۱۳۹۹/۰۵/۲۰ بدون نظر

نقش و جایگاه روحانیت و حوزه های علمیه در تقویت باورهای دینی

 

مراجع تقلید، روحانیون صالح و مجتهدان پارسا به عنوان متخصصان و کارشناسان دینی از دیر باز به عنوان منادیان و مروجان فرهنگ و هویت دینی و حافظان و پاسداران همیشگی اسلام و قرآن بوده اند.
بدیهی است تبیین تفصیلی فرآیند فعالیت روحانیت و حوزه های علمیه در گذر تاریخ و تشریح پیشینه و خاستگاه سازمان روحانیت محتاج پژوهشی مستقل و مفصل خواهد بود، اما در این مختصر به این جمله از امام راحل اکتفا می شود که فرمودند: «تردیدی نیست که حوزه های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهم ترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجروی ها بوده اند. علمای بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده اند تا مسایل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج و تبلیغ نمایند. اگر فقهای عزیز نبودند معلوم نبود امروزه چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت (علیهم السلام)، به خورد توده ها داده بودند.»(۱)
نقش و نفوذ روحانیت در شکل گیری هویت و فرهنگ دینی و اخلاقی مردم واقعیتی است که موافقان و منادیان اسلام نیز بدان اعتراف نموده اند.
آثار و نوشته های مورخان، جهانگردان، سیاستمداران مغرب زمین از جمله اسناد و شواهد دیگری است بر مدعای فوق که به منظور پرهیز از اطاله کلام از ذکر آنها در اینجا خودداری نموده و مخاطبان را به مطالعه و مرور آثار و متون مذکور دعوت می کنیم.
عینی ترین برون داد نقش و جایگاه روحانیت در رویکرد فرهنگی، دینی و اخلاقی مردم را می توان به روشنی در پیروزی و تثبیت و استمرار حرکت اسلامی و انقلابی ملت مسلمان کشورمان در طول سالهای مبارزه با رژیم منحط پهلوی و سالهای دفاع مقدس و رونق بخشیدن به مساجد و نمازهای جمعه و مراسم مذهبی و ایجاد تحولات معنوی در عمیق ترین لایه های اجتماعی مشاهده و مرور نمود.
در اعتماد و اطمینان مردم به سلامت و صلاحیت روحانیت در رهبری و هدایت دینی و اخلاقی جامعه همین بس که صرف حضور عالمی وارسته و پرهیزکار در یک شهر، روستا و محله ای برای تقویت باورهای دینی مردم آن مناطق کفایت می کرد الگو از کنش و معیشت روحانیون و تاثیرپذیری از تبلیغ به غیر لسان آنان جایگاه انحصاری و ویژه ای را به روحانیت داده بود.
بنابراین کسانی که آرزوی اعتلای آئین مبین اسلام را در سر دارند و درباره علل ترقی و انحطاط مسلمین در گذشته دور و نزدیک می اندیشند نمی توانند درباره دستگاه رهبری آن یعنی سازمان روحانیت نیندیشند و آرزوی ترقی و اعتلای آن را در سر نداشته باشند و از مشکلات و نابسامانی آنها رنج نبرند. زیرا قدر مسلم این است که هر گونه صلاح و اصلاحی در کار مسلمین رخ دهد یا باید مستقیماً به وسیله این سازمان که سمت رسمی رهبری دینی مسلمین را دارد صورت بگیرد یا لااقل این سازمان با آن هماهنگی داشته باشد. اگر به فرض حرکتی اصلاحی و دینی از ناحیه فرد یا افرادی آغاز گردد و با سازمان روحانیت هماهنگی نداشته باشد، گمان نمی رود موفقیت زیاد نصیب گردد.» (۲)
امام راحل در مورد ارتباط وثیق و ناگسستی باورهای دینی مردم با عملکرد روحانیت و نیز عواقب بی اعتنایی و دلسردی مردم نسبت به عالمان دینی و فقها، همواره ابراز نگرانی نموده و خطاب به آنان هشدار می دهد که شکست روحانیت، شکست اسلام است و شکست روحانیت منوط به بی اعتنایی و دلسردی مردم نسبت به روحانیون است.(۳)
با عنایت به جایگاه رفیعی که سازمان روحانیت و حوزه های علمیه در بین مردم داشته و دارند و با توجه به اینکه تقویت باورهای دینی و نشر فرهنگ و اخلاق اسلامی در بین مردم در گرو تلاش، تعلیم و تبلیغ اسلام و ارزش های اخلاقی توسط روحانیت متعهد و دلسوز در جامعه می باشد، لذا بر تصمیم گیران و متولیان ذیربط واجب و لازم است که ضمن توجه به معضلات و مشکلات موجود در سازمان روحانیت در پی ساماندهی و بهینه سازی نقش حوزه های علمیه در فرآیند شکل گیری هویت فرهنگی و دینی مردم برآیند.
به همین دلیل بجاست در این طرح در پی ارایه راهکارهای کاربردی در جهت تقویت باورهای دینی و گسترش اخلاق اسلامی در بین مردم، ضمن اشاره به اصلی ترین چالش ها و تهدیدهای موجود در بستر فعالیتهای سازمان روحانیت، راه های برون رفت از چالش های مذکور را مرور نماییم:
● اصلی ترین عامل پیوند قلبی، فکری و فرهنگی مردم با روحانیت
همدردی و همسطحی زندگی مادی و معیشتی مردم و روحانیون بوده است. رویکرد اکثریت قریب به اتفاق عالمان دینی و اساتید حوزه های علمیه به زندگی و زخارف دنیایی نگرش آمیخته و آغشته به معنویت، زهد و ساده زیستی بوده است.
ممیزه بارز و برجسته فوق همواره به عنوان رمز و راز توفیق خارق العاده روحانیون در ایجاد تحولات دینی و معنوی مردم به شمار آمده است. چرا که آحاد مردم هیچگاه کمترین شکاف و فاصله ای را بین خود و روحانیت احساس نکرده و آنان را نمود و نماد عینی و عملی سیره پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) دانسته اند. دین را نه از منابع دینی بلکه از منادیان دینی فرا گرفته و رفتار و گفتار آنان را مصادیق بارز مفاهیم و معارف اسلامی پنداشته اند. (۴)
فرآیند تاثیرپذیری مردم از روحانیت، متاسفانه در سالهای بعد از پیروزی انقلاب و دست یابی لایه هایی از روحانیون به مراکز قدرت و ثروت و استفاده از منابع مذکور و تغییر رویکرد آنان به سطح معیشتی و رفاه مادی در چالشی نگران کننده فرو غلطید و زمینه های گسترش گسل ها و گسست های نسبتاً عمیقی بین مردم و بخشی از روحانیون فراهم گردید.
فاصله طبقاتی مذکور باعث تغییر رویکرد مردم نسبت به بخشی از روحانیت و در نتیجه آسیب پذیری در حوزه مسایل فرهنگی و اعتقادی و در نتیجه بی توجهی و لاقیدی نسبت به ارزش ها و آموزه های دینی در زندگی فردی و اجتماعی لایه های نسبتاً وسیعی از مردم گردید. بنیانگذار جمهوری اسلامی که زندگی ساده و بی پیرایه اش زبانزد عام و خاص بود، با توجه به آثار و عوارض خطرناک گسترش تجمل گرایی که در بین نهاد روحانیت ملاحظه می کردند با تاکیدات مکرر و هشدار دهنده اش نهایت سعی و تلاش خویش را در پیشگیری از توسعه و تداوم این آفت خطرناک در بین مروجان دین و اخلاق اسلامی بکار بسته بودند.
معظم له در یکی از رهنمودها و هشدارهای خود خطاب به حوزه های علمیه تصریح می کنند:«هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست.»(۵) چرا که «اگر خدای نخواسته مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده اند، عمارت درست کرده اند و رفت آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان.» (۶) چالش فرساینده و مخرب فوق خسارات و صدمات جبران ناپذیری را بویژه در سالهای بعد از پایان جنگ تحمیلی و آغاز دوران سازندگی به اسلام، انقلاب و جامعه اسلامی ما وارد ساخته است که تغییر رویکرد دینی و اخلاقی مردم از عمده ترین آنها بشمار می آید.
به طوری که رهبر معظم انقلاب با احساس نگرانی نسبت به گسترش معضل مذکور (در تاریخ ۱۳/۳/۶۹) تصریح می کنند: «روی آوردن به زیورهای مادی و سوء استفاده از امکانات اجتماعی، خطرش برای روحانیون کمتر از حملات دشمن نیست، بلکه به مراتب از آن بیشتر است.»
و نیز در تاریخ ۲۷/۵/۷۰ تاکید می کنند:«نمی شود ما در زندگی مادی فرو برویم بخواهیم مردم به شکل یک اسوه به ما نگاه کنند، مردمی که خیلی شان از اولیات محرومند از خیلی چیزها باید گذشت در این راه، نه فقط از شهوات حرام، از شهوات حلال باید گذشت… روحانیون به تقوا و به ورع، به بی اعتنایی به دنیا در چشمها شیرین شدند.»
بنابراین با توجه به مطالب فوق، اگر بگوییم عمده ترین ریشه تغییر رویکرد مردم نسبت به موثرترین و متعهدترین گروه مرجع (روحانیت) و نیز کمرنگ شدن باورهای دینی و اخلاقی و مقدسات وحیانی در بین مردم، از تجمل گرایی و فاصله گرفتن بخشی از روحانیت از زهد و ساده زیستی صورت گرفته است، اغراق نکرده ایم.
● ایجاد تحول در متون درسی حوزه های علمیه و پاسخگو نمودن نهاد دین و روحانیت در برابر مطالبات و پرسش های به روز اقشار و طبقات مختلف مردم
از دیگر عوامل مهم و موثری است که می تواند در کارآیی، مقبولیت و پویایی حوزه های علمیه و در نتیجه تاثیرپذیری دینی و اخلاقی مردم نقش بسیار مفید و موثری داشته باشد.
نظام آموزشی و درسی حوزه های علمیه از کاستی ها و نارسایی های عدیده ای رنج می برد که بنا به اعتراف اندیشه ورزان و پیشکسوتان حوزه های علمیه بدون از بین بردن آنها نمی توان شاهد رونق علوم دینی در سطوح مختلف جامعه گردید. بسیاری از ناهنجاریها و آسیب های فرهنگی و اخلاقی در جامعه ریشه در عدم پاسخگویی روحانیت به عنوان برجسته ترین نهاد کارشناسی در حوزه دین و اخلاق و قرآن دارد که می بایست در فرآیند تکاملی علمی و عملی حوزه های علمیه مورد توجه و عنایت جدی متولیان و دست اندرکاران بویژه مراجع و اساتید بزرگ سازمان روحانیت قرار گیرد. مروری بر اعترافات متفکران و اساتید حوزه های علمیه ما را در فهم و درک معضل مذکور و نیز ارائه راهکارهای موثر یاری خواهد نمود.
رهبر معظم انقلاب در این باره می گوید: «در باب تحصیل در حوزه ها و برنامه های حوزه مقدسه علمیه مشهد و قم و سایر حوزه ها… همین قدر عرض کنم که برای مواجه شدن با مسایل بی شمار و پیچیده دنیایی که پیش روی ماست برنامه های درسی دیگری غیر از آنچه که امروز در دست ماست لازم است. این برنامه ها برای این نیازها طراحی نشده است. شاید هم اصلاً طراحی نشده و به صورت خودرو به این شکل درآمده.»(۶)
استاد شهید مطهری با نقد نظام آموزشی حوزه های علمیه می افزاید: «رشته های تحصیلی علوم دینیه اخیراً بسیار به محدودیت گراییده و همه رشته ها در فقاهت هضم شده و خود رشته فقه هم در محرابی افتاده که از صد سال پیش به این طرف از تکامل باز ایستاده است.»(۷)
وی یکی از دلایل دین گریزی یا سبک شمردن شعائر دینی در بین مردم بویژه نسل جوان را اینگونه تشریح می کند: «آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس (علمیه) است، توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایی کامل داشته باشند؟ عجبا که خود نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده، آن وقت از نسل جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست. قرآن در میان خود ما (روحانیون) مهجور است و توقع داریم نسل جدید به قرآن بچسبد… الان ثابت می کنم که چگونه قرآن در میان خود ما مهجور است. اگر کسی علمش علم قرآن باشد یعنی قرآن زیاد از برکرده باشد تفسیر قرآن را کاملاً بداند، این آدم چقدر در میان ما (روحانیون) احترام دارد؟ هیچ. اما اگر کسی کفایه آخوند ملا کاظم خراسانی را بداند یک شخص محترم و با شخصیتی شمرده می شود… در نتیجه هزارها نفر پیدا می شوند که کفایه را چهارلا بلدند یعنی خودش را بلدند، رد کفایه را هم بلدند، رد رد آن را هم بلدند، رد رد رد آن را بلدند اما دو نفر پیدا نمی شود که قرآن را بدرستی بدانند!»(۸)
البته ممکن است گفته شود نارسایی ها و کاستی های فوق دهها سال پیش (از زبان استاد مطهری) مطرح شده و امروز متون درسی و نظام تحصیلی طلاب متحول شده و از معضلات مذکور خبری نیست. اما بهتر است از زبان یکی دیگر از علما و مدرسان حوزه علمیه قم (سال ها بعد از پیروزی انقلاب) بشنویم که تصریح می کنند: «محور دروس آموزشی حوزه «فقه» و «اصول» است که با همان شیوه صد سال پیش در حوزه های علمیه تدریس و تدرس می شود. بدیهی است که دستاورد آن نیز متناسب با یک قرن پیش است. اگر بخواهیم متناسب با زمان و با شتاب آن حرکت کنیم باید در برنامه های درسی حوزه تجدیدنظر نماییم و راه های نزدیک تر و بهتری برای تحصیل بیابیم… بسیاری از حوزویان با وجود آنکه بیش از سی، چهل سال در برخی رشته های تخصصی حوزه، مانند فقه و اصول زحمت می کشند، ولی در همان بخش نیز قادر به پاسخگویی به نیازهای جامعه نیستند.»(۹)
نباید فراموش کرد که علت عمده رشد سکولاریزم چه در مغرب زمین و چه در سایر ممالک، عدم پاسخگویی متفکران مذهبی، نخبگان دینی و روحانیون به نیازها و مطالبات جدی و حساس آحاد مردم در عرصه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و سیاسی بوده است. وقتی به امامت علی (ع) و حسین (ع) اعتقاد داریم ولی وضع اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی ما بدتر از آنانی است که اصلاً اعتقادی به امامت ندارند این توهم و شبهه پیش خواهد آمد که آیا امامت (نعوذ بالله) اصلی مخرب و تخذیری است؟ یا نوع برداشت و قرائت ما از دین و امامت خلاف حقایق و واقعیت های دینی و عقلی است؟ آیا به سئوالات نو پاسخ کهنه دادن باعث شکست پاسخگویان و تاثیر معکوس پیام در پیام گیران نخواهد شد؟ آیا کارخانه ای که تولیداتش نیازها و احتیاجات مردم را تامین و تضمین نکند به زودی ورشکسته و تعطیل نخواهد شد؟ آیا محصولات و دستاوردهای علمی، دینی و فرهنگی حوزه های علمیه نباید با ایجاد تحول در متون درسی و (رعایت اصولی که در پی می آید) منطبق با نیازهای فردی و اجتماعی مردم باشد تا قوام و دوام دین و روحانیت نیز تضمین یابد؟
طبق شواهد مستند تاریخی عمده ترین علت توسعه و گسترش شتابان آموزه های دینی و پذیرش اسلام از سوی ملت ها در سالهای آغازین آمدن اسلام، پاسخگو بودن دین و معارف آسمانی اسلام و ارائه راهکار منطقی و قابل عمل در مورد نیازها و مشکلات مردم آن دوران بود. اسلام همچون معدن بی انتهایی بود که همه احتیاجات فردی و اجتماعی انسان ها را تامین می نمود و کوچکترین شبهه و شائبه ای در جامعیت دین و رسالت رسول گرامی اسلام باقی نمی گذاشت. علت سقوط و اضمحلال همه دولت ها و حکومت ها نیز چیزی جز ناتوانی در پاسخگویی مطلوب به احتیاجات بشری نبوده است. اینجاست که نقش و جایگاه ممتاز حوزه های علمیه و روحانیت با بهره گیری از عنصر اجتهادی که با خمیرمایه زمان و مکان و بهره گیری از منابع دینی شکل گرفته باشد به رفع مشکلات و معضلات مادی و غیرمادی مردم بیش از پیش آشکار می شود و بدون شک تحول فوق الذکر زمانی رخ خواهد داد که متون درسی حوزه به دست اساتید برجسته و عالمان دینی حوزه های علمیه دستخوش تغییرات و تحولات اساسی گردند.
● معرفی زیبایی های اسلام
انقلاب اسلامی ایران، زمانی به پیروزی رسید که مردم جهان و حتی مسلمانان خاطرات سیاه و ناخوشایندی از حکومت های دینی (منهای مقاطع کوتاهی از تاریخ اسلام) داشتند. حکومت سیاه و ارتجاعی کلیسا، حکومت های به اصطلاح اسلامی در کشورهای عربی و حکومت های شاهان و سلاطین استبدادی که به نام دین، قرآن و اسلام در طول تاریخ ایران حکم راندند و دین را وسیله ای برای تحقق اهداف و امیال خود دانستند، از جمله دلایل و عواملی بودند که رویکرد لااقل لایه هایی از مردم و روشنفکران و حتی عالمان دینی را نسبت به تاسیس حکومت های دینی نگران کرده بود. اما پیروزی انقلاب اسلامی و طرح و ترویج اسلام پویا و پاسخگو، تحت عنوان اسلام ناب محمدی (به نقل از امام (ره)) و تفکیک آن از اسلام متحجران و متجددان (که مقومان اصلی سکولاریزم به شمار می آمدند) باعث گردید رویکرد مردم داخل و خارج نسبت به حکومت دینی دچار تغییر و تحولی جدی و اساسی گردد.
با توجه به ماهیت دینی انقلاب اسلامی، فقها و اندیشمندان دینی ارکان اصلی نظام (با خواست و اراده مردم) در اختیار گرفته و وعده تاسیس و تداوم نظامی مبتنی بر تامین و تضمین نیازهای مردم به ویژه جوانان در تمامی عرصه ها، از جمله طرح و ترویج شادیها، زیبایی های اسلام و سیره پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) را به مردم دادند. اما بروز درگیریهای خونین ناشی از آشوب ها و توطئه های مسلحانه گروه های سیاسی وابسته و همزمان با آغاز جنگ فرساینده تحمیلی و محاصره اقتصادی از سوی قدرتهای استعماری و دهها معضل و مشکل دیگر باعث گردید فضای حاکم بر کشور همزمان با تاسیس حکومت دینی با عزاداریها و سوگواریها و حزن و اندوههای ناشی از شهادت ها، اسارت ها، جراحت ها و خسارت های مکرر توام شود. در و دیوار شهرها، روستاها، از پارچه ها و پلاکارتهای سیاه و حجله ها و تصاویر شهدای انقلاب و جنگ و ترورها و درگیریهای گروههای سیاسی پوشیده شد. مساجد و حسینیه ها مملو از جمعیت سوگوار، تقریباً هر روز شاهد تشییع جنازه شهدای بی شمار در اقصی نقاط کشور بودیم. ایام محرم به ویژه تاسوعا و عاشورا، شب های قدر و شهادت ائمه اطهار (ع) پررنگ تر از قبل گردید. شعار «همه روزها عاشورا و همه جا کربلاست»، « حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست»، از جمله شعار و جملاتی بود که همه روزه در اجتماعات مردمی طرح و تکرار می شد. حضور غمبار (اگر چه افتخار آمیز) جانبازان شیمیایی و موجی و قطع نخاعی و… که همواره با دردها و جراحات دوران جنگ و انقلاب در کنار افراد خانواده و اطرافیان زندگی می کردند و نیز مورد حملات موشکی و غافلگیرانه مردم شهرها و روستاها در اقصی نقاط کشور توام با سودجویی ها و فرصت طلبی های سوداگران مرگ و غارت گران بیت المال و دهها مسئله و مشکل دیگر، موجب به حاشیه رانده شدن شادیها، تفریحات، جشن ها و خوشی های مشروع و مقبول مردم در طی دوران انقلاب گردیده بود.
فرآیند فوق اگر چه افتخار است و دستاوردهای عظیمی را نصیب ملت مسلمان و انقلابی کشورمان نمود اما ادامه فضای آن دوران و تاکید بر ابعاد حزن انگیز و عزا در اسلام و انقلاب، این توهم را لااقل در بین گروهی از جوانان و عوام دوباره بوجود آورد که آیا اصولاً اسلام بیشتر با سیاهی، شهادت، غم، اندوه و سوگواری توام بوده و شادیها، جشن ها، و زیبایی های ظاهری در اسلام جایگاهی ندارد؟
بدون شک چنین توهمی زمینه های دین گریزی و کم رنگ شدن باورها و اعتقادات دینی در بین بخشی از طبقات مردم بویژه نسل جدید را بوجود آورده و نگاه آنان را به آن سوی مرزها متمرکز و متمایل می نمود. در این میان روحانیون و حوزه های علمیه به دلیل جایگاه ویژه ای که در طرح و ترویج حقایق و معارف اصیل اسلام داشته و دارند و با توجه به سهم ممتازی که در اداره امور کشور بعهده دارند، بیش از سایر گروه ها و نخبگان دینی مکلف و موظف به ارائه قرائتی جامع و آمیخته به شادیها و زیبایی های مشروع و مقبول اسلام بوده اند، لذا بر روحانیون و مبلغان دینی لازم (و بلکه واجب ) است که با بهره گیری از منابع و مبانی دینی و تاریخ اسلام و سیره معصومین (ع) و تالیف و تولید محصولات فرهنگی و دینی مبتنی بر معیارها و محورهای شادی و نشاط در اسلام، نیاز طبیعی و فطری افراد جامعه به خصوص نسل جوان به زندگی توام با شادی را پاسخ دهند.
تعریف شادی و تفریح و باز تولید آموزه های دینی و تفریحات سنتی در عصر جدید و نیز تاکید بر این واقعیت که اسلام به جشن ها و شادی ها بیش از عزا و سوگواریها تکیه و تاکید داشته و دارد، و همچنین تبیین و تشریح خنده، شادی و نشاط در زندگی ائمه اطهار (ع) از جمله موارد مهمی است که می بایست مورد عنایت و توجه جدی روحانیون و اساتید حوزه های علمیه قرار گیرد.
● معرفی اسلام ناب محمدی (ص) و از بین بردن ابهامات، تحریفات، بدعت ها و خرافات
همواره دو گروه عمده در دین گریزی مرم و به حاشیه راندن دین و اصول اخلاقی و فرهنگی اسلام تلاش مستمر و مداوم داشته اند. متحجران با معرفی غلط معارف دینی و دفاع ناشیانه و واپس گرایانه از اسلام از یکسو و متجددان و روشنفکران سکولار با تقلید و ترجمه تفکر روشنفکری عنصر رنسانس از سوی دیگر همچون دو لبه یک قیچی ریشه ها و مبانی اعتقادی اسلام را مورد تهدید جدی قرار داده اند.
گروه اول با استفاده ابزاری از دین و توجیه اعمال و رفتار اخباریگری خشک و خشن خود با استفاده نامشروع از شریعت نورانی اسلام و با به بند کشیدن دست و پای مردم خود را منصوب خدا و جانشین رسول گرامی اسلام خواندن و رای و نظر مردم را به هیچ انگاشتن و با اشاعه جمود دینی در بین مخاطبان، زمینه های رشد سکولاریزم در کشور را فراهم ساخته اند.
گروه دوم نیز با پایین آوردن مقام و جایگاه والای دین و عرفی نمودن اعتقادات اسلامی و اصالت قایل شدن به عقل منقطع از وحی (راسیونالیسم) و تاکید بر نیازهای جزوی و مادی بشر (اومانیسم) موجب دین زدایی زندگی مردم و سکولاریزه نمودن اجتماع شده اند.
در این میان اندیشمندان دینی و روحانیون صالح می توانند با تکیه بر منابع وحیانی اسلام و فقه پویا، احیاگر اندیشه های تابناک و روشنگر بنیانگذار جمهوری اسلامی و خنثی نمودن تلاش مشترک متحجران و متجددان دین ستیز در کشور باشند.
تفکیک و ترسیم اسلام پویا و مترقی (منطبق با مقتضیات زمان و مکان) و تبیین ارتباط وثیق و پایدار بین دین با علم و دموکراسی، از بین بردن شائبه ابزاری بودن دین، روحانیت، مساجد، نماز جمعه و نهادهای دینی از عمده ترین اهداف و رسالت های امروز حوزه های علمیه می باشد که فرآیند تقویت باورهای دینی در جامعه می بایست مورد عنایت اساتید و فقهای حوزه های علمیه قرار گیرد.
بنیانگذار جمهوری اسلامی در لزوم اسلام ناب محمدی (ص) و زدودن زنگارها از دین مبین اسلام خطاب به عالمان دینی می فرماید: «باید تلاش کنیم زهد و قدس اسلام ناب محمدی (ص) را از زنگارهای تقدس مابی و تحجرگرایی اسلام آمریکایی جدا کرده، و به مردم مستضعفمان نشان دهیم. ما اگر توانستیم نظامی بر پایه های «نه شرقی و نه غربی » واقعی و اسلام پاک و منزه از ریا و خدعه و فریب را معرفی نماییم انقلاب پیروز شده است.»(۱۰)
معظم له در جایی دیگر تصریح می کند: «همان سرپوش هایی که دیگران روی متاع ما گذاشته اند همان دروغ دینی که تبلیغات سوء و ضد ما منتشر کرده اند، مبلغان و دست اندرکاران تبلیغات کشور همان ها را خنثی کنند در واقع توانسته اند اسلام و معارف اسلامی را بنحو شایسته ای در جهان ترویج و تبلیغ نمایند.»(۱۱)
● مخاطب شناسی
شناخت دقیق مخاطبان و گیرندگان پیام دینی یکی دیگر از وظایف عمده روحانیون و حوزه های علمیه است چه بسیار مبلغان دینی و مروجان فرهنگ اسلامی که به رغم برخورداری از اطلاعات و معلومات بسیار ارزنده و مفید، به دلیل عدم شناخت دقیق مخاطبان در جلب و جذب گیرندگان پیام، ناکام و ناتوان مانده اند.
چه بسا مبلغانی که از سطح علمی بالایی برخوردار باشند، اما نسبت به روحیات و ذوقیات و نیازها، خصوصیات روحی، سنی، شغلی، تحصیلی، فرهنگی و… مخاطبان خود ناآشنا باشند. این ناآشنایی توانایی آنان را در انتقال و تعمیق پیام در بین مخاطبان به شدت کاهش می دهد. آنان همچون طبیبی خواهند بود که از امراض و ویروس های شایع در میان مردم بی اطلاع باشند و در عین حال سعی و تلاش بیهوده ای را در معالجه و مداوای بیماران خود به عمل می آورند.
● عدم تایید و توجیه وضعیت نامطلوب موجود و برخورد انتقادآمیز و اصلاح گرانه با ناکارآمدی ها و ناهنجاریها
با توجه به اینکه روحانیت در طول تاریخ همواره به شکل ها و شیوه های مختلف نسبت به بی عدالتی ها، مفاسد اجتماعی و انحرافات اخلاقی، استبداد و اختناق اعتراض نموده و بعضاً مراجع تقلید با اعلان فتاوا مردم را به قیام علیه حکام جور و استبداد دعوت نموده اند، لذا در مقطع کنونی نیز که نظامی مبتنی بر احکام شرعی و حاکمیت فقه تاسیس گردیده است می بایست نسبت به برخورداری رانتی، توزیع ناعادلانه ثروت، قدرت و اطلاعات و نیز ترویج مفاسد و انحرافات اخلاقی در جامعه با حساسیت و مسئولیت و دقت بیشتری عکس العمل نشان داده تا ضمن ریشه کن نمودن شائبه آلوده شدن روحانیت و حوزه های علمیه به عوارض شوم ثروت و قدرت، باعث رشد و تقویت اعتماد و اطمینان مردم نسبت به روحانیت و در نتیجه توسعه و تقویت باورها و اعتقادات دینی در جامعه گردند.
● تاکید و تصریح بر استقلال حوزه های علمیه از نهادهای حکومتی ضمن نظارت و دخالت در فرآیند تکاملی نهادهای حکومت
دولتمردان و صاحبان قدرت خود راساً متکفل امر تولید و توزیع اندیشه دینی شده و برتولید و توزیع بخش خصوصی و غیر دولتی اندیشه و پیام دینی نیز اعمال نظارت و کنترل می نمایند. در این رویکرد دین و اندیشه دینی عملاً در چارچوب نگاه رسمی دولت محصور شده و قرائتی تقدیس شده و انعطاف ناپذیر به عنوان تنها نگرش مجاز به دین تبلیغ و تحمیل می شود.
در صورت تایید و ادامه فرآیند فوق اجتهاد، خلاقیت، رقابت سالم در جامعه را به حاشیه رانده و دیانت و دینداران را تابع سیاست و سیاستمداران می نماید. در حالیکه در الگوی حکومت دینی شبیه حکومت پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین علی (ع) و حکومت مبتنی بر ولایت فقیه عادل، نگاه به حکومت، نگاه ابزاری بوده و حکومت تنها وسیله برای رسیدن به اهداف عالیه اسلام بوده و حمایت از حکومت مشروع و مردمی و مقابله با حکومت جور و ستم از عمده ترین کار ویژه روحانیان و نخبگان دینی به شمار می آید.
آنچه مسلم است نهادهای حکومتی به دلیل آغشته شدن به غبار قدرت و ثروت بیش از سایر نهادها در معرض چالش ها و تهدیدها واقع می شوند. لذا نهادهای سالم و سامان یافته دینی از جمله حوزه های علمیه به عنوان سالم ترین و مستقل ترین نهادهای دینی می بایست ضمن تحکیم و تداوم استقلال خود قدرت و توانایی هدایتی، نظارتی خود بر ارکان نظام سیاسی کشور را روز به روز افزایش دهند. حریت از بنیادی ترین خصلت های روحانیت بوده و همواره آحاد مردم و مبارزان و معارضان علیه استبداد و استعمار را در کنار روحانیت قرار داده است. حفظ این مولفه از رموز بسیار مهم و موثری است که می بایست مورد توجه جدی مراجع و اساتید حوزه ها قرار گیرد.
در این صورت علاوه بر حفظ سلامت و سیادت خود جریان تکاملی حکومت دینی را تشدید و تکمیل نموده و زمینه های ساماندهی هر چه بهتر و بیشتر رویکرد مردم نسبت به نهاد روحانیت به عنوان مهمترین و اصلی ترین نهاد تولید کننده و عرضه کننده نرم افزارهای دینی در کشور فراهم خواهد آمد.
بدون تردید، چنین فرآیندی موجب افزایش اعتماد و اطمینان مردم نسبت به روحانیون و حوزه های علمیه و در نتیجه تقویت باورهای دینی و توسعه اخلاق اسلامی در سطوح مختلف جامعه خواهد گردید.
بنابراین عدم وابستگی نظام حوزوی و نهاد روحانیت به نهادهای دولتی باز تولید مفهوم حکومت دینی و تبیین و تعیین مولفه بارز آن یکی از موثرترین عوامل تاثیرگذار در فرآیند جلب و جذب مخاطبان و شکل گیری هویت فرهنگی و تقویت باورهای دینی آحاد مردم خواهد بود که نباید مورد غفلت و فراموشی مدیران و اساتید محترم حوزه های علمیه قرار گیرد.
● نهادینه ساختن نظم و انضباط در حوزه ها
امام خمینی (ره) در مورد لزوم توجه به نظم و انضباط در حوزه ها می گویند:« یکی از امور مهمی که مورد توجه بزرگان و علمای حوزه علمیه قم بوده است، لکن عمل مثبتی درباره آن انجام نگرفته ایجاد نظم و انضباط در حوزه ها است که لازم است از حوزه علمیه قم شروع شود، و به طور جدی و اساسی عمل شود.»
معظم له در مورد پیامدهای ایجاد نظم وانضباط در حوزه تاکید می کند:«این امر برای حفظ حوزه ها از ورود عناصر منحرف از حیث عقاید و اخلاق … است.»
اگر چه در بحث مربوط به لزوم ساماندهی نظام آموزشی حوزه های علمیه پیشنهادات مهم و جامعی مورد اشاره واقع شد اما در این بخش بجاست تاملی کوتاه برمصادیق عوامل موثر در ساماندهی نظام آموزشی حوزه داشته باشیم:
▪ روشن شدن اهداف آموزشی حوزه برای طلاب در آغاز ورود
▪ تخصصی نمودن دروس حوزوی و نظام آموزشی آن
▪ برنامه ریزی جهت تربیت مدرس مورد نیاز حوزه و سایر مراکز
▪ ملزم نمودن طلاب به کارهای پژوهشی در کنار آموزش و فراگیری
▪ ضابطه مند بودن تدریس و تعیین متخصصان ویژه برای تدریس کتب و متون آموزشی
▪ تنظیم و تدوین سیستم ارج گذاری برای ابتکارات علمی در رشته های مختلف و…
▪ تاسیس شورایی از نمایندگان مراجع و اساتید حوزه به منظور تهیه و تدوین سیاست های کلان و قوانین و مصوبات جاری در حوزه. این شورا، مدیری را انتخاب می کند که کارهای اجرایی را انجام خواهد داد و قوانین مصوب شورای مذکور را به مرحله اجرا درخواهد آورد. (۱۲)
▪ تعیین استاد مشاور و راهنما جهت شناسایی و کشف استعدادهای طلاب و استفاده بهینه از آنان.
▪ حذف بخش های غیر ضرور و تکراری دروس و جایگزین نمودن دروس مورد نیاز روز منطبق با معیارهای آموزشی کتب و متون درسی.
▪ رسمیت دادن به علوم دینی که متروک گردیده اند مانند کلام و تفسیر و تاریخ اسلام و فلسفه، لازم به ذکر است که مهمترین شبهات و تردیدهایی که مخالفان و معارضان در بین نسل جوان القاء می کنند همان شبهات مربوط به عقاید است و از آنجا که مسایل عقیدتی عمدتاً از طریق عقلی باید تبیین شود، بنابراین لازم است در کنار فقیه، محدث و اصولی کسانی نیز به علوم عقلی بپردازند و دفاع از عقاید را به عهده بگیرند و به شبهات اعتقادی پاسخی معقول و قابل فهم و درک مخاطبان دهند. بنابراین اولین عملی را که باید برای پاسخگویی به نیازهای عقیدتی فرا گرفت، فلسفه است. چرا که فلسفه نه برحسب زمان بلکه بر حسب رتبه عقلی بر سایر علوم تقدم دارد… این کاری ضروری است، بلکه از آموختن فقه نیز واجب تر است. (۱۳)
▪ تئوریزه نمودن نقدها و نقطه نظراتی که عالمان و دانشمندان حوزه و دانشگاه در جهت ساماندهی نظام حوزوی ارائه می کنند.
▪ اهتمام لازم به اخلاق علمی و عملی
▪ تجدیدنظر در نحوه پذیرش طلاب
▪جداسازی طلاب بر مبنای استعدادها و توانایی های علمی
▪ اعزام طلاب برای تبلیغات دینی می بایست بر اساس فرآیند مبتنی بر انتخاب افراد برتر و آموزش آنها صورت گیرد.
▪ تصحیح متون و منابع مختلف روایی و… البته همه محورها و موارد فوق زمانی محقق خواهد شد که اهمیت و ضرورت فرهنگ نظم پذیری در بین مدیران و متولیان حوزه های علمیه طرح و تعمیق یابد.
● همکاری حوزه و دانشگاه و تبادل علم و دانش و تجربه
این دو نهاد مهم علمی و دینی، یکی دیگر از پیش نیازها و عوامل رشد و بالندگی حوزه های علمیه و پویایی و تعالی علمی، دینی و اجتماعی مبلغان دینی (که لازمه قطعی تاثیرگذاری حوزه های علمیه در شکل گیری هویت دینی و فرهنگی مردم می باشد) به شمار می آید.
تکیه بر اصل مهم همکاری حوزه و دانشگاه موجب پویایی و رونق فقه اجتهادی و آشنایی هر چه بیشتر فقها و عالمان دینی با موضوعات و معضلات جدید روز نظیر الگوهای توسعه اقتصادی، بانکداری اسلامی و… شده و زمینه های افتاء در موضوعات مهم روز فراهم می آید.
عمده ترین محورها و مراتبی که می بایست در فرآیند همکاری های حوزه و دانشگاه مورد توجه و عنایت جدی متولیان حوزه و دانشگاه قرار گیرد به شرح ذیل می باشد:
▪ همانطور که برخی از اساتید حوزه در دانشگاه حضوری مستمر داشته و در نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها و نیز کرسی های تدریس علوم اسلامی فعال می باشند، بجاست که اساتید دانشگاه نیز متقابلاً در حوزه های علمیه حضور یافته و به تدریس برخی علوم دانشگاهی و مورد نیاز طلاب (نظیر اقتصاد، روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه غرب و…) همت گمارند.
▪ تکیه بر اهداف مشترک برای تقویت باورهای دینی در جامعه و پرهیز از نقاط افتراق و تفرقه انگیز در حوزه مسایل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، مگر با انگیزه تعاطی افکار و تضارب آراء
▪ مبادله تحقیقات و تشکیل موسسات و جلسات تخصصی به منظور نقد و بررسی موضوعات تحقیقی و تخصصی در رشته های مورد نیاز حوزه و دانشگاه
▪ تهیه متون اسلامی مناسب دانشگاه ها با همکاری اساتید برجسته حوزه و دانشگاه.

 

احمد رزاقی کارشناس معاونت پژوهشی وآموزشی

 

منبع : پژوهه دین

پایگاه اطلاع رسانی نهادنمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل از مجله ویستا

 

 

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *