۱۳۹۹/۰۶/۱۵ بدون نظر

وحدت حوزه و دانشگاه

 

نویسنده: دکتر حسن روحانی

می دانیم که در قرون گذشته چیزی به نام دانشگاه به عنوان مرکز تعلیم و تعلّم و پژوهش و تحقیق در برابر مرکزی به نام «حوزه» مطرح نبوده است. (۱) در جوامع اسلامی و از جمله ایران، حوزه های علمیه علاوه بر علوم دینی، عهده دار تعلیم و تدریس همه علوم آن عصر بودند و مرکز دیگری برای این امور وجود نداشت. اگر به پانصد سال قبل برگردیم، می بینیم که بزرگ ترین مراکز علمی جهان از مرکز بزرگ علمی بغداد گرفته تا جُندی شاپور و سایر مراکز علمی فعال جهانی از آنِ دنیای اسلام بوده است. در واقع همه اندیشمندان و طالبان علم در سراسر جهان به این مراکز چشم دوخته بودند. اگر امروز به مراکز علمی اروپا مثل آکسفورد و یا کمبریج سر بزنید، احساس می کنید که در این مراکز همه چیز حتی نقشه ساختمانی آنها نیز از حوزه ها تقلید شده است. شما در دانشگاه های کمبریج و آکسفورد احساس می کنید که گویی در مدرسه فیضیه و دارالشفای قم هستید! محیط درسی، سبک ساختمان، حتی اتاق دانشجو و خوابگاه که در کنار مَدْرس و کلاس درس قرار گرفته، عیناً از سبک مدارس قدیم ما اقتباس شده است. روش بحث و تحقیق این دانشگاه ها نیز کاملاً ملهم از حوزه های علمیه بوده است. البته از قرن هجدهم به بعد تغییرات و تحولات فراوانی در مواد درسی و در روش تدریس و تحقیق این مراکز به وجود آمده است.

انحراف خطرناک

چگونگی فاصله گرفتن حوزه ها از سایر علوم و انحصار آنها به علوم اسلامی و زمان آغاز این انحراف، می تواند بحث مهم و جالبی باشد. تا چند قرن قبل، حتی قبل از چند دهه اخیر، علومی مانند «هیئت»، «ریاضیات»، «موسیقی»، «فیزیک» و «شیمی» در حوزه ها تدریس می شده، ولی به تدریج همه این علوم کنار گذاشته شده اند. در تحولات ۴۰-۵۰ سال پیش و در مقطعی، حتی فلسفه، کلام، تفسیر، درایه و رجال نیز از مجموعه علوم حوزوی کنار گذاشته شد و درس های حوزه صرفاً به ادبیات عرب، فقه و اصول محدود گردید. خوشبختانه در این اواخر جلوی برخی از این انحرافات گرفته شد و حوزه ها تا حدّی شکل اصلی خود را بازیافتند. در اینجا لازم است از مدرسین و فضلای بزرگ حوزه علمیه قم، به ویژه شاگردان بنام حضرت امام(ره) که از سال های ۱۳۳۲ به بعد، خصوصاً قبل از آغاز نهضت اسلامی اخیر، فعالیت خود را آغاز کردند و برای ایجاد تحول در حوزه، جلسات متعددی تشکیل دادند و خود در قم تدریس بسیاری از دروسی را که قبلاً مرسوم نبود، بر عهده گرفتند، تجلیل کنیم. درس کلام به مفهوم «کلام جدید» در حوزه ی قم آغاز شد. یکی از مدرسین در مدرسه حجتیه، این درس مهم را شروع کرد و بسیاری از فضلا و طلاب از آن درس استفاده می کردند. (البته در مقطع اخیر درس فلسفه و عرفان توسط امام راحل(ره) و علامه طباطبایی در حوزه علمیه قم شروع شد) درس درایه و رجال توسط یکی از مدرسین، و چندین درس تفسیر توسط سایر مدرسین عالی مقام آغاز شد. البته درس تفسیر برای اولین بار توسط مرحوم علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان آغاز شده بود. خوشبختانه این تحولات باعث شد که حوزه به سمت مسیر اصلی خود بازگردد.

دکتر بهشتی و تربیت نیروی انسانی

در اینجا باید از شهید بزرگوار آیه الله دکتر بهشتی که برنامه های نوینی را در دو مدرسه دینی در قم اجرا کرد، یاد کنیم. ایشان علاوه بر این برای دانش آموزان، یک دبیرستان به نام «دین و دانش»تأسیس نمود و مدت ها اداره آن را بر عهده گرفت. نام این دبیرستان نیز بنابر گزینشی هشیارانه و دقیق، زیبا و به مفهوم توأم بودن دانش و دین و تفکیک ناپذیری این دو بود.
به این ترتیب در چهره حوزه، به دست پر توان علما، فضلا و بزرگانی که راه و خط اصلی را از امام راحل و مراجع بزرگ آموخته بودند؛ تحول بسیار عظیم و مهمی ایجاد شد. در سال ۱۳۴۰،‌ برنامه ریزی جدیدی زیر نظر شهید دکتر بهشتی برای طلاب در مدرسه ای به نام «مدرسه علوی» انجام گرفت و در آنجا، در کنار ادبیات عرب و فقه و اصول، ریاضیات،‌ ادبیات فارسی، شیوه نگارش، خطاطی، تاریخ، تفسیر، رجال و کلام نیز تدریس می شد. خود ایشان درس تاریخ و منطق را بر عهده داشت و درسی را تحت عنوان «سیره النبی» تدریس می کرد. پس از دو سال ایشان این برنامه را در مدرسه دیگری به نام «مدرسه حقانی» پیاده کرد. آثار و برکات آن مدارس امروز در سراسر کشور آشکار است و بسیاری از نیروهای خوب مجلس، قوه قضائیه و سایر ارگان ها از پرورش یافتگان آن مدارس محسوب می شوند. تعلیم و تربیت صحیح، روش های نوین و تدریس علوم مورد نیاز که توسط آن بزرگوار پی ریزی شد، منشأ آثار و برکات فراوان گردید.
در این مقطع یکی از نام آوران تحول حوزه، شهید دکتر مفتح بود که در کنار فلسفه، نهج البلاغه را نیز تدریس می کردند. این تحولات، یک حرکت سرنوشت ساز و مهمی بود که از حوزه علمیه قم آغاز و به تدریج به سایر حوزه ها نیز سرایت کرد. علی رغم تحولات بسیار ارزنده در حوزه ها و تماس بیشتر حوزه با علوم مختلف در این سال ها، به هر حال دانشگاه و حوزه همچنان به صورت دو مرکز جدا و بی ارتباط و گاه رو در روی یکدیگر قرار داشتند.

علل تأسیس دانشگاه

در مورد تأسیس دانشگاه دو علت اساسی قابل ذکر است. یکی تحول بزرگی بود که علوم جدید به مفهوم علوم تجربی، در دنیای غرب در عرصه دانش و فناوری به وجود آورده بود. درس حوزه ها بیشتر فکری، ذهنی یا نقلی و متکی به منابع دینی است. منبع اصلی دروس دینی قرآن و سنت پیامبر و ائمه هدی(علیهم السلام) است، ولی علوم جدید بیشتر متکی به مشاهده، فرضیه، آزمایش، تجربه، آمار و تحقیقات میدانی است. بنابراین روش، حوزه کار، و حتی مبانی این علوم، با علوم دینی کاملاً متفاوت بود. علوم جدید همراه با کالا و مصنوعات غرب وارد کشور شد و طبعاً فضای جدیدی نیز برای آشنایی و یادگیری این علوم مورد نیاز بود.
از طرف دیگر، در جامعه ما دین از سیاست جدا بود. عده ای متولیان دین و گروه دیگر متولیان سیاست و اداره کشور بودند. آنها که متولی دین بودند، مراکزی را برای فهم دین و ترویج دین به نام حوزه های علمیه به وجود آورده بودند و کسانی که در پی پرورش افراد برای مدیریت جامعه و اداره صنعت و تکنولوژی جدید بودند، مراکزی را به نام دانشگاه تأسیس کردند.
وقتی دین از سیاست جدا باشد، طبعاً مرکزیت دین در اختیار علما، فقها و مراجع دینی؛ و مرکزیت سیاست نیز در اختیار قدرت حاکمه غیردینی و یا ضددینی قرار خواهد گرفت. قدرت حاکمه، مرکزیتی را برای رفع نیازهای خود و اداره کشور به نام دانشگاه به وجود آورد. در برابر این مرکز، علما نیز برای تبلیغ و ترویج دین، حوزه را در اختیار داشتند. پس به طور طبیعی دانشگاه و حوزه از هم فاصله گرفتند. این فاصله با مداخله تدریجی و رو به گسترش استعمار در دانشگاه ها در کشورهای جهان سوم، هم در متون کتاب های درسی و هم در ایجاد محیط غیراخلاقی و هم در اعزام استادانی با اهداف استثماری و استعماری بیشتر شد.

استقلال حوزه ها

روشن است که اِعمال نفوذ قدرت های غربی بر دانشگاه ها، به دلیل نفوذ کامل بر هیئت حاکمه، بسیار آسان، اما نفوذ آنها بر حوزه ها بسیار دشوار بود. استعمار می بایست ده ها سال تلاش کند تا یک طلبه بی سواد را به دام بیندازد. اگر در مواردی نیز موفق می شدند، در مدت زمان کوتاهی مسئله کشف می شد و آن روحانی نما، طرد می گردید. استعمار هیچ گاه، نه در نجف، نه در قم و نه در حوزه های دیگر، نتوانست در حوزه های علمیه نفوذ کند. حوزه نجف همواره مرکز مهمی برای مبارزه با استعمار بود. حوزه قم نیز از بدو تأسیس، مرکز مبارزه با استعمار و استبداد بوده است. البته حوزه علمیه قم یک حوزه جوان و حوزه نجف یک حوزه قدیمی و با سابقه بود. حوزه نجف در اواسط قرن پنجم، یعنی سال ۴۴۹ هجری قمری (۹۶۷ سال قبل) به دست توانای عالم بزرگ و کم نظیر شیخ طوسی(ره)، که او را رئیس امامیه و شیخ الطایفه می نامند، بنیان گذاری شد. این حوزه آثار بسیار پربرکتی برای اسلام و تشیع به همراه داشت که بحمدالله، هنوز هم ادامه دارد، هرچند که دولت عراق در زمینه بهره مندی طلاب از این حوزه بزرگ ایجاد اشکال می کند، اما بی تردید در آینده نزدیک، شاهد درخشش مجدد این حوزه خواهیم بود.
نویسندگان غربی، به خصوص انگلیسی ها، در نوشته های تاریخی خود به عظمت این حوزه و نقش آن در مبارزه علیه استعمار اعتراف دارند. نوشته های انگلیسی ها بیشتر جالب توجه است چون عمده مبارزات نجف علیه انگلستان بوده است. جلد آخر کتابی که دانشگاه کمبریج راجع به تاریخ ایران منتشر کرده، حاوی اعترافات بسیار جالبی در این زمینه است. یک فصل این کتاب مربوط به فعالیت روحانیت در قرن های ۱۹ و ۲۰ می باشد. در این فصل آمده که حوزه نجف در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مرکز مبارزه علیه استعمار بوده، و گاه در چند جبهه مبارزه می کرده است. (۲)
اساس کار حوزه ها بر اسلام و قرآن استوار است. مبنای احکام اسلام و قرآن نیز استقلال و عزّت مسلمین، عدم استیلای بیگانگان بر مسلمانان، مبارزه با هرگونه ظلم و تجاوز و لزوم احقاق و استیفای حق است. بنابراین طبیعی است که استعمار نتواند در حوزه ها نفوذ کند. اما در دانشگاه ها دستشان بازتر بود و راحت تر نفوذ کردند. هرچه نفوذ استعمار و استبداد در دانشگاه ها گسترش می یافت، فاصله حوزه و دانشگاه هم عمیق تر می شد. این فاصله، خطر بسیار بزرگی برای جامعه اسلامی و اقتدار جهان اسلام به شمار می آمد.

جرقه ی وحدت

در حال حاضر دانشگاه، مرکزی است که مدیران آینده جامعه را پرورش می دهد و آماده ورود به بازار کار می کند. حوزه هم مرکزی است که محققین و اندیشمندان دینی را جهت تبلیغ و ترویج مسائل مذهبی تربیت می کند. اگر فاصله ای بین این دو مرکز باشد، می تواند به مفهوم فاصله در صحنه سیاست و مدیریت جامعه و جدایی بین دین و مدیریت جامعه و جدایی بین دین و مدیریت جامعه و فاصله میان دین و اداره کشور تلقی شود. پیوند حوزه و دانشگاه یکی از صدها اثر پربرکت پیروزی نهضت اسلامی به دست مبارک امام خمینی(ره) بوده است.
یک سال پس از شروع نهضت اسلامی یعنی در سال ۱۳۴۲، دانشگاه به نهضت اسلامی پیوست و از آن به بعد در همه مراحل، دانشگاه در کنار حوزه قرار داشت. این همپایی و هماهنگی برای استبداد داخلی و استعمار خارجی یک فاجعه بسیار بزرگ بود. آنها دانشگاه را به وجود نیاورده بودند تا مرکز انقلاب اسلامی و کانون قیام علیه خودشان گردد.
منظره زیبای شبی که به مناسبت آزادی حضرت امام(ره) از زندان، در فروردین سال ۱۳۴۳ در مدرسه فیضیه قم جشن بزرگی ترتیب یافته بود، هرگز از خاطره تاریخ محو نخواهد شد. (۳) دو دسته گل بزرگ سفید و قرمز از تهران به این مجلس جشن آورده بودند که دسته گل قرمز از طرف دانشگاهیان بود. در آن مقطع، ورود دانشجویان و تعدادی از اساتید دانشگاه با دسته گل به مدرسه فیضیه، بزرگ ترین ضربه به نقشه های استعمار و استبداد بود. آن شب در مدرسه فیضیه اولین جرقه های نور وحدت حوزه و دانشگاه زده شد. حوزه و دانشگاه از آن روز در مبارزات علیه رژیم بهتر از گذشته در کنار یکدیگر قرار گرفتند. هر زمان در دانشگاه اعتصاب و تظاهرات بود و دانشجویان را کتک می زدند، قم فریاد می زد و هر وقت قم تحت فشار بود، دانشگاه به اعتراض برمی خاست. دانشگاه و حوزه در کنار یکدیگر دست به دست هم دادند و در مسیر مبارزه، خون طلبه و دانشجو بر روی سنگ فرش خیابان ها با هم مخلوط شد. در زندان و شکنجه، در تبعید، در تظاهرات خیابانی و در همه مراحل مبارزه، به ویژه سال های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، حوزه و دانشگاه در کنار هم بودند و این پیوند به صورت بسیار زیبا و طبیعی در نهضت عظیم اسلامی به وجود آمد. برای شکل گیری این رابطه، شخصیت های بنامِ حوزه و چهره هایی از دانشگاه بسیار مؤثر بودند. قبل از نهضت اسلامی، دشمنان نیز فاصله حوزه و دانشگاه را تشدید و بخشی از واقعیات را با مبالغه فراوان شایع می کردند. در ذهن علمای حوزه جا انداخته بودند که دانشگاه مرکز فساد است؛ در ذهن دانشجویان هم جا انداخته بودند که حوزه مرکز ارتجاع و افکار پوسیده توأم با خرافات است و حوزه می خواهد جامعه را به شرایط ۱۴۰۰ سال قبل برگرداند و اساساً با علم و ترقی مخالف است. از آن طرف به علمای اسلام تلقین کرده بودند که دانشگاه آن قدر فاسد و غیرقابل اعتماد است که قابل اصلاح نخواهد بود.

تأثیر حضور اندیشمندان حوزه در دانشگاه

در چنین جوّی شخصیت های بزرگ و بنامی از حوزه علمیه قم وارد دانشگاه شدند. ارزش این خدمتِ بسیار بزرگ و ارزنده در آغاز، ناشناخته بود. برای برخی قابل فهم نبود که چطور شخصیت بلندمرتبه ای چون علامه مطهری(ره) وارد دانشگاه شده است و در دانشکده الهیات به تدریس فلسفه می پردازد. حتی برای بسیاری از علما این حضور نامفهوم بود. نمی دانستند این حضور پربرکت برای آینده کشور چقدر مؤثر و سرنوشت ساز است! شهید مفتح از همین شخصیت ها بود که از حوزه وارد دانشگاه شد. با حضور این چنین شخصیت هایی، دانشگاهیان از این دریچه به حوزه نگریستند و از طریق آنها با افکار حوزه آشنا می شدند. این نکته ی بسیار مهم و ارزنده ای بود که با ورود چهره های ارزنده حوزه، تحول ارزنده ای در دانشگاه به وجود آمد. وقتی اعلام می شد که استاد مطهری در فلان دانشکده و در فلان آمفی تئاتر سخنرانی دارد، از ساعت ها قبل از شروع سخنرانی، ازدحام جمعیت شروع می شد. در سال های ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ برای برنامه های سخنرانی شهید مطهری در آمفی تئاتر دانشگاه تهران از یک ساعت قبل جا نبود و درها بسته می شد. به خاطر دارم در سال ۱۳۴۸ دانشجویان دانشکده حقوق دانشگاه تهران، شهید مطهری را دعوت کرده بودند. از یک ساعت قبل آمفی تئاتر مملوّ از جمعیت شده بود. این شخصیت بزرگوار، سخنرانی بسیار عمیقی در موضوع جهاد ارائه کرد و بعد به سؤالات حاضرین پاسخ داد. حضور این چنین افرادی در دانشگاه و طرح مباحث اسلامی از زبان آنان تحول بزرگی برای دانشگاه بود. اساتید و دانشجویان نغمه هایی را که بی خبری حوزه از جهان کنونی و نیازهای روز و بیگانگی آن با علوم و تحولات علمی جدید را تبلیغ می کردند، نادرست یافتند. آنان استاد مطهری را در مبانی حقوق از سایر اساتید بالاتر می دیدند. همه اساتید در برابر ایشان تواضع می کردند. وقتی استاد مفتح در دانشگاه سخنرانی می کرد، آنها می دیدند که ایشان در فلسفه و کلام استاد و به مباحث فلسفه جدید نیز کاملاً آشناست. ارتباط با این شخصیت ها، دید دانشگاه را نسبت به حوزه تغییر داد و دانشگاه قدم به قدم به حوزه نزدیک تر می شد. این حرکت، به عنوان قدم های اولیه بسیار مؤثر واقع شد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، افق جدیدی به وجود آمد. حوزه اساساً برای تأمین نیازهای فقهی و دینی جامعه به وجود آمده بود. دانشگاه نیز موظف شده بود تا نیازهای مدیریتی بخش های مختلف کشور را تأمین کند. در شرایطی که دین از سیاست جدا بود، جدایی دانشگاه و حوزه امری بسیار طبیعی بود. اما با آمیختگی دین و سیاست و وصول به نقطه مطلوبی که مسلمانان، روشنفکران و علمای بزرگ، قرن ها در پی تحقق آن بودند، این جدایی کاملاً غیرضروری بود.

مجاهده ی مستمر علما در طول تاریخ

برای پیروزی انقلاب اسلامی، تلاش و جهاد بزرگی در طول تاریخ توسط اندیشمندان شیعه انجام شد. تصور کسانی که آگاه، عالم شناس و حوزه شناس نیستند، این است که (نعوذبالله) در دوران صفویه و قاجاریه، علمای بزرگ، درباری و اهل مبارزه و جهاد نبودند و ناگهان در سال ۱۳۴۰ با تحول ایجاد شده، علما اهل جهاد و مبارزه شدند! این افراد با تاریخ شیعه و فعالیت های حوزه آشنا نیستند. اگر تاریخ حوزه ها را مرور کنیم، سراسر آن را جهاد و مبارزه خواهیم یافت. حراست و حفاظت از اسلام راستین و تشیع سرخ در برابر خطرات بزرگی که همواره آن را تهدید می کرده، کار آسانی نبوده است. در زندگی شیخ الطایفه می خوانیم که چگونه در بغداد بزرگ ترین و نفیس ترین کتابخانه شیعه که با خون دل گردآوری شده بود، به آتش کشیده شد. برخی از محققین نوشته اند ده هزار جلد کتاب نفیس که بعضی از آنها منحصر به فرد بود، در این آتش سوزی از بین رفت. کتابخانه بزرگ بغداد در کنار مرکزی بود که شیخ طوسی در آن تدریس می کرد. او بعد از سید مرتضی علم الهدی و بعد از شیخ مفید رهبری شیعیان را بر عهده داشت. مرکز شیعیان و خانه شیخ را آتش زدند و حتی منبر درس او را هم سوزاندند. (۴) نوشته اند در درس شیخ الطایفه سیصد نفر مجتهد، از جمله علمای بزرگ اهل سنت حضور داشتند. او یک محقق بی نظیر بود، به گونه ای که بعد از او مدت ها کسی جرئت نمی کرد فتوایی برخلاف نظر شیخ بدهد. همه علما به خاطر عظمت این شخصیت بزرگ در واقع ناقل فتوای شیخ بودند. اما از خدا بی خبران، حتی کرسی درس چنین شخصیتی را هم به آتش کشیدند. وضع طوری شد که کسی جرئت نمی کرد در بغداد بگوید من شیعه هستم. حتی شیخ، امنیت جانی نداشت و لذا از بغداد به نجف هجرت کرد. این هجرت مبارک بود که باعث شد حوزه علمیه نجف تأسیس شود.

حرکت های سرنوشت ساز علما در دوره صفویه

علمای مکتب تشیع، فقه و اسلام راستین را با خونِ دل حفظ کردند. بعد از حکومت سلجوقیان، وضع تا حدّی بهتر شد. در دوره صفویه گشایشی ایجاد شد و علما در کنار دستگاه های دولتی حضور پیدا کردند. این کار آنان به چه منظوری انجام می شد؟ برای اینکه به دنیا برسند؟ برای اینکه وزیر شوند؟ برای اینکه به مقامی دست یابند؟ برعکس، سراسر زندگی علما در این دوره وقف حراست و ترویج مکتب تشیع شد. آثار مرحوم مجلسی بزرگ را ببینید. اساس کار مرحوم محقق کرکی بعد از آمدن به ایران و رفتن به اصفهان، تألیف کتاب فقهی که به عنوان مرجع قانونی محاکم بود. مرحوم محقق، کتاب «جامع المقاصد» را در شرح «قواعد الاحکام» علامه حلّی نوشت. نسخه های این کتاب به سراسر ایران فرستاده شد تا همه قضات در سراسر کشور طبق این کتاب، احکام قضایی را صادر نمایند. اینها کارهای بسیار بزرگی بود که انجام گرفت و با تلاش همین علما بود که مذهب شیعه رسمیت یافت. همین ها بودند که قدرت شیعه را استقرار بخشیدند. از سراسر دنیای اسلام، کتاب هایی را که در دسترس نبود، جمع آوری کردند. مرحوم مجلسی توانست همه احادیث را گردآوری و آن دایره المعارف بزرگ را به نام «بحارالانوار»، تدوین نماید که به حق باید گفت بحار انوار و دریاهای نور است. اگر این تلاش ها نبود، بسیاری از منابع و بخش بزرگی از احادیث معصومین (علیهم السلام) از دست رفته بود. اینها توانستند شیعه را حفظ کنند. علمای اسلام قدم به قدم به سمت هدف نهایی یعنی تأسیس یک حکومت محمدی و علوی حرکت کردند.

انقلاب مشروطه

در دوره قاجار، شاهد تلاش های مرحوم محقق قمی و ارسال نامه های او به فتحعلی شاه و همچنین جهاد علمای آن زمان علیه امپراتور روسیه بودیم. در جریان مشروطه، علمای نجف و علمای ایران توانستند یک نهضت بزرگ سیاسی، ملی و دینی را در این کشور به وجود آورند. در مشروطه یک قدم بسیار مهم به سمت آن هدف بزرگ برداشته شد. درست است که حکومت مشروطه و حتی مشروطه مشروعه، با حکومت اسلامی فاصله داشت، اما نسبت به حکومت قبلی یعنی حکومت استبدادی به هدف نزدیک تر بود. علمای بزرگی چون مدرس برای تأمین همین هدف به مجلس وارد شدند. تا دوره هفتم، چهره علما و معممین در مجلس فراوان بود، ولی از مجلس هفتم به بعد، البته وضع تغییر کرد و با قلدری رضاخان وضع، مجلس عوض شد.
در این دوران، قدم های بسیار مهمی برداشته شد. کاری که مرحوم مدرس و علمای بزرگ انجام دادند، کار کوچکی نبود. همین «قانون مدنی» که توسط این علما نوشته شد، بعد از هفتاد سال، الان هم یک قانون نمونه، مستحکم و منسجم است. امروز بعد از هفتاد سال حتی اصلاح مواد این قانون کار ساده ای نیست، چون تقریباً متن فقه شیعه است که به صورت مواد قانونی تدوین شده است. در مجموع در این دوران خدمات بسیار بزرگی انجام گرفت. سیر تاریخ فعالیت های روحانیت و حوزه ها را پی می گیریم تا به تأسیس حوزه علمیه قم می رسیم که کاری بسیار با ارزش و بزرگ قلمداد می شود. امام(ره) در یکی از بیانات خود، راجع به حفظ حوزه در زمان استادشان مرحوم آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) می فرمایند آن روز حفظ حوزه از لحاظ سیاسی، مثل حفظ جمهوری اسلامی در زمان ما بود. ارزش حفظ حوزه در آن شرایط از لحاظ سیاسی به اندازه ارزش حفظ نظام در شرایط امروز بود. تأسیس حوزه در آن شرایط بسیار مهم بود. در شرایطی که رضاخان قلدر نمی خواست یک روحانی و یک آخوند در جامعه باشد و از یک معمم هراس داشت و در پی نابودی و ریشه کن کردن اساس روحانیت بود، حفظ حوزه تلاش و برنامه های پیچیده ای را می طلبید. علما با همه مشکلات، حوزه را حفظ کردند تا به اینجا رسید. آنچه امروز در اختیار ماست، نتیجه تلاش مستمر علما، فقها، بزرگان و مراجع در طول هزار و چند صد سال است. انقلاب اسلامی، ثمره همه آن تلاش هاست. تأسیس یک نظام و حکومت اسلامی و تشکیل جامعه ای بر مبنای قرآن، سنت و شریعت ثمره آن مجاهدت هاست.

آمیختگی دین و سیاست

امروز قرار گرفتن دین و سیاست در کنار هم، باعث ناخرسندی غرب شده است. تصور غربی ها این بود که نظام اسلامی حداکثر شش ماه بیشتر دوام نخواهد آورد. آنها به صراحت می گفتند که روحانیت در تخریب نیرومند است و توانسته نظام شاهی را نابود کند، ولی در مرحله نگهداری حکومت، مدیریت و سازندگی، توان لازم را ندارد و به راحتی می توانیم حکومت را از دستشان خارج کنیم. اگر استعمار از دشواری خارج ساختن حکومت اسلامی از دست علما و مردم مؤمن و مخلص آگاه بود، در آغاز امر حاضر بود برای جلوگیری از پیروزی انقلاب، میلیون ها نفر را قتل عام نماید. آنها بر اساس سوابق تاریخی قبلی خود مانند مشروطه مطمئن بودند که حکومت توسط وابستگانشان قبضه خواهد شد. در اوایل انقلاب نیز روند جاری، حوادث اولیه و چهره هایی که در رأس دولت قرار گرفتند آنها را کاملاً امیدوار ساخت. آنها اگر می دانستند حکومت اسلام و قرآن به معنای واقعی کلمه در این کشور استقرار می یابد، مشکلات ما را در ماه ها و سال های اولیه انقلاب به مراتب بیشتر می کردند.

حوزه و دانشگاه برای یک هدف

امروز که دین و سیاست، آن گونه که آرزوی مرحوم مدرس بود و می گفت «دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست» کنار هم قرار گرفته اند و به بخش بزرگی از اهداف پیامبر اسلام و ائمه هدی(علیهم السلام) و آنچه آرزوی همه علما و اندیشمندان و مجاهدین در طول قرن ها بود، رسیده ایم؛ حوزه و دانشگاه باید بیش از پیش کنار هم قرار گیرند، چون هدف اصلی حوزه و دانشگاه تأمین نیروی انسانی مورد نیاز نظام اسلامی است. در نظام اسلامی، همه فقه، تبلیغات اسلامی و اخلاق لازم است و هم وجود متخصصین علوم و فنون مختلف برای اداره کشور ضرورت دارد. حوزه علمیه امروز برای تأمین نیاز نظام اسلامی که در رأس آن قانون و فقه اسلامی قرار دارد، لازم است. دانشگاه هم امروز برای تأمین کادر مورد نیاز نظام اسلامی ضروری است. هر دو مرکز، هدف واحدی را دنبال می کنند. هر دو در پی تحقق یک امرند و آن تأمین نیازهای حکومت و جامعه انقلابی ماست. امروز حوزه علمیه قم و دانشکده حقوق هر دو افرادی را تربیت می کنند که در یک اتاق کنار هم فعالیت می کنند. به عنوان قاضی، مشاور یا وکیل دادگستری که در کنار هم کار می کنند. نه تنها در قوه قضائیه، بلکه در مجلس هم تربیت شدگان حوزه و دانشگاه به عنوان نمایندگان مردم، وظیفه واحدی را دنبال می کنند. در بخش های مختلف اجرایی نیز چنین است. دانش آموختگان حوزه و دانشگاه، در دانشگاه، دبیرستان، مدرسه، مجامع مختلف، ارتش، سپاه و سایر بخش ها همه جا در کنار هم مشغول انجام وظیفه اند. حوزه علمیه، امروز تنها مبلّغ و مبین احکام دین تربیت نمی کند، بلکه افرادی را تربیت می کند که بتوانند علاوه بر تبلیغ احکام اسلام، پست های مدیریتی و اجرایی را نیز بر عهده گیرند.

فرهنگ حوزه و دانشگاه

البته هنوز فرهنگ حوزه و دانشگاه با هم فاصله دارد و باید قدم به قدم به یکدیگر نزدیک شوند. تعیین روزی به عنوان روز وحدت حوزه و دانشگاه اولین قدمی بود که برداشته شد. در این ایام باید در این زمینه بیشتر کار شود. مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه انحلال یکی از این دو و ادغام در دیگری نیست. ادغام نه شدنی است و نه مفید. باید دانشگاه و حوزه هر دو باقی بمانند. حتی در شرایط فعلی هر دو مرکز را زیر نظر یک مدیریت قرار دادن هم امکان پذیر نیست. حوزه بر مسئله استقلال خویش پافشاری می کند. فکر می کنم حق هم همین است که حوزه کاملاً مستقل بماند. البته شاید در آینده، تشکیل یک شورا برای هماهنگی در سیاست گذاری ها و خط مشی ها مفید باشد.
در شرایط فعلی تبادل استاد و دانشجو، هماهنگ سازی بعضی کتب درسی مانند تاریخ، تفسیر، فلسفه، کلام و امثال آنها و حتی حضور برخی از دانشجویان در کلاس های حوزه و به عکس می تواند مفید باشد. انجام تحقیقات مشترک، انتشار مجله یا حتی روزنامه مشترک به نزدیکی و قرابت این دو مرکز تا حدّ زیادی کمک خواهد کرد. اگر بتوانیم با برداشتن قدم های بعدی، فرهنگ این دو مرکز را به هم نزدیک کنیم تا تشابه فکری داشته باشند و در راهبردها، اجماع نظر پیدا کنند و با یک فرهنگ سخن بگویند، کار بسیار مهمی کرده ایم.
دشمن می خواهد فاصله بین حوزه و دانشگاه را زیاد کند. امروز هم در گوشه و کنار، گاه آشکار و گاه مخفی، توطئه های فراوانی به چشم می خورد. آنچه گاهی در برخی از سخنرانی ها، لابلای برخی از قلم زدن ها و حتی در برخی از کلاس های درس دیده می شود، نگران کننده است. نباید بگذاریم این تلاش ها موفق شوند.
برای ادامه و تقویت وحدت حوزه و دانشگاه، همان طور که باید در دانشگاه تحولات ادامه یابد، در حوزه های علمیه نیز باید در مواد درسی، شیوه درس و بحث و ایجاد تخصص ها، اقدامات لازم انجام گیرد. سخنرانی مقام معظم رهبری در مدرسه فیضیه در سفر اخیرشان به قم در راستای ایجاد تحول در حوزه بسیار مهم بود. بی تردید فضلا، مدرسین، علما و مراجع بزرگوار همگی این خط را دنبال خواهند کرد. این سخنرانی دقیقاً مسئله ای را که برای ایجاد فاصله بین حوزه و دانشگاه مورد نظر استعمار است، مورد تجزیه و تحلیل و نکوهش قرار داده است. حوزه باید متحول شود و علاوه بر تأمین نیازهای امروز جامعه و کشور، نیاز فردا را هم تأمین کند.
مسئله وحدت حوزه و دانشگاه امر بسیار مهمی است که فقط قدم های اولیه آن برداشته شده است و باید آن را تا پایان راه ادامه دهیم. دشمن تلاش فراوانی می کند تا ما به این هدف نرسیم و آرزومند است که آمیختگی دین و دانش، که استاد شهید بهشتی(ره) در تأسیس دبیرستان «دین و دانش» در قم مد نظر داشت، محقق نشود. دشمن تلقین می کند که دین و دانش قابل جمع نیستند. این سخن رایج که روحانیت، همه پست های مهم را در اختیار دارد، دانشگاه ارزش خود را از دست داده است و فارغ التحصیلان دانشگاه تنها می توانند مشاغل رده سوم و چهارم را در اختیار داشته باشند، جز تهمت چیز دیگری نیست. واقعاً در مدیریت جامعه، ما چند نفر روحانی داریم؟ چند وزیر داریم که روحانی هستند؟ چند معاون وزیر، چند سفیر، چند استاندار، چند فرماندار، چند بخشدار و چند رئیس دانشگاه و دانشکده، روحانی هستند؟ همه می دانیم که در رده های بالای مشاغل مدیریتی حضور روحانیون زیاد نیست و این حرف های بی پایه، جزو شایعات نادرست است.

پی نوشت ها :

  1. سالروز شهادت دکتر مفتح، اعضای جامعه روحانیت مبارز و مردم مسلمان تهران، مسجد قبا، تهران، ۲۴/ ۹/ ۱۳۷۴.
    ۲. Petter Avery, G. R. G. Hambly and C. P. Melville, The Cambridge History of Iran, Vol. 7,Cambridge: Cambridge University Press, 1991, p. 748.
    ۳. نگاه کنید به: خاطرات دکتر حسن روحانی، انقلاب اسلامی(۱۳۴۱-۱۳۵۷)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۷، ج۱، ص ۲۰۴.
    ۴. خوانساری اصفهانی، محمدباقر، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، طهران: مطبعه الحیدریه، ج۶، ص ۲۱۷.

منبع مقاله :
روحانی، حسن؛ (۱۳۸۸)، اندیشه های سیاسی اسلام (جلد سوم: مسائل فرهنگی و اجتماعی)، تهران، کمیل، چاپ سوم.

 

پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به نقل از سایت راسخون

 

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *