردن تخصص در رشته­های مختلف، اساس فعالیت دانشجویان عزیز باشد که نیازمندی­های میهن به دست خود آنها برآورده و کشور ما با کوشش شما خودکفا شود.» (صحیفه امام،ج۱۰،ص۸۰)

« اگر دانشگاه­ها خالی از مردانی دانشمند و متخصص شوند، اجانب منفعت طلب چون سرطان در تمام کشور ریشه دوانده و زمام امور اقتصادی و علمی ما را در دست می­گیرند و سرپرستی می­کنند. باید جوانان با این فکر غلط استثماری مبارزه کنند. بهترین و مؤثرترین مبارزه با اجنبی، مجهز شدن با سلاح علم دین و دنیاست و خالی کردن این سنگر و دعوت به خلع این سلاح، خیانت به اسلام و مملکت اسلامی است.» (صحیفه امام،ج۳،ص۳۲۷)

دانشگاه کارآمد، دانشگاه جامعه محور

اینکه امام خمینی معیار دانشگاه مطلوب را توان پاسخگویی به نیازها معرفی می­کرد، خود راه دستیابی دانشگاه به کارآمدی­زا نیز نشان می­دهد. دانشگاه اگر می­خواهد به موقعیت و شأن شایسته­ی خود دست یابد و برای اینکه کارآمدی خود را به اثبات برساند، نباید گرفتار مسائل خودساخته و انتزاعی و بیگانه از جامعه گردد؛ بلکه باید مساله­های خود را از نیازهای واقعی و موجود جامعه ی خود انتخاب کند.

بر این مبناست که امام از « دانشگاه خودی» سخن می­گوید، یعنی دانشگاهی که به پشتوانه­ی فرهنگ خودی به حل معضلات جامعه­ی ما همت بگمارد که البته دستیابی به چنین دانشگاهی مستلزم خودباوری است و اینکه شرایط ویژه و متفاوت جامعه­ی خود را نیز ببینیم. هنر این نیست که مساله­های حل شده­ی جوامع دیگر را تکرار کنیم. دانشگاه ما باید بتواند مساله های جامعه ما را تشخیص دهد و برای آن راه حل ارائه نماید.

«ما که می گوییم که باید دانشگاه و فرهنگ اصلاح بشود، ما نمی­خواهیم که دانشگاه نباشد؛ ما می خواهیم دانشگاهی باشد که برای ملت باشد، برای خودمان باشد. دانشگاهی که در خدمت آمریکا باشد، نبودش بهتر است.» (صحیفه امام،ج۱۳،ص۴۱۴)

«ما که می گوییم دانشگاه اسلامی، ما می­خواهیم که یک دانشگاه داشته باشیم که روی احتیاجاتی که این ملت داشته، کرسی داشته باشد و برای ملت باشد.» (صحیفه امام،ج۱۲،ص۳۴۰)

« دانشگاه را باید تغییر و تبدیل بدهید، متحول بشود به یک دانشگاهی که برای خودمان باشد.» (صحیفه امام،ج۱۲،ص۳۹۴)

دانشگاه کارآمد، دانشگاه نیازمحور

می­توان گفت دانشگاه مطلوب از نظر امام؛ «نیاز محور» است. نیازهای اجتماعی برای دانشگاه یک فرصت تلقی می­گردد؛‌چرا که می­تواند برای دانشگاه تحرک آفرینی نماید. دانشگاه اگر برکنار از احتیاجات و معضلات جامعه باشد، رخوت آلود و بی نشاط خواهد بود. مشکلات جامعه به منظور تحلیل و بررسی باید در دانشگاه­ها انعکاس یابد و به همین منظور فراهم آمدن همه­ی لوازم برقراری ارتباط شایسته­ی دانشگاه با بخش­های مختلف جامعه ضروری است که از جمله­ی این لوازم، شفافیت در عملکرد مسؤولین جامعه و آزادی بیان در دانشگاه­هاست.

          از این منظر می­توان گفت که دانشگاه باید مردمی باشد و نسبت به مشکلات مردم بی­اعتنا نباشد و حل معضلات را در فضایی که شایسته شأن دانشگاه است، یعنی براساس علم و عقلانیت و به دور از التهابات و کشمکش­های سیاسی مورد بررسی قرار دهد. تأکید امام بر اینکه دانشگاهیان باید در عرصه­ی سیاست و اداره­ی امور جامعه حاضر و ناظر باشند، به همین نکته اشاره دارد.

«دانشگاهی­ها بدانند این را که همان طوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند،‌یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند.» ((صحیغه امام،ج۱۸،ص۳۶۷)

          نیاز محوری، کلید تولید علم

          از جمله مهمترین مشکلاتی که امام برای دانشگاه بر می­شمرد این بود که دانشگاه آنچنانکه باید، با مردم و مشکلات آنان مرتبط نیست و حل این معضل در گرو اصلاحات ساختاری و تغییر در نحوه­ی آموزش و تحول در متون درسی است.

          اگر دانشگاه بتواند به این ویژگی مورد نظر امام پاسخ گوید یعنی رسالت خود را با رفع نیازهای جامعه گره بزند، هم از یک سو، دانشگاه نشاط و تحرک لازم را خواهد یافت و هم از سوی دیگر از ظرفیت دانشگاه­ها برای گره گشایی از مشکلات استفاده خواهد شد. شرایط دانشگاه باید به گونه­ای تغییر یابد که هر دانشجویی بتواند با مشکلاتی از جامعه که با رشته تحصیلی او مرتبط است آشنا باشد و این مشکلات را مسأله ذهنی خود ساخته باشد.

          تولید علم بدون ارتباط نظام یافته و هدفمند دانشگاه با جامعه ممکن نیست. نیاز محوری، که امام آن را از شاخصه­های یک دانشگاه مطلوب بر می­شمارد، فرایند تولید علم را سرعت می­بخشد؛ چرا که تولید علم آنجا رخ می دهد که دانشگاهیان، مجهولات عرصه های علمی خود را شناسایی نمایند. باید در نظر داشت که مجهولات علمی رد رویارویی با نیازها شناخته می­شوند و درستی و کارآمدی یافته های علمی نیز در رفع نیازها مورد ارزیابی و سنجش قرار می­گیرند.

          البته نباید فراموش کرد که موقعیت دانشگاه در تولید علم و رفع نیازهای جامعه به همکاری نهادهای تصمیم گیرنده و اجرایی نیز نیازمند است. چنانچه این نهادها خود را به تحقیقات دانشگاهی نیازمند نبینند یا به آن اعتماد نورزند، برقراری رابطه بین دانشگاه و جامعه نیز با مشکل مواجه خواهد شد. در اینصورت دانشگاه به برج عاج علمی تبدیل می شود و دانشگاهیان به مسائل خود ساخته و بی­ارتباط با نیازهای واقعی جامعه دچار می­گردند.

          عدم ارتباط دانشگاه با عرصه­ی اداره ی جامعه، در نهایت مانع از آن خواهد شد که علم در جامعه اعتبار و منزلت خود را بازیابد. تصمیم ها در غیاب تحقیقات اتخاذ خواهد شد و جامعه بر مبنای سلیقه­های بی مبنا و زودگذر اداره خواهد شد.

          برقراری ارتباط دانشگاه با جامعه، شرط دیگری را نیز به همراه دارد و آن اینکه دانشگاهیان باید بتوانند بر خوردی دلسوزانه و همدلانه با مردم داشته باشند، واقعیت­های زندگی آنان را از نزدیک لمس کنند و شنوای دردهای مردم باشند. دانشگاهی که با دردهای مردم بیگانه باشد، به درد مردم نمی خورد. امام به این بیماری روشنفکری اشاره می کند:

اگر ما تربیتی اصولی در دانشگاه­ها داشتیم، هرگز طبقه روشنفکر دانشگاهی­ای نداشتیم که در بحرانی­ترین اوضاع ایران در نزاع و چند دستگی با خودشان باشند و از مردم بریده باشند و از آنچه که بر مردم می­گذرد چنان آسان گذرند که گویی در ایران نیستند. تمام عقب ماندگی­های ما به خاطر عدم شناخت صحیح اکثر روشنفکران دانشگاهی از جامعه ی اسلامی ایران بود و متأسفانه هم اکنون هم هست. اکثر ضربات مهلکی که به این اجتماع خورده است، از دست اکثر همین روشنفکران دانشگاه رفته­ای که همیشه خود را بزرگ می­دیدند و می­بینند و تنها حرف­هایی می­زدند و می­زنند که دوست به اصطلاح روشنفکر دیگرش بفهمد و اگر مردم هیچ نفهمند، نفهمند. زیرا دیگر چیزی که مطرح نیست مردم­اند و تمام چیزی که مطرح است خود اوست برای اینکه بدآموزی­های دانشگاهی زمان شاه، روشنفکر دانشگاهی را طوری بار می­آورد که اصولاً ارزشی برای خلق مستضعف قائل نبود. (صحیغه امام،ج۱۲،ص۲۰۷)

          ۴- نگرش توحیدی

          مؤلفه های نگرش توحیدی

          امام خمینی خود کمتر در مورد چیستی علم اسلام و چگونه دستیابی به آن سخن گفته است، اگرچه با گذشت زمان و به فراخور نیاز، در مجامع و مکتوبات علمی در مورد علم اسلامی نیز تأملاتی صورت گرفته است و آثاری منتشر شده است.

          امام خمینی نکاتی مهم در مورد نگرش توحیدی به عالم بیان نموده است که با توجه به اهمیت آثاری که این نگرش در چگونگی تولید علم، آموزش و کاربرد آن دارد، می­توان از نگرش توحیدی به عالم به عنوان ویژگی دیگر دانشگاه اسلامی یاد نمود.

          وی در توضیح مؤلفه های نگرش توحیدی به عالم بر سه نکته تأکید می ورزد:

–        علم در پی کشف واقعیت است

–        واقعیت عالم منحصر به واقعیت مادی نیست؛ بلکه دارای مراتب است.

–        همه­ی مراتب عالم جلوه­ی خداوند است.

« فرق بین دانشگاه­های غربی و دانشگاه­های اسلامی باید در آن طرحی باشد که اسلام برای دانشگاه­ها طرح می­کند. دانشگاه­های غربی- به هر مرتبه­ای هم که برسند- طبیعت را ادارک می­کنند، طبیعت را مهار نمی­کنند برای معنویت. اسلام به عوم طبیعی نظر استقلالی ندارد. تمام علوم طبیعی- به هر مرتبه­ای که برسند- باز آن چیزی که اسلام می­خواهد نیست اسلام طبیعت را مهار می­کند برای واقعیت؛ و همه را رو به وحدت و توحید می­برد. تمامی علومی که شما اسم می­برید و از دانشگاه­های خارجی تعریف می­کنید- و تعریف هم دارد- اینها یک ورق از عالم است؛ آن هم یک ورق نازک­تر از همه­ی اوراق. عالم، از مبداء خیر مطلق تا منتها الیه، یک موجودی است که حظ طبیعی­اش یک موجود بسیار نازل است.»(صحیغه امام،ج۸،ص۴۳۳)

در نگرش توحیدی، همه­ی عالم، آیه­ی خداست. علم در غیاب رابطه­ی پدیده­ها با سرچشمه­ی فیض شکل نمی­گیرد. اگر چه ریزبینی­ها در کشف پدیده­ها حذف نمی­شود. اما به واسطه­ی بینش توحیدی، هیچ پدیده­ای مستقل و جدا تصور نمی­شود. در پرتو نگرش توحیدی، عالم نظام­مند است و علوم حاصل از این چنین نگرشی در هماهنگی به سر می­برند.

«طب بایدباشد، علوم طبیعی هم همه باید باشد … لکن مهم، آن مرکز ثقل است که مرکز توحید است. تمام اینها باید برگردد به آن جهت الوهیت.» (صحیغه امام،ج۸،ص۴۳۴)

          آثار نگرش توحیدی

          از آثار نگرش توحیدی به عالم آن است که به همه­ی پدیده­ها به دیده­ی احترام نگریسته می­شود. علم در پرتو این چنین نگاه، ‌مخرب نخواهد بود. نه طبیعت را به نابودی می­کشاند و نه انسان را؛ چرا که همه­ی پدیده­ها جلوه و مظهر خدا هستند. نگرش توحیدی به عالم، نگرش توحیدی به علم را در پی دارد. بر مسیر استفاده از علم نیز اثر می­گذارد. در پرتو نگرش توحیدی به علم مسأله یابی دگرگون می­شود و ابزارسازی­ها نیز جهتی متناسب می­یابد.

          جامعه­ای که براساس نگرش توحیدی به علم سامان می­یابد. از هماهنگی و سازگاری درونی برخوردار و از تناقض و تشتت به دور است. اگر چه چنین جامعه­ای از تکثر برخوردار است. اما با این وجود، در کنار تکثر، حاکمیت وحدت را نیز می­توان دید.

« اسلام می­خواهد تمام علوم، چه علوم طبیعی باشد و چه علوم غیرطبیعی باشد، … تمام اینها مهار بشود به علوم الهی و برگشت به توحید بکند، هر علمی، جنبه­ای الوهیت در آن باشد، یعنی انسان طبیعت را که می­بیند، خدا را در آن ببیند، ماده را که می بیند، خدا را در آن ببیند، سایر موجودات را که مشاهده بکند، خدا را در آن ببیند. آنکه اسلام برای آن آمده است: برای برگرداندن تمام موجودات طبیعی به الاهیت و تمام علوم طبیعی به علم الهی و از دانشگاه ها هم این معنا مطلوب است.» (صحیغه امام،ج۸،ص۴۳۴)

«قرآن این را فرموده است: اقرا باسم ربک الذی خلق قرائت کن، نه قرائت مطلق. بیاموز، نه آموزش مطلق، علم تحصیل کن، نه علم مطلق و تحصیل مطلق؛ (بلکه) علم جهت دار، آموزش جهت دار، جهت، اسم رب است، توجه به خداست برای خدا و برای خلق خدا.

قلم­ها اگر در دنیا برای خدا و خلق خدا به کار بیفتد مسلسل­ها کنار می­رود و اگر برای خدا و خلق خدا نباشد، مسلسل­ساز می شود. ابزار کوبنده انسان با دست قلمدارها و دست علما که در همه­ی دانشگاه­ها هستند، با دست آنها وجود پیدا کرده است. کوشش کنید که این آموزشی که به مردم می­دهید، جهت دار باشد.» (صحیغه امام،ج۱۳،ص۴۵۰)

 

نتیجه:

از مجموع دیدگاه­های امام خمینی می­توان دریافت که برای تحقق وصف اسلامی دانشگاه، چهار مؤلفه باید مورد توجه قرار گیرد که عبارت­اند از: ۱.همراهی تهذیب و تعلیم، ۲.استقلال فکری، ۳.کارآمدی، ۴.حاکمیت نگرش توحیدی بر علوم دانشگاهی.

این چهار شاخص علاوه بر اینکه از یکسو از آسیب­ها و نقاط ضعف فعلی دانشگاه پرده برمی­دارد، از سوی دیگر به روشنی از تحلیل جامع امام خمینی نسبت به بایسته­های دانشگاه حکایت می­کند و سیاستگزاران و برنامه ریزان را از رویکردهای سطحی و یک بعدی و غیر جامع برحذر می­دارد.

در نظر گرفتن لوازم شاخص­های یاد شده، مؤید این نکته نیز هست که برای تحقق آرمان دانشگاه اسلامی باید همه­ی عواملی که در شکل­گیری کیفیت دانشگاه مؤثر هستند را مورد توجه قرار داد؛ به ویژه نیروی انسانی و زمینه­های فکری و فرهنگی.

پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است