۱۳۹۹/۰۶/۱۱ بدون نظر

همگرایی حوزه و دانشگاه در نقادی مبانی علوم انسانی غرب

 

نویسنده : سید علی اصغر میر خلیلی

یکی از مباحثی که پس از سال‌های انقلاب پیرامون دانشگاه‌ها شکل گرفت، محتوای دروس علوم انسانی بود که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود. پس از انقلاب هر چند، اثرات انقلاب در بسیاری از حوزه‌ها همچون صنعت، فرهنگ، تکنولوژی، سیاست و غیره مشهود بوده است، اما متاسفانه در زیر ساخت‌های فرهنگی این اثرات خیلی ظهور و نمود پیدا نکرد. دانشگاه‌ها حتی بعد از انقلاب فرهنگی فقط در ظاهر اسلامی‌تر و انقلابی‌تر شدند و آنچه در آنها جریان داشت همان علوم غربی و بیگانه بود که نسبتی با هویت دینی و فرهنگی ما نداشت‎. ‎‏ این در حالی است که هدف اصلی انقلاب ما اصالتاَ فرهنگی و برای اجرایی شدن احکام و ارزش‌های اسلامی بوده است که اجرایی شدن این احکام نیازمند مبانی متناسب و هماهنگ با این احکام را دارد. از آنجا که علوم انسانی جهت‌دهنده و فکرساز است و مسیر و مقصد حرکت جامعه را تعیین می‌کند، بنابراین توجه کافی به این علوم، بایسته و ضروری می‌باشد. ضرورت توجه به این موضوع در آغازین سالهای پیروزی انقلاب حتی توسط بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی به بیانات متعدد و با عنوان انقلاب فرهنگی مورد تائید قرار گرفت‏‎. ‎‏”خروج از فرهنگ بدآموز غربی و نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ آموزنده اسلامی ملی و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه ها در سطح کشور، آن چنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن، سالیان دراز باید زحمت کشید و با نفوذ عمیق و ریشه دار غرب مبارزه کرد. ” (صحیفه نور، جلد هفدهم ص ۳۲۲)

‎پس از حضرت امام خمینی(ره)رهبر فرزانه انقلاب نیز در موارد متعدد با طرح موضوعاتی چون تهاجم فرهنگی، تولید فکر، آزاداندیشی و نظریه پردازی، اسلامی شدن دانشگاهها، ناتوی فرهنگی، جنبش نرم افزاری و نقشه جامع علمی کشور در میان مسئولان و نخبگان کشور بر ضرورت این تحول علمی فرهنگی از زوایای متفاوت تاکید نموده‌اند‎. ‎‏ ایشان بارها گلایه خود را در مورد وضعیت موجود این علوم ابراز داشته و تحول اساسی در محتوای درسی رشته‌های مختلف این علوم را لازم شمرده‌اند‎. ‎‏ مقام معظم رهبری همچنین در سخنرانی هایشان با اقشار علمی جامعه (دانشگاهیان و حوزوی ها)به لزوم توجه جدی به تحول در علوم انسانی حال حاضر کشور تاکید کردند و آن را ضروری می‌دانند. ایشان با ابراز گله‌مندی از تعارض علوم انسانی در دانشگاه‌ها با آموزه‌های دینی و قرآنی می‌‌فرمایند: “من درباره‌ علوم انسانی گلایه‌ای از مجموعه‌های دانشگاهی کردم -‌بارها، این اواخر هم همین جور‌- ما علوم انسانی‌مان بر مبادی و مبانی متعارض با مبانی قرآنی و اسلامی بنا شده است‎. ‎علوم انسانی غرب مبتنی بر جهان‌بینی دیگری است؛ مبتنی بر فهم دیگری از عالم آفرینش است و غالباً مبتنی بر نگاه مادی است. خوب، این نگاه، نگاه غلطی است؛ این مبنا، مبنای غلطی است‎. “‎‏ (دیدار با بانوان قرآن‌پژوه کشور، ۲۸/۷/۸۸‏‎(‎

هرچند “اسلامی سازی علوم انسانی” یکی از دغدغه های دیرینه انقلاب اسلامی به حساب می‏آید و تاریخچه پر فراز و نشیب “انقلاب فرهنگی” در فروردین ۵۹، تا شکل گیری “ستاد انقلاب فرهنگی” و در نهایت، تولد “شورای عالی انقلاب فرهنگی” را می‏توان گواه کوچک آن دانست؛ اما متاسفانه در این زمینه کارهای اساسی صورت نگرفته است وفقط تغییراتی در بعضی قالب‌ها اسلامی شده است، در حالی که به فرموده آیت الله جوادی آملی اسلامی شدن متون درسی دانشگاه‌ها و مدارس در این نیست که اول این متون “بسم الله الرحمن الرحیم” نوشته شود و بعد آرم جمهوری اسلامی و سپس عکس امام و رهبری گنجانده شود. شاید مهمترین راهکار برای تغییر در علوم انسانی، تغییر محتوی و مبانی فلسفی این علوم می‌باشد که کاملا مبتنی بر مبانی غربی و سازگار با اومانیسم می‌باشند و در هستی‌شناسی و انسان‌شناسی‌هایشان کاملا متفاوت از انسان‌شناسی و هستی شناسی اسلام می‌باشند. برای تغییر و تحول در علوم انسانی شاید نقطه آغازین آن، شناخت مبانی فلسفی این علوم می‌باشد، چرا که با انتخاب مبانی فلسفی درست، انسان به کژراهه نمی‌رود و خود می‌تواند به دینی شدن علوم کمک کند. اما اینکه تحقق تحول حوزه علوم انسانی به دست چه کسانی نیز امکان‌پذیر است، نیز یکی از موضوعات بحث‌برانگیز است. هر چند که امروزه در دانشگاه‌های ما اساتید متدین و معتقد وجود دارند، اما از آنجا که تحول در مبانی این علوم و اسلامی کردن محتوی آن نیازمند، آشنایی با مبانی و آموزه های اسلام هست، این امر توسط دانشگاهیان امکان‌پذیر نمی‌باشد. از سوی دیگر نیز حوزه نیز بدون فراگیری و شناخت از علوم انسانی، نمی‌تواند، به دنبال تحول در این علوم باشد. چنانچه حضرت آیت الله مصباح یزدی معتقدند که صرف شناخت اسلام برای تحول در علوم انسانی کافی نیست، چراکه علوم انسانی دارای موضوع، محمول، تحولات، تاریخچه و نظریاتی است که بدون آشنایی با آنها و بدون توجه نقد و بررسی نمی‌توان وارد عرصه تحول در علوم انسانی شد‏‎. ‎‏ بنابراین باید کسانی وارد این عرصه بشوند، که نسبت به هر دو عرصه حوزه و دانشگاه آشنایی لازم را داشته باشند. شاید بهترین راهکار برای این امر، ایجاد تعامل و وحدت بین حوزه و دانشگاه‌ها است. ورود حوزویان به دانشگاه‌ها و بالعکس، مطرح کردن نظریات اسلامی و چاپ کتب مشترک، می‌تواند مرحله اول جهت تحول در علوم انسانی باشد. البته در این امر وظیفه حوزه و نهادهای حوزوی در این قبال از سایر نهادها سنگین‌تر باشد. چنانچه مقام معظم رهبری بار اصلی این اصلاح را بر دوش علمای دین و نهاد حوزه می‌دانند و در دیدار خود با روحانیون صراحتاً این وظیفه گرانسنگ را به آنها گوشزد می‌کنند و می‌فرمایند: “نظام اسلامی به لحاظ نظری و علمی، محتاج علمای دین و حوزه‌های علمیه است و به تلاش‌های آنها مستظهر و پشتگرم است…. به علت ذات و ماهیت دینی جمهوری اسلامی، نظریه‌پردازی در همه عرصه ها از جمله سیاست، اقتصاد – مدیریت، مسائل تربیتی و دیگر مسائل مطرح در اداره کشور، بر عهده علمای دین یعنی کسانی است که اسلام را می‌شناسند و متخصص این امر هستند‏‎. “‎حوزه لازم است که با کاستن از انبوه طلاب فقه و اصول در حوزه‌های علمیه، آنها را به سمت رشته‌هایی از قبیل اقتصاد، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، تاریخ، سیاست و حقوق سوق بدهند تا با این علوم نیز آشنایی پیدا کنند و بتوانند نسبت به تغییر و تحول در آنها اقدامات لازم را انجام بدهند. البته به همین منظور، هم‌اکنون موسسات و دانشگاه‌های مختلفی در قم ایجاد شده است که هدف و فلسفه وجودی تاسیس آنها تربیت افرادی است که در تحول علوم انسانی نقش داشته باشند. شاید بتوان به موسسه امام خمینی (ره)به عنوان نمونه بارز این امر اشاره کرد، که حضرت آیت الله مصباح یزدی نیز به این امر تصریح می‌کند که تاسیس موسسه امام خمینی (ره)به این علت بود که عده ای که در فضای حوزه تحصیل می کنند با علوم انسانی آشنا شوند تا بتوانند در آینده در ایجاد تحول در علوم انسانی و اسلامی کردن دانشگاه ها نقش داشته باشند‎. ‎البته در کنار شرط آشنایی با علوم اسلامی و علوم انسانی، یکی دیگر از شروط ورود به این عرصه، باور داشتن به تحقق تحول در علوم انسانی است. متاسفانه در فضای فعلی کشور، در بین بسیاری از اساتید تحقق علوم انسانی اسلامی غیرممکن تلقی می‌شود و اگر هم کاری صورت بگیرد، به دیده تردید به آن می‌نگرند. حتی ممکن است که تعدادی از واحدهای درسی مبتنی بر مبانی اسلامی در بین دروس گنجانده شود، اما از آنجا که خود اساتید به آن باور ندارند، ممکن است که آن را نقد کرده و دید دانشجو را نسبت به آن خراب کنند. با توجه به نیروی انسانی مستعد که نسبت به حوزه و دانشگاه آشنایی کافی و لازم دارند، به نظر می‌رسد که تحقق تحول و بازنگری در علوم انسانی نسبت به اوایل انقلاب سهل‌تر گشته است، اما برای رسیدن به این منظور، نیازمند راهکارهایی است. 

پس از شناسایی دقیق مبانی اسلام اعم از هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و انسان شناسی آن از یک طرف و آشنایی دقیق با مبانی علوم انسانی بخصوص مبانی فلسفی آن، لازم است که نسبت به این امر فرهنگ سازی لازم در بین جامعه علمی و دانشگاهی کشور صورت بگیرد. شاید یکی از امور جهت فرهنگ‌سازی این امر برگزاری همایش‌ها و سمینارهایی است که به این موضوع می‌پردازد که این همایش‌ها ضمن تولید محتوی در این زمینه، خود منجر به ایجاد باور و انگیزه جهت تحول در این علوم می‌شود. از سوی دیگر نیز باید در ساختار انقلاب فرهنگی تغییرات اساسی صورت بپذیرد. در حالی که در اوایل انقلاب، به منظور ایجاد ضمانت اجرایی برای مصوبات ستاد انقلاب فرهنگی، رئیس جمهور و تعدادی از وزرا به این ستاد اضافه شدند و تبدیل به شورای عالی انقلاب فرهنگی گردید، اما متاسفانه بیشتر مصوبات این شورا امور جزئی و سطحی می‌باشد. 
چنانچه آیت الله مصباح یزدی در این زمینه معتقد است که در حال حاضر اکثریت وقت شورای انقلاب فرهنگی صرف انتصاب و یا عزل روسای دانشگاه‌ها می‌شود و طی ۳۰ سال است که از تاسیس این شورا می‌گذرد، مصوبات مهمی نداشته و اگر هم به بررسی مسئله مهمی پرداختند و مورد تصویب قرار گرفت، در نهایت بایگانی شده و روی کاغذ مانده است. 

منبع: / روزنامه / رسالت ۱۳۸۹/۱۲/۱۶

نویسنده : سید علی اصغر میر خلیلی

پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است