۱۳۹۹/۰۶/۱۲ بدون نظر

وحدت آرمانی نخبگان واکاوی وحدت حوزه و دانشگاه

 

قلمروهای وحدت

الف قلمرو معرفتی: در این قلمرو، بحث ارتباط علم و دین به ویژه در حوزه علوم انسانی مطرح می شود. این موضوع، از جمله موضوع هایی است که قدمتی طولانی در اندیشه بشری دارد و به ویژه در چند قرن اخیر، به طور جدی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. به نظر می رسد حوزه و دانشگاه در این قلمرو، نقاط تلاقی و تماس بسیاری دارند که روشن شدن آنها، منوط به تعامل فکری صاحبان اندیشه دینی و علمی است.

ب قلمرو اجرایی: محور اصلی بحث در قلمرو اجرایی وحدت حوزه و دانشگاه، شیوه اداره نظام اسلامی است. دین مبین اسلام و مکتب متعالی تشیع، استفاده بجا از تجارب بشری را در عرصه مدیریت جامعه اسلامی، به هیچ وجه منع نکرده و نمی کند. البته در این عرصه، لازم است از یک سو، حوزویان با دستاوردهای علمی جدید آشنا شوند و از سوی دیگر، سوز و درد دینی در دانشگاهیان پدید آید. به عبارت دیگر، یک درد و درک مشترک در راستای آرمان متعالی اسلامی در این دو قشر آشکار شود.

ج قلمروهای روانی و انگیزشی: برنامه ریزی، آموزشی، فرهنگی اجتماعی و سیاسی نیز از جمله قلمروهایی است که می توان وحدت حوزه و دانشگاه را در این زمینه دنبال کرد.

رویکردها به بحث وحدت

الف رویکرد اخلاق گرا: این رویکرد بر این است که هر دو نهاد حوزه و دانشگاه، باید از راه پرورش انسان ها در چهارچوبی اسلامی، در مسیر تعالی اخلاقی نیروهای خود اقدام کنند تا در پرتو این تعالی روحی و معنوی، زمینه همدلی، تعامل و وحدت میان آنها، و پس از آن، همکاری علمی و عملی میانشان میسر شود.

این نظریه، به عنوان یک راهکار و واسطه، لازم و ضروری است، ولی کافی نیست و در مورد مسئله وحدت، باید جنبه های وسیع تری را در نظر گرفت و به آن پرداخت.

ب رویکرد ساختارگرا: رویکرد ساختار گرا با تأکید بر تعریف حداکثری از وحدت، بر این عقیده است که وحدت حوزه و دانشگاه، تنها از راه یکی کردن ساختار این دو نهاد قابل تحقق خواهد بود؛ یعنی تبدیل حوزه به دانشگاه، یا دانشگاه به حوزه، یا ادغام این دو در ساختاری جدید.

این رویکرد، رویکردی افراطی است؛ چرا که وحدت حوزه و دانشگاه زمانی می تواند به نحو معقولی معنا دار باشد که هر دو نهاد، هویت و کارکردهای مخصوص دیگری را به رسمیت بشناسد.

ج رویکرد ایدئولوژیک: این رویکرد بیان می کند که دانشگاه از حیث علوم، اهداف، روش شناسی و…، بر بنیان سکولاریستی بنا شده و در مقابل، حوزه های علمیه از نظر علوم، اهداف، روش شناسی و…، بر ایدئولوژی اسلامی استوار گردیده است. از این رو، در نظام اسلامی، وحدت این دو نهاد ممکن نیست، جز آن که دانشگاه ها ماهیتاً تغییر یابند و بر پایه ایدئولوژی اسلامی، تغییرات اساسی در خود پدید آورند.

د رویکرد وحدت در تصمیم گیری ها: برخی بر این عقیده اند که وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی وحدت این دو نهاد در تصمیم گیری های سیاسی، اجتماعی و اجرایی.

این دیدگاه، به هدف وحدت بیشتر اشاره می کند و از مقدمات آن سخن به میان نمی آورد. به نظر می رسد تحقق وحدت در این عرصه، به تحقق وحدت یا دست کم همسویی این دو نهاد در برخی مسائل بنیادی تر، مثل مباحث معرفتی بستگی دارد.

ه رویکرد معرفتی: در این رویکرد، عامل وحدت حوزه و دانشگاه، مستلزم ارائه دستگاه معرفتی جامعی است که در آن، هم دین و داده های وحیانی ارج و قرب داشته باشند و هم برای دستاوردهای تجربی و یافته های انسانی، جایگاه و منزلت مشخصی در نظر گرفته شده باشد. بدیهی است رسیدن به چنین نظام معرفت شناسانه ای محقق نخواهد شد، مگر آنکه حوزه و دانشگاه بتوانند در چهار عرصه پیش فرض ها، مسائل، روش و اهداف، به توافقاتی میان خود برسند. البته توافق در این چهار عرصه، به معنای حذف یکی و اخذ دیگری نیست، بلکه به معنای روشن ساختن حدود هریک در قالب جهان بینی جامع است. این دیدگاه، یکی از راهکارهای اساسی وحدت را مطرح ساخته است که در کنار وحدت اخلاقی، می تواند به وحدت در عرصه عمل سیاسی و اجتماعی بینجامد.

و رویکرد ترکیبی: به نظر می رسد رویکرد مناسب به مسئله وحدت حوزه و دانشگاه، ترکیبی از رویکردهای پیش گفته است. به این معنا که در آن، از یک طرف وحدت اخلاقی و معرفتی لازم است و در کنار آن، هر دو نهاد باید در مسیر اصلاح ساختاری خود، از نظام ساختاری دیگری بهره برداری کنند و در نهایت، به وحدت درعرصه عمل برسند و از این راه، مسیر متعالی تجدید تمدن سترگ اسلامی را پی بگیرند.

دستاوردها

به طور کلی درباره عملکرد مسئولان درباره بحث وحدت حوزه و دانشگاه، سه رویکرد دیده می شود. گروهی، کاملاً سیاست ها و اقدامات انسجام گرفته در طول سال های اخیر را در موضوع وحدت، سیاست ها و اقداماتی ناموفق ارزیابی می کنند. اقلیتی هم هستند که خوش بینانه نظر می دهند و ارزیابی موفقی از این موضوع دارند.

اما به نظر می رسد دید منصف در این باب، به کامیابی های نسبی و ناکامی های نسبی خواهد رسید. در اینجا به برخی از دستاوردهای بحث وحدت حوزه و دانشگاه می پردازیم :

  1. برداشته شدن مرزهای معرفتی، فرهنگی و روانی که پیش از انقلاب میان حوزه و دانشگاه وجود داشت، از نظر تبادل استاد، پیشنهاد و اجرای طرح های مشترک پژوهشی و تبادل اطلاعات.
  2. کاهش فاصله ای که به لحاظ شیوه های آموزشی و نوع پژوهش و تحقیق میان این دو نهاد علمی دیده می شد.
  3. تبادل استاد و دانشجو و شکل گیری گروه های جدید آموزشی و پژوهشی در دو نهاد حوزه و دانشگاه.
  4. شکل گیری و پیدایش رشته های جدید علمی که با نگاه تطبیقی و جامع به دیدگاه های مطرح شده در حوزه و دانشگاه، سعی در تحلیل مسائل مختلف علمی و ارائه راهکارهای مناسب در عرصه اجرایی دارد.
  5. طرح گسترده مباحث علوم انسانی و اجتماعی در حوزه های علمیه و گسترش مباحث تطبیقی در حوزه دین و علوم انسانی.
  6. شکل گیری و پایه ریزی مراکز آموزشی و دانشگاهی و حوزوی تلفیقی و ترکیبی.
  7. گسترش نگاه ارزشی و تطبیقی در قلمرو طرح مباحث علمی در دانشگاه ها .
  8. تنظیم مواد و برنامه درسی دو نهاد حوزه و دانشگاه با بهره گیری از تجربیات یکدیگر در این زمینه.
  9. تلاش در راستای تولید اندیشه و فکر و نشر مجلات و کتاب ها و تأسیس مراکز آموزشی و پژوهشی جدید با همکاری حوزه و دانشگاه و شکل گیری نهادهای تلفیقی.
  10. توفیقات در قلمرو اداره جامعه و مسائل حکومتی و پایه ریزی نظام تقنینی، قضائی و اجرائی در جمهوری اسلامی بر پایه تعامل و همکاری دانش آموختگان حوزه و دانشگاه.

راهکارها و پیشنهادهایی برای وحدت

برای جلوگیری از بروز گسست شکاف اجتماعی میان نخبگان جامعه، راهکارها و پیشنهادهایی وجود دارد که به قرارذیل است:

  1. تدوین استراتژی و چشم انداز آینده تعامل و همگرایی حوزه و دانشگاه ؛
  2. اطلاع رسانی و معرفی توفیقات نسبی به دست آمده در این عرصه و توجیه افکار عمومی، به ویژه افکار نسل جوان این دو نهاد آموزشی و پژوهشی ؛
  3. شناخت آسیب های اجتماعی و سیاسی که این دو مقوله استراتژیک را تهدید می کند و کوشش در راستای معالجه آنها؛
  4. تأکید بر ضرورت و اهمیت همه جانبه این همگرایی در همه شئون و ابعاد زندگی مردم در این مرز و بوم؛
  5. بررسی همه مسائل اجتماعی و سیاسی از زاویه این مقوله و تنظیم آنها براساس این معیار استراتژیک و راهبردی؛
  6. تقویت و تعمیق و توسعه همه نمودها و نمادهای همبستگی حوزه و دانشگاه در زمینه های گوناگون؛
  7. شناخت مسئله وحدت حوزه و دانشگاه از سوی برنامه ریزان حکومت و فعالان سیاسی و اجتماعی، به عنوان راهبرد و استراتژی بنیادین و توجه به آن در تصمیم گیری کلان کشوری؛
  8. توجه تمامی نهادهای جامعه، به درون زا بودن و به دور از تشریفات بیرونی بودن تعامل و ارتباط حوزه و دانشگاه؛
  9. رعایت فروتنی و ادب از سوی هر دو طرف در خصوص تعامل با یکدیگر؛
  10. شناخت محدودیت ها و کارکردها از سوی حوزه و دانشگاه و بالا بردن ظرفیت تحمل تا حد توان؛
  11. تلاش هر دو نهاد برای رسیدن به ادبیات و فضای گفتمانی میان دو طرف ؛
  12. به رسمیت شناختن طرف دیگر از سوی حوزه و دانشگاه و ضروری دانستن آن برای اداره جامعه؛
  13. آسیب شناسی بحث وحدت به طور جدی، و توجه به این نکته که وحدت این دو نهاد باید درون زا، آگاهانه، فراگیر در همه ساحت ها، غیر جناحی، ملی و با اخلاق متناسب و از موضعی برابر باشد.
  14. پرسش از اینکه چرا در چشم انداز بیست ساله، به بحث وحدت حوزه و دانشگاه عنایت نشده است و تلاش برای حل این معضل از سوی مسئولان.

عوامل واگرایی وحدت حوزه و دانشگاه

یکی از بحث های مبنایی در مورد وحدت حوزه و دانشگاه، این است که طبیعت این دو نهاد چیست؛ واگرایی یا همگرایی؟ به هر حال امروزه اندیشمندان معتقدند که پراکندگی و تکثر تخصص ها در دنیای مدرن یا فوق مدرن، منشأ پراکندگی و انفکاک اجتماعی است. حال در مورد بحث وحدت حوزه و دانشگاه که در خصوص آن سه دیدگاه مهم وجود دارد (نه اقتضای واگرایی دارند نه همگرایی ؛ اقتضای واگرایی دارند؛ هرکدام نوعی دانش اند که به یک چیز ختم می شود) چه باید کرد؟

به نظر می رسد این تعدد، علت واگرایی نیست. البته نوعی اقتضای واگرایی در درون این بحث دیده می شود، ولی این، اقتضایی است که با تأمل، اندیشه و کار، به همگرایی و وحدت تبدیل می شود.

در مجموع، عوامل واگرایی را می توان چنین برشمرد:

  1. حوزه و دانشگاه، دو نهاد علمی جداگانه هستند و طبیعت شیوه های گوناگون علمی، اقتضای تفاوت، واگرایی و اندکی فاصله معرفتی و فکری دارد.
  2. بحث هایی که در مسائل سیاسی و روابط دین و سیاست مطرح است، بر مسئله همگرایی و واگرایی اثر می گذارد.
  3. به این دلیل که حکومت، دینی است و با روحانیت پیوند خورده است، گاه برخی ناکامی ها و مشکلات، موجب نوعی واگرایی میان حوزه و دانشگاه می شود.
  4. باید از بحث های تاریخی و تجربه های گذشته غافل نبود. نسل جوان ما چه در حوزه و چه در دانشگاه از عمق پیروزی هایی که در اثر همگرایی ها، و فاجعه ها و شکست هایی که در اثر واگرایی ها و جدایی ها به وجود آمده و جزو هویت تاریخی ماست، بی اطلاع هستند.
  5. نبود زیان مشترک برای مفاهمه، از دیگر عوامل واگرایی است. به هر حال، دو فضا و جغرافیای فکری مشغول به کار هستند و زبان های متفاوتی دارند. برای حل این مسئله، به ارتباط مستمر حوزویان و دانشگاهیان نیازمندیم تا این زبان مفاهمه به وجود آید.
  6. نبود برنامه ریزی درست، موجب واگرایی بیشتر است ؛ زیرا تا به حال، یا برنامه ریزی درستی نبوده، یا اگر بوده، به خوبی عملیاتی و باز سازی نشده است. برای نمونه، دروس معارف مراکز آموزشی، به باز سازی و به سازی دائم نیاز دارد که کمتر به این نکته توجه شده است.
  7. از دیگر عوامل واگرایی، تحولات جهانی و برخی توطئه ها برای جدایی این دو نهاد از یکدیگر است. البته نباید با ساده انگاری، فقط توطئه ها و دسیسه ها را عامل واگرایی معرفی کرد.
  8. برخی کوته فکری ها در داخل حوزه و دانشگاه نیز از عوامل مهم واگرایی به شمار می آید. برای مثال، میل به انحراف و فرار از دین و موازین دینی در دانشگاه، یا تمایل به تحجّر و در لاک خود فرو رفتن در حوزه علمیه، می تواند موجب دور شدن و واگرایی این دو نهاد علمی شود.
  9. تفاوت آرمان ها و ایده های اجتماعی متفاوت حوزویان و دانشگاهیان، از عوامل واگرایی است.
  10. دو گانگی نظام های معرفتی، فرهنگی، آموزشی و پژوهشی دو نهاد حوزه و دانشگاه، اقتضای نوعی واگرایی را دارد.
  11. تفسیرهای نادرست و افراطی ای که از وحدت حوزه و دانشگاه ارائه شده و مبنایی برای ارائه راهکارها و سیاست های اجرایی قرار گرفته است، از دیگر عوامل واگرایی است.
  12. حوزویان و دانشگاهیان در کسب پایگاه های اجتماعی توازن ندارند. این احساس عدم توازن، از عوامل واگرایی به شمار می آید.
  13. برخی از مسئولان و گاه خود این دو نهاد، بحث وحدت نخبگان اجتماعی را جدی نمی گیرند. این از عوامل مهم واگرایی بحث وحدت حوزه و دانشگاه است.
  14. از همه اینها گذشته، مهم ترین مانع برای تحقق وحدت آرمانی حوزه و دانشگاه، نبود متولی مشخص برای سیاست گذاری، برنامه ریزی، هدایت و نظارت بر فعالیت های انجام شده در مورد مسئله حوزه و دانشگاه است.

منشور وحدت

به منظور ایجاد تحرکی جدید در تلاش هایی که در راه وحدت حوزه و دانشگاه صورت می پذیرد، حوزویان و دانشگاهیان، اصولی عملی راهنمای وحدت و تعامل حوزه و دانشگاه را در قالب منشور ذیل پیشنهاد می کنند و از مخاطبان تمامی بندهای یاد شده در این منشور می خواهند عمل به این اصول را همچون میثاقی مشترک پاس دارند.

  1. برقراری وحدت حوزه و دانشگاه، حق آحاد ایرانیان و تکلیف حوزویان و دانشگاهیان است.
  2. قوای سه گانه جمهوری اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای انقلاب فرهنگی در ترسیم چشم اندازهای دراز مدت و تصویب راهکاری جاری اجرایی به وحدت حوزه و دانشگاه به منزله مسیر دستیابی به نظریه های بومی برای اداره نهادهای حکومتی بنگرند و برای آن جایگاه مناسبی در برنامه ها لحاظ کنند.
  3. مدیریت حوزه های علمیه و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، طرح های مناسب برای همکاری متقابل علمی و فرهنگی را فراهم کنند و به اجرا گذارند.
  4. نهادهای حوزوی و دانشگاهی، به مطالعات نظریه و کاربردی در ابعاد سیاسی، اجتماعی فرهنگی و علمی وحدت حوزه و دانشگاه اهتمام ورزند تا از این راه، زمینه و بستر هر چه بیشتر وحدت این دو نهاد را فراهم سازند.
  5. مدیریت حوزه های علمیه و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، تربیت نیروهای علمی مناسب برای نظریه پردازی در عرصه علوم انسانی را در دستور کار خود قرار دهند و از طریق همکاری متقابل کمبود پژوهشگران مناسب در این عرصه را مرتفع سازند.
  6. نهادهای حوزوی و دانشگاهی به اسلامی و بومی سازی علوم انسانی به عنوان قلمرو فعالیت علمی مشترک و مؤثر در اداره کشور اهتمام ویژه ورزند و بودجه کافی و نیروی انسانی کارآمد در اختیار طرح های مربوط به آن قرار دهند. در همین قلمرو، تقویت جایگاه و امکانات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ضروری است.
  7. تعامل حوزه و دانشگاه در عرصه فرهنگ سازی اسلامی و تأمین نیازهای تربیتی و دینی دانشجویان، نیازمند نگاه جامع، تصویب قوانین و تأمین بودجه، کافی است شورای عالی انقلاب فرهنگی و مدیریت حوزه علمیه و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن تقویت نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها با تصویب قوانین جامع شرایط بسط و تعمیق همکاری نهاد با وزارت علوم، تحقیقات و فناوری را فراهم آورد.
  8. تبادل استاد، بر پایی همایش ها، کارگاه ها و دوره های پودمانی به تقویت آفاق ذهنی و فرهنگی حوزه و دانشگاه کمک می کند. اجرای چنین برنامه هایی در سطح دانشجویان و اساتید و پژوهشگران مستلزم تمهیدات قانونی و مالی است و اهتمام مراجع ذیربط را می طلبد.
  9. برپایی اردوهای مشترک دانشجویان و طلاب، راهکار مناسبی برای آشنایی متقابل و ایجاد همدلی و هم زبانی میان حوزه و دانشگاه است که طراحی و تلاش معاونت های فرهنگی و تربیتی و دانشجویی حوزه علمیه و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری را اقتضا می کند.
  10. ایجاد ادبیات مشترک و تقویت هم زبانی حوزویان و دانشگاهیان، شرط تحقق وحدت است. همکاری در طراحی و نگارش کتاب های درسی، تصویب رشته های آموزشی و تدوین برنامه های آموزشی، راهکار مناسبی برای تأمین این شرط ضروری است.
  11. هم اندیشی و همکاری نهادهای غیر حکومتی حوزویان و دانشگاهیان همچون مجلات علمی خصوصی، انجمن های علمی، تشکل های سیاسی، فرهنگی و هنری، بستر ساز وحدت حوزه و دانشگاه است. اعضا و گردانندگان این نهادها با تلاش در بر قراری این هم اندیشی و همکاری تکلیف اجتماعی خود را ادا می کنند.
  12. رسانه های گروهی، هنرمندان و نویسندگان به عنوان انعکاس دهندگان مطالبات مردم در استیفای حق آنان در برقراری این وحدت بیش از پیش اهتمام و مشارکت کنند.

 

 

   پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه

 

 

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *