متن سخنرانی دکتر مجد در محفل انس با قرآن و اهل بیت (جلسه اول)

۱۳۹۸/۰۲/۲۳ بدون نظر

متن سخنرانی دکتر مجد در محفل انس با قرآن و اهل بیت (جلسه اول)

 

هوالحکیم

متن سخنرانی دکتر مجد در محفل انس با قرآن و اهل بیت

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری

دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

جلسه اول – مسجد النبی(ص) دانشکده علوم پزشکی شهید بهشتی

 

بحثی رو که انتخاب کردیم روش تدبر در قرآن هست.

تدبر در قرآن یکی از اوامر الهی است همان‌گونه که ما در قرآن کریم دستور به اقامه نماز داریم دستور به روزه‌داریم دستور به اخلاق عدالت تقوا گذشت هم چنین دستور شده در ۳ آیه از قرآن به‌صورت امری که ما در قرآن باید تدبر کنیم و راه بهره‌گیری از این کتاب همین هست قرآن را ما متأسفانه به‌جای کتاب تدبر کتاب تفألش کردیم، و وقتی نوای قرآن به گوشمان می‌رسد می‌پرسیم چه کسی مرده است درحالی‌که باید بپرسیم چه کسی زنده شده است قرآن کتاب حیات است

سوره مبارکه الأنفال آیه ۲۴

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم ۖ وَاعلَموا أَنَّ اللَّهَ یَحولُ بَینَ المَرءِ وَقَلبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیهِ تُحشَرونَ﴿۲۴﴾

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل می‌شود، و همه شما (در قیامت) نزد او گردآوری می‌شوید!

پاسخ بدهید به دعوت خدا که در قرآن هست پیامبر شمارا برای احیا وزنده کردن دعوت می‌کند. اولین گام و ارتباطی که ما با این کتاب می‌خواهیم داشته باشیم تا بتوانیم به اون زیبایی‌ها به آن معانی و حقایق و پیام‌های الهی دسترسی پیدا کنیم تدبر در قرآن است طبیعتاً باید ببینیم تدبر چیست

و روش آن چیست امروز دنیای روش و متدولوژی است، بدون روش در یک پدیده‌ای نمی‌توانیم مطالعه داشته باشیم و در یک متن ورود پیدا کنیم  قبل از اینکه بحث روش‌شناسی در تدبر قرآن را عرض کنم ابتدا به  عنوان مقدمه حکمت نزول قران را از زبان قران می‌شنویم که قرآن برای چه نازل‌شده است؟

قرآن کریم هدف  اصلی نزولش، تصعید و تلطیف روح و حقیقت انسانی است

انسان طبیعتاً دو ساعت ساحت مشهود و پیدا و ناپیدا دارد ساحت پیدا همین است که داریم می‌بینیم و می‌توانیم در موردش مطالعات علمی و تجربی داشته باشیم. اما ساحت ناپیدای وجود ما، فکر ما، احساس ما دیده نمی شود ما نمیتونیم بگیم این آقا این‌قدر علم داره در آزمایشگاه فهمیدن این در باب ساحت ناپیدای ما که روح ما هست آن بخش ماندگار و مانای وجود ماست،  بخشی است که حتی وقتی به خواب هم میریم به‌غلط میگیم من خوابیدم من هیچ وقت نمی‌خوابم تن من خوابیده منِ من بیداره  من خواب می‌بینم تو خواب فکر می‌کنم تو خواب برخورد می‌کند همین‌گونه تن ما میمیره ولی منه ما زنده است لذا جنبه‌ی ناپیدا و روح ما که باید در جنین دنیا تغذیه شود تا در عالم آخرت بتواند به زندگی خودش ادامه بدهد همان‌گونه که در زهدان مادر جسم ماتکون پیدا می کنه و اگر درست شکل بگیرد در این دنیا سالم به دنیا میاد والا ناقص‌الخلقه، دنیا هم زهدان حقیقت انسانی ماست که اگر درست بر اساس آموزه‌های وحیانی این پیکر ساخته به شه پیکری روحانی انسان در اون عالم ناقص‌الخلقه وارد نمیشه  و با خلق الخلق کامل وارد اون عالم می شود کما اینکه در آیه شریفه خواندیم که هر کسی در این دنیا اعمی باشه و اونجا هم اعمی است و اگر در این دنیا بینش پیدا نکنه اونجا هم بینشی نخواهد داشت. این تصعید و تلطیف روح انسانی برای آمادگی فیض الهی و قرب پروردگار هستی که خودش بحث مفصلی دارد.

 

 

 

به قرآن کریم مراجعه می‌کنیم و قرآن فلسفه نزول خودش را این‌گونه بیان می‌کند : کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ سوره ابراهیم اولین آیه:

الر کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ﴿۱﴾

الف لام راء کتابى است که آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون آورى به سوى راه آن شکست ناپذیر ستوده (۱)

هدف از نزول قرآن این است که توی پیغمبر مردم به بیرون بیاوری از تاریکی‌ها به‌سوی نور پروردگارش این کار باید از ناحیه خدا داشتیم وقتی از بیرون آمدن بعد حرکت بعدی چیست العزیز همین دوتا اینجا هستید و دانش‌شناسی دانشگاه نیست اما در خلال این مباحث دانش عالی به یک

هدف از نزول قرآن این است که توی  پیغمبر مردم رو بیرون به یاری از تاریکی‌ها به سوی نور به اذن  پروردگارشان کار باید اذن از ناحیه خدا باشه خوب وقتی از ظلمت به نور بیرون  اومدن  حرکت بعدی چیست!؟ این دوتا الی اینجا هست که دقیقه. إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ خوب ما یه مقداری تفسیر آیه را بالاخره بحث‌های روش‌شناسی هست طبیعتاً دانش روش‌شناسی دانش آلی است به معنای ابزاری و دانش مقصود نیست. آیه خیلی زیبا و خیلی دقیق آغاز آیه بحث می‌کند که ‌ کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ انسان برای رشد احتیاج برنامه دارد همه هستی برای تکامل شون برنامه دارند،  نمیشه خارج از این برنامه به کمال برسند.

یک دانه گیاه تعریف‌شده در چنین شرایطی در چنین آب و خاکی در چنین ازمانی تبدیل نهال می‌شود به ثمر میرسه بسیار خوب بخواهد یا نخواهد، انسان در عالم هستی از این قانون مستثنی  نیست انسان برای رسیدن به رشدش برنامه می خواهد این برنامه رو خدا به او می‌دهد، چون مختار هست پیشنهاد بهش می شود  باید انتخاب کند

مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ کار رسول ابلاغِ پیشنهادِ هیچ‌گاه با اجبار و اکراه هیچ حرکت تصعیدی اتفاق نمی افتد هیچ گامی به جلو گذاشته نمی شود، آموزه‌های این برنامه دو تا چیزِ ایمان و عمل صالح

ایمان که در آن اکراه ممکنه باشِ، یک پذیرش قلبی است بر سایه شناخت  عمل صالح هم با اکراه، صالح نخواهد بود یعنی شما به‌اجبار به فرزندت بگویی نماز بخوان

خوب این نماز او را به خدا نزدیک‌تر نمی‌کند, درنتیجه طبیعت دین طبیعت اکراه نیست،

لیس لی ان احملکم علی ما تکرهون من این حق رو ندارم شمارا وادار کنم به چیزی که اکراه دارید بهش، بلکه من می‌باید پیشنهاد بدم  قران میگه من پیشنهاد می‌دم ابلاغ می‌کنم اما ابلاغ به این شکل است ۱ مردم را بر راه خدا دعوت کنید یک با حکمت یعنی با معرفت بخشی شناخت دهی مرحله بعد موعظه حسن در موعظه قید حسن میاره و جادلهم بالتی هی احسن در جدال قید  احسن میاره. حکمتخودش زیباست، موعظه میتواند زیبا باشِ یا نازیبا،  موعظه باید زیبا باشِ یعنی ابتدا بعد اندیشه افراد را روش کار کن (حکمت و شناخت بخشی) بعد  بعد انگیزه آن ها با موعظه اما موعظه زیبا و بعد که بیان و گفتگو شد باید احسن و زیباتر باشِ، او با هر منطقی و با هر اخلاقی صحبت می‌کند شما بااخلاق و منطق زیباتری می‌بایست پاسخ دهید در چنین شیوه‌ای طبیعتاً پیشنهاد دین این پذیرفته خواهد شد و جامعه بشری با این منطق وحیانی این برنامه را خواهد پذیرفت .

خوب طبیعتاً قرآن این برنامه است وحی این برنامه است. یک نوع مثالی من عرض کنم اگر یک کارخانه‌ای یک دستگاهی را تولید به کنه کنار این دستگاه تولیدشده کاتالوگ استفاده از این دستگاه را نگذارِ، چه جوری این خراب‌شده چه کارش کنم؟  آن موقع مورد مذمت و نکوهش قرار می‌گیرد که آقا این دستگاه را تولید کردید به من نگفتی که چگونه از آن استفاده کنیم.

آیا به خدا نمی‌شود این  اعتراض کرد  که ما را آفریدی و برنامه شکوفایی و رشد ما را ندادی؟ لذا قرآن می‌فرماید اینکه خدا انبیا را فرستاد و بعد از انبیا مردم  علیه  خدا حجتی نداشته باشند من برنامه رو به شما دادم و جالب این است که برنامه‌ای که داده میشود، مونتسکرا در روح القوانین حرف قشنگی زده قانون برای بشر که باید بنویسد؟ کسی که قانون  می‌نویسد باید دوتا شرط داشته باشد، شرط اولش این هست که تمام زوایای وجودی انسان بشناسد، شما خودتان میدانید برای کسی می‌خواهید دارو بنویسیم اطلاعات کافی آن  بیماری و تأثیرات آن بر بدن  داشته باشید تا تجویز بکنید، امروز جامعه بشری اعتراف دارِ من انسان را نشناختم اما برای این انسان نشناخته دارِ پیراهن و قبا می‌دوزد، تجویز می‌کند قانون می‌نویسد براش لذا بیرون می گوید قانون کسی می‌تواند بنویسد که کاملاً آگاه باشد به انسان و حیات بشری و امتداد حیات بشری دو منافع در این قانون باشیم اگر کسی آگاه باشد اما منافعش در این قانون باشیم قانون صحیح را ابلاغ نخواهد تشریح کرد و تنها خدا هست که انسان را آفریده و به تاروپود حقیقت انسانی آگاهِ، و تمام عرصه‌های حیات را او می‌داند و هیچ نفعی در اطاعت و عبادت او نیست.

خدا بی‌نیاز از عالم هستی است،  درنتیجه این برنامه رو حق سبحان و تعالی به بشر باید بده پس اولین جمله ارائه برنامه است.با این برنامه تو ای پیامبر مردم رو لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ بیرون بیاور از تاریکی‌ها به نور. این کلمه لتخرج خیلی دقیقه تدبر معنایش آینه دقت کنید  در واژه‌هایی که در قرآن بکار می‌ره معنایش این است که ما خودمان به‌تنهایی نمی تونیم به‌وسیله این برنامه حرکت خروج را انجام بدیم از تاریکی به روشنایی  احتیاج به راهنما داریم، در قران آیه‌ای داریم خیلی جالب است،  ناظر بر این آیه است، بیان می‌کند که ما نشانه‌های روشن را به همراه پیامبران فرستادیم که چی به شه؟ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ مردم خودشون قیام به قسط کنند، آنجا نمی گوید تو  وادارشان کن، یعنی در عرصه اجتماعی شما باید به آنها آگاهی بدهید و آنها انتخاب کنند و خود قیام به قسط کنند، اما در اینجا میگوید تو باید این کار را بکنی، چرا این موضوع زندگی اجتماعی نیست  موضوع تنظیم حیات بشری نیست موضوع تصعید آن است. حرکت خروج از ظلمات به نورِ، بدون راهنما انسان نمی تواند به مقصود برسد کسی که بر غیر طریق حرکت کنه مسیرش رو دور می‌کند از مقصد، لذا میگوید تو این کار را بکن و مردم را بیرون به یار، درنتیجه قرآن بسندگی تفکر غلطی است قرآن در کنار معلم قرآن میتواند عامل هدایت باشِ کتاب طب با طبیب قابل قرائت کتاب ریاضی با ریاضیدان قابل‌فهم کتاب قرآن با معلم قرآن قابل‌فهم  و الا

شما نگاه کنید تمام فرقه‌های اسلامی قرآن دارند، همه قرآن را قبول دارند اما از خدا گرفته تا احکام با هم اختلاف دارند، اختلاف ما با اهل سنت فقط در امامت نیست، ما تو خدا هم اختلاف داریم، اون میگه خدا دیده می شود ما میگیم دیده نمی شود، برای خدا خیلیاشون  قائل به تجسیم هستند

همین ابن تیمیه از منبرش می‌آید پایین میگوید من چگونه آمدم از منبر پایین؟ (پدربزرگ وهابیان) خدا هم همین‌طوری از عرش می‌آید پایین، تو مکتب اهل‌بیت این قرائت از توحید نیست، خطبه‌های توحیدی امیرالمؤمنین انسان را عجیب معرفت  به خدا می‌ده و محبت به پروردگار ایجاد می‌کند و خیلی چیزهای دیگر، پس قرآن کریم در کنار عطرت عامل هدایتِ،  ((کتاب الله و عترتی)) مادامی‌که به اینها توسل بجوید گمراه نمی‌شوید لذا خداوند به پیامبر یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ تو اینها را تزکیه کن و تو به اینها  علم کتاب و حکمت بده این‌یک بحث بسیار مفصل قرآنی دارِ که اگه فرصتی شد از خود قرآن آیات را درمیاوریم که چه کسانی علم به قرآن دارند و بدون نیاز به حدیث از خود قرآن قابل‌اثبات است این موضوع لذا امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه شقشقیه خطبه سوم نهج‌البلاغه است وقتی علی رو کنار میگذارند معلم کتاب را از کتاب کنار می‌گذارند جامعه اسلامی را این‌جور تعبیر می‌کند: (طِخْیه عَمْیاءَ) یعنی جامعه‌ای که به‌وسیله قرآن بناست از ظلمت به نور بیرون به یاد خودش در تخلیه یعنی تاریکی کور فرورفت چون دانایی به قرآن از قرآن جدا شد لذا قرآن هرگونه تفسیری می‌تواند داشته باشد متشابهات قرآن اساس تمام فرقه‌های دینی است و محجوریت قرآن آن‌هم مال همین است روضه امام حسین هست وقتی سیدالشهدا علیه‌السلام به شهادت می‌رسند

زیارتی را مرحوم مجلسی در بحار نقل کرده که این در مفاتیح و غیره نیست (وأَصْبَحَ کتاب الله بفقدک مهجوراً)

کتاب خدا با فقدان تو دچار محجوریت شد خوب این نکته اول پس تو مردم را بیرون به یار تو باید این کار را بکنی یعنی کسی که عالم به کتاب مقاصد کتاب را می‌داند من نکته دیگری که عرض کنم اهل‌بیت و پیامبر غیرازاین اینکه دانای به کتاب هستند عامل به کتاب‌اند، یعنی سخن امام حرکت امام سیره امام قرآن ناطقه، جلوه اوست یعنی حرف‌هایی که در قران زده‌شده مجموع مسائل آرمانی غیرقابل تحقق نیست اینها الگو هستند نماز که گفتیم همینه ((اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاهَ)) گفتیم کسی که اقامه نماز نمی‌کند ولی نماز می‌خوانند برپاداشتن نماز معنا دارِ در قرآن، انسان نمازگزار انسان رحیم و انسان کریم انسان سخی است، لذا کناره  اَقَمتَ الصَّلاهَ همش دستور  رحم و کرم آمده دادن زکات اطعام  و الا آخر نماز برپاداشتن غیر از نمازخواندن است لذا می گوید من شهادت می‌دهم تو نماز را برپا داشتی، لذا آنچه در قرآن آمده اگر بحث انقطاع الی الله دارد تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا به سوی خدا منقطع بشیدو
بسم‌الله، امام حسین انقطاع رو دارِ نشان می‌ده  اگر صحبت(( وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَکَ)) نشان می‌ده اگر می گوید ((رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ ))

با صدق آمدم با صدق رفتم در صدق نشستم در صدق گفتم، بله نشان می‌ده، لذا حضرت امیر(ع) در مورد پیامبر (ص)دارِ  ((فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ اَلصِّدْقِ إِلَى سَبِیلِ اَلْحَقِّ ))  با زبان صدق به حق دعوت کرد نه با خواب و دروغ و چیزهای ساختگی با صدق دعوت کرد، لذا قرآن هم حرف میزند دارِ نشان می‌ده و الگو رو معرفی می‌کند این را دقت کنیم حرف خوب جامعه‌ای رو خوب نمی کنه آدم خوب جامعه را خوب می‌کند حرف خوب آیه قرآن هست باهاش دارن سر می برّند، آدمِ خوبه که انسان پاک است در یک محله اگر شما ده واعظ خوب داشته باشید توقع نداشته باشید اون محله آدم‌های خوبی داشته باشه اما درون محله یک انسان الهی یک انسان متخلق داشته باشی توقع داشته باشید این محله آدم‌های خوبی باشند لذا قرآن می‌گوید

این قرآن احتیاج به فهم دارد و فهمش در این خاندان از آن‌ها باید بیاموزیم و بعد آموزه‌ها رو در وجود آنها ببینید و با ولایت آن معصوم حرکتتون رو آغاز کنید ((من الظلمات الی النور)) این حرکت برای برون‌رفت از تاریکی‌ها به روشنایی است،  برون‌رفت از باتلاق مادیات محدودیت‌ها و ظاهرگرایی‌ها است. بشر درست است که امروز در تکنولوژی پیشرفت کرده اما هرچه دارِ می‌ره پیش غفلت بیشتر می‌شود خبر ندارد چه اتفاقی در انتظارشِ چه تعبیری حضرت امیر در دوران قبل از بعثت پیامبر دارند که این تعبیر رو قبل از ظهور باید بگوییم همین‌جور است، می‌فرمایند:

((والدنیا کاسفه النور ظاهره الغرور)))

نور دچار کسوف شده در این دنیا آشکارشده یعنی فریب آدم‌ها نمی‌دانم کجا می‌روند چه‌کار دارند می‌کنند می‌کنند برای چه به این دنیا آمدند می‌گویند به این گزینه فکر نکنید با مخدرها با اشتغال‌ها بشر را مشغول کرده، خب حالا ما بهترین زندگی رو داشتیم بعدش چی؟ بهترین تن رو سلامت داشتیم بعدش چی؟ به این بعد اجازه نمی‌دهند کسی فکر کند،  به مرگ که ابر مجهول برای بشر نمی‌زارند فکر کند واقعاً یک حقیقتی است که یقینی و جدی است و هیچ در موردش کسی فکر نمی‌کند و هیچ آمادگی برایش ایجاد نمی‌شود این یعنی غفلت

و مادی‌گرایی یعنی ظاهرگرایی منی ظاهری از دنیا خبردارم عمق دنیا به عمق هستی به عمق حیات نرفتم ببینم چه خبره ((یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا)) یک ظاهری از حیات دنیا می‌دانند و ((وَهُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ)) از آخرت و حرکت ابدیِ خودشان غافل‌اند ما مسافر ابدیت هستیم نه مسافر یک محدوده، خیلی خنده دارِ که هستی به این زیبایی به این دقت به این تدبیر با خاک بسته بشود پروندش خدا می‌فرماید ما کنا لاعبین ما بازی نمی‌کنیم  در آفرینش حکمتی در آفرینش هست، خوب(( مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النّورِ)) از این تاریکی‌ها و باتلاق‌ها انسان رو به هوشیاری می برد،  انذار یعنی هوشیار به معنی ترس نیست می‌گویند پیغمبر انذار می‌دهد یعنی بترساند انذار یعنی هشدار، هشدار برای هوشیاری است و پویایی از ایستایی به پویایی بیاید

 

((إِنِّی ذَاهِبٌ إِلی رَبِّی)) ابراهیم می‌گوید،  من حرکت به‌سوی خدا دارم می‌کنم ایستادن نیست.

و باطن بینی چشم بصیرت باید باز بشود باطن جریانات حیات باطن حوادث حیات باطن حیاط دیده به شه و غفلت از این باطن نباید باشِ که داریم به سوی این باطن حرکت می‌کنیم، خوب مردم را از تاریکی‌ها به نور یعنی از تاریکی‌های اخلاقی از صفات زشت از پلیدی‌ها و پلشتی‌ها به اخلاق حسنه و نیکو بیرون بیاورند وقتی‌که به بیرون بیاورند چه اتفاقی می خواهد بیفتد این حرکت، حرکت خروجی است یعنی حرکت خروج از یک باتلاق وقتی حالا خارج شدیم آغاز حرکت بعدی است حرکت بعدی حرکت تصعیدی و رشدی است،  لذا می‌گوید( إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ )به صراط عزیز حمید حرکت کنید چرا قرآن کریم در اینجا می‌گوید إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ؟ الی صراط رب بگوید! الی صراط رحمان الرحیم بگوید، این نکات در  قرآن قابل‌تأمل خیلی دقیق این‌ها انشالله در بحث‌ها مثال‌های در آینده خواهیم زد که  اعجازهای قران در همین انتخاب واژه‌ها روشن می‌شود دقیق دانه به دانه اینها حساب‌شده است

چون این راه، حالا صراط با سبیل در قرآن فرق دارِ، اینم اشاره بکنیم بد نیست، واژه‌های قرآن ما در ترجمه‌ها همش یک ترجمه می‌کنیم، صراط را می‌نویسند راه سبیل هم می‌نویسند راه طریق هم می‌نویسند راه، کما اینکه در قرآن مثلاً واژه: خوف، خشیت، وجل رهبت همه را می‌نویسند ترس درحالی‌که باهم فرق دارد، سبیل در فرهنگ قرآن کریم راه منتهی به صراط است راهی است که قرآن تعبیر اتخاذ می کنه یعنی باید این را اخذ بکنید انتخاب کنید بروید وقتی‌که رفتید  آن‌وقت اهدناالصراط المستقیم که در نماز میگیم معنی‌اش این نیست که ما در صراط مستقیمیم خدا ما را پایدار کنه، نه هنوز نرفتیم شیطان در صراط مستقیم نشسته آنجا راه ندارد لذا اگر انسان در صراط افتاد، راهی است که آنجا با عنایت می‌برند انسان را،  مستقیمِ، دیگر شما کج نمی‌شوید، لذا انسان باید به صراط به رسه،  این صراط تعبیر شده به صراط عزیز حمید جالب است بدانید واژه صراط در لغت عربی س ر ط غذا را که می‌جویم  کار خود مونه وارد مری که می‌شود بعدش دست خودمان نیست دیگر عرب می گوید صراط  یعنی حرکتی که وارد دستگاه گوارش می شود و من اختیاری از آن ندارم عرب میگوید صراط و لذا صراط راهی است که با عنایت حق‌داریم میریم، می‌برند ما را در آن راه، سبیل را باید خودمان انتخاب کنیم تا به آن برسیم، خوب حالا میگوید صراط العزیز، یعنی راه به‌سوی خدا اما چیه خدا عزت الهی و حمید بودن حمید یعنی محبوب پسندیده یعنی من در این صراط که حرکت می‌کنم خودم با توجه به اسم عزیز به عزت می‌رسم، از همه ذلت‌ها و خواری‌ها رها میشم و خود من در این صراط به مقام محمودیت می‌رسم، پسندیده میشم پاکیزه میشم

مقبول ملأ اعلا میشم مقبول حضرت حق میشم ((سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبّ رَحِیم)) به این درجه انسان می‌رسد پس قرآن آمده انسان رو به این نقطه عزت  ببرد : ((مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا  إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ)) باور پاک صعود به خدا می‌کند و عمل صالح انسان رو ترفیع می‌ده و بالا می‌برد پس انسان به یک حریتی در این صراط می‌رسد  که از همه ذلت‌ها رها می‌شود امام حسین در تنهایی خودش گفت هیهات من الذله زیر بار ذلت نمی‌ره انسان به انسان چنان عظمت روحی می‌ده می گویند که یک پادشاهی با خدم‌وحشم بر اسب‌سوار رد می‌شد برخورد کردند به یک درویشی به یک زاهدی گوشه کوچه نشسته بود مشغول ذکر بود پادشاه می‌آید با آن جلالتش جلوی این نیست می گوید چه چیزی می خواهی از ما می گوید برو بزار آفتاب بر من به تابه، براش قدری قائل نیست، مرحوم سید شفتی در اصفهان، مسجدی ساخته من رفتم مسجد خیلی بزرگ و قشنگی است، این مسجد نیمه‌کاره بوده فتحعلی شاه قاجار می‌آید اصفهان و خدمت سید از مسجد نیمه‌ساز هم دیدن می‌کنند بعد به مرحوم سید می‌گوید که آقا فرمایشی نداری (خوب شاه مملکتِ دیگه، مسجد هم نصفه‌کاره است) ایشان می‌گوید دست ما تو جیب بزرگ‌تر از تو است.

این عظمت‌ها این شخصیت بزرگی که فرد پیدا می‌کند تو صراط مستقیم که دچار عزت و هیچ احساس ذلت و خواری در رشت نیز نسبت به هیچ‌چیزی جز حق‌تعالی و کرنش ندارد و عامل تمام وسوسه‌ها و ذلت‌ها در انسان از بین نخواهد رفت صراط العزیز الحمید. به اذن ربه. عبارت این بود لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ. چرا این قید را می‌آورد قرآن؟ یعنی تو پیامبر با اجازه خدا معمولی مردم رو به یاری بیرون معنایش این است که هدایت الهی باید اذن از ناحیه خدا داشته باشِ، این تفکر فرهنگ شیعی این را می‌گوید این دو نکته درش خوابیده، یک آیه قران: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ  ما هر پیغمبری فرستادیم مطاع باید باشید یعنی از او اطاعت کنید اما برای اطاعت خدا باید اذن بده، اطاعت مال خداست نه کس دیگری اطاعت از غیر خدا اذن خدا می‌خواهد لذا وقتی از پیغمبر اطاعت می‌کنیم از خدا اطاعت کردیم. یعنی از کسی که از خود حرف نمی‌زند از خدا می گه گفتش گفته خداست، مرآت و آیینه اراده الهی است چنین موجودی اطاعتش بر ما است لذا پس از پیامبر سؤال می‌کنیم چه کسی می‌تواند مطاع باشد؟

کسی که مأذون باشد، اینجا انتخاب مردم در هادی و هدایتگر نقشی ندارد مثل‌اینکه مردم جمع بشن بگن این آدم‌رو ماها پزشک قرار می‌دهیم،می‌شود یک همچنین چیزی؟ اصلاً قوانین علمی و عالی در یک علوم در علمی به رأی مردم نیست، پروسه دیگری است، بله حاکمیت بر مردم رأی مردمِ، مردم اصلاً می‌گویند ما معصومه هم نمی‌خواهیم باشد، آزادید  اصلاً هرکس را می‌خواهند  به یارند، اما وقتی انسان بیمار هست نمی‌تواند بگوید نه میمی‌خواهم برم پیش کسی که بقال سر کوچه، او را پزشک خودم قرار می‌دم، خوب غلطِ، منصب هدایت اذن می‌خواهد، یعنی خداست که می‌داند چه کسیهدایت‌شده است تا هدایت بکند  می‌داند که مهتدی هست، فلذا هادی یکجامعه باید خود مهتدی باشد و این از ناحیه خدا فهمیده می‌شود ما درون آدم‌ها رو که نمی‌دانیم چه خبره، ((وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا)) کسی که قلبش از یاد ما غافل اطاعت نکن من از کجا بدونم طرف درون قلبش چه خبره نفاق همین است دیگر  معلوم

نمی‌کند از کجا من بفهمم این عالم بحث هدایت بحث راهه  بحث نقشه است بحث رساندن نیاز به علم دارد قران می گوید پیامبر می فرمایند هذه  سبیلی این راهه ادعو الی الله دعوت می‌کنم به‌سوی خدا علی بصیرتن انا و مناطبعنا بر اساس بینش داریم حرکت می‌کنیم، پس کسی می‌تواند مقتدای ما باشد که دارای علم و بصیرت و بینش ای باشد که خدا به او داده منهای هوا باشد چون این راه، راه خروج از هوا به هداست نمی‌تواند کسی که در هوا نشسته هادی من باشد درنتیجه اذن می خواهد این‌یک، نکته دیگری که این بحث اذن رب داره اینِ تمام راه‌های اختراعی و طرق اختراعی را زیر سؤالمی‌برد، یکی از شاگردان مرحوم رجبعلی خیاط پیرمردی بود خدا رحمتش کنه به من گفت یک روز مرحوم خیاط به من گفت در قالب مکاشفه عطار نیشابوری رو دیدم خیلی مقامی ندارد آن جا، گفتم

آقای عطار گفتن هفت شهر عشق را عطار گشت قضیه چیه گفت بله ما کل ریاضت کشیدیم آمدیم اینجا گفتند ما به شما برنامه دادیم این ها چه بود از خودتان در آوردید قران می گوید ((وَرَهْبَانِیَّهً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ))  مسیحی‌های رهبانیت و ترک دنیای رو بدعت گذاشتن ما نوشته بودیم برایشان این حرف‌ها را، الآن خیلی از دستورات عرفانی که بعضی‌ها می دهند: آقا  گرسنگی، کجای قرآن گفته ((جوعو گرسنه باشید اتفاقاً گفته کُلُوا وَ اشْرَبُوا ))

گفته بخورید بیاشامید پاکیزه‌های خدا را بخورید

پاکیزه‌های خدا را بخورید شکم دیگری را سیر کن  نه شکم  خودتو گرسنه نگه‌دار، اگر راست میگی  اطعم   قرآن دارد، اطعام دارد، رسیدگی به گرسنه‌ها دارد، بخلای دنیا هم شکم خودشان را گرسنه نگه نمی‌دارند، با گرسنگی شکم کسی به کمال نمی‌رسد، فرهنگ قرانی است، خدا آفریده قانون گذشته جلوی پای ما گفته بخورید بیاشامید ولی اسراف نکنید حالا فردی  می گوید با گرسنگی و اینها به خدا می‌رسم، این منطق قرآن نیست امیرالمؤمنین گرسنگی می‌کشید بله گفتن آقا چرا این‌جوری هستی؟ گفت من امام مسلمان‌ها هستم به من امیرالمؤمنین به گن ولی در سختی‌ها با مردم شریک نباشم!  لذا دقت کنیم قانون داریم طریقه داریم من دوتا نکته از امیرالمؤمنین در این ذیل آوردم این دو عبارت در خطبه ۱۷۶ هست این خودرو خطبه‌های بسیار بسیار زیبای نهج البلاغه است خیلی زیباست خطبه‌ای ست که امام علی در آغاز حکومت خودشان ایراد می‌کند و نکته‌های ارزشمندی دارد در این خطبه حضرت می‌فرمایند مردم دو گروه‌اند

بدعت می‌گذارند از خودشان قانون و قرار سیر و سلوک و برنامه و اینا درست می‌کنند، اینها راهی به‌سوی خدا ندارد یا پیرو شرع هستند یعنی طریقی که خدا قرار داده ن شریعت مقابل طریقت من‌درآوردی است آقا، شریعت خودش طریقت هم هست یعنی خود قرآن شریعت ((شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ….))  شریعت یعنی چی؟ راه به‌سوی خدا…

این راه به‌سوی خدا هم دستورات ظاهری دارد هم دستورات باطنی یعنی دستور خروج از تاریکی به نور خود همین، سیر و سلوک عرفانی است لذا باید تابع قانون (شرع) یعنی قانون الهی شدن، دو: حضرت می‌فرمایند: قد قَدْ قُلْتُمْ رَبُّنَا اَللَّهُ  شما گفتید رب ما خداست، ((فَاسْتَقِیمُوا عَلَى کِتَابِهِ )) ترجمه فارسی این آیه چی میشه؟ یعنی پای حرفتان وایسید گفتیم رَبُّنَا اَللَّهُ پای حرفمان ایستادیم غیر خدا رب ما نیست حالا که رب ما اونه پس پای حرف هایش ایستادیم پای برنامه‌اش ایستادیم، ((عَلَى مِنْهَاجِ أَمْرِهِ)) پای راه فرمان‌هایش هستیم، ((وَ عَلَى اَلطَّرِیقَهِ اَلصَّالِحَهِ مِنْ عِبَادَتِهِ)). و راه شایسته در عبادت نه راه من‌درآوردی و ساختگی ((ثُمَّ لاَ تَمْرُقُوا مِنْهَا))  از این طریق مروق پیدا نکنیم، یعنی خارج نشین از این و ((لَا تَبْتَدِعُوا فِیهَا))  در این طریق بدعت نگذارید و وَ لَا تُخَالِفُوا عَنْهَا از این طریق  با این طریق مخالفت نکنید  فَإِنَّ أَهْلَ الْمُرُوقِ اگر از این برنامه فاصله بگیرید مُنْقَطَعٌ بِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ به مقصد نخواهید رسید.

 

من این از ظلمت ها به نور خیلی خلاصه از قرآن در آوردم خروج از ظلمات به نور که در آیه امد یعنی از جهالت ، ندیدن به بصیرت تعبیر قرآنی دیدن. ضلالت نرفتن هدایت، رفتن عداوت نخواستن، محبت، خواستن.

ما خدا را نمیخواهیم، یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ _ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ اسم خدا هم میآید چندششون میشه ولی قران میخواد انسان را از نقطه عداوت نسبت به انسانها و از نقطه عدالت نسبت به خدا به نقطه محبت ببرد

امیرالمومنین می فرمایند: قرآن کریم ستون دین اسلام و محبت خداست یعنی قران اومده ما را به خدا آشتی بدهد کتاب هایی که ما در اعتقادی راجع به خدا نوشتیم عشق ایجاد نمی کند به ده تا برهان خدا هست اما خدا خوب چیه؟ خطبه های علی میگه خدا چیه، توحید علی عاشق درست میکنه توحید قرآن عاشق درست می‌کند اصل این است، معرفت در این پایه هست مقصود نیست مقصود محبت است انسان دل داده به خدا بشه عاشق حق بشه عاشق انسان های پاک بشه و بعد عداوت به انسان ها تبدیل به محبت به انسان ها بشه قران میگه پیامبر را فرستادیم إِذ کُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوانًا  دشمن بودید الفت بین دلها برقرارکرد امام زمان عدالت برقرار کند عدالت که پایینه،  امام زمان(عج) اومده اخوت برقرار کند.برادری انسان ها خیلی مهم است تا عدالت بین انسانها.

امیدواریم خداوند برکت چنین روزی این توفیق را به ما عنایت کند که ببینیم بخواهیم برویم به قول سعدی:

می نمایند و می‌ربایند. این ربایش در جان ما اتفاق بیافتد.

خیلی عذرخواهی میکنم و تشکر از اینکه وقت گذاشتید و  صحبت های حقیر رو گوش کردید. من استدعام این هست این جلسه هم اندیشی است بنده بسیار استقبال میکنم از نقطه نظرات و انتقادات شما.

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *