متن سخنرانی دکتر مجد در محفل انس با قرآن و اهل بیت (جلسه سوم)

۱۳۹۸/۰۲/۲۳ بدون نظر

متن سخنرانی دکتر مجد در محفل انس با قرآن و اهل بیت (جلسه سوم)

هوالحکیم

متن سخنرانی جناب آقای دکتر مجد در محفل انس با قرآن و اهل بیت(س)

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری

دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

جلسه سوم – مسجد النبی(ص) دانشکده علوم پزشکی شهید بهشتی

 

عرض سلام و ادب دارم خدمت شما سروران گرامی و عزیزان از خدا درخواست می‌کنیم که عبادت و عبادت‌های گذشته‌ی شما و همه ما رو از فضل کرمش قبول کند و توفیق بندگی خالص و عشق صادق نسبت به خودش را در همه ادوار حیات  به ما عنایت کند.

خوب من قبل از اینکه بحث رو شروع کنم، یک چنددقیقه‌ای در رابطه با موضوعات پیشنهادی که عزیزان و سروران خودم فرمودند، جناب آقای فرهاد زاده این‌رو به من دادند، که در حدود ۱۵ موضوع هست  که مباحث ما به این سمت‌وسو بره موضوعاتی را عرض می‌کنم بعد ان شا الله بحث مان را شروع می‌کنیم. عزیزان ۱۵ موضوع را پیشنهاد دادند که در موضوع نیست یکی بحث پرسش و پاسخ هست چهاردهم موضوع هست که بعضی هاش همپوشانی باهم دارد که این‌ها در این جلسات مطرح بشه تقریباً چند تا از این موضوعات مربوط به رابطه قرآن و علم بود که در خارج از سخنرانی به من فرمودند که بد نیست که همچنین موضوعاتی مطرح بشه بحث اعجاز قران هم در ارتباط موضوع هم هست که به اثبات اعجاز قرآن که از این موضوعات پیشنهادی هست از طریق علم و ارتباط قرآن و علم معلوم می شود.

منتها من به سه دلیل جلساتی که بالاخره ماهی یک‌بار تشکیل می شود معلوم نیست که تا چه مدتی ادامه دارد خیلی ضروری نمی‌بینم به این سه دلیل که یکی اینکه اولاً  علوم متکثر هست ما کدام را بگوییم بحث مربوط به جنین‌شناسی قران کریم بگوییم خوب عزیزانی که تخصصشان چیز دیگر ای هست این برای شان خیلی مفید نیست یا بحث قرآن و علوم دیگر مثل فیزیک شیمی و آنهایی که حالا کتاب‌های هم نوشته‌شده در این زمینه آن بالاخره خیلی برای همه مفید نخواهد

بود علاوه بر این خیلی از این کتاب‌هایی که در این زمینه نگاشته شده معلوم نیست آن گذاره که علمی که الآن داریم تطبیق به یک آیه می‌کنیم تا چه درصدی از قطعیت  برخوردار که ما بتونیم بگوییم  قرآن همین را میگوید لذا این نیاز دارد به اینکه در یک تیم پژوهشی بررسی شود نیاز دارد به یک کار پژوهشی  مشترک دارد بین کسانی که در حوزه تفسیر تخصص دارند و کسانی که در این شاخه‌های علوم بروز  هستند و در واقع مسائل جدید علمی رو از سایت‌ها  و مجله‌ها و مراکز علمی به‌طور دقیق دارند.

متأسفانه این کار نشده  و نیاز به همچنین کار جمعی و تیمی دارد و سوم اینکه محصول این کار این می شود که ما بگوییم قرآن معجزه است، حالا قرآن در رابطه با یک مسئله مربوط به فلان دانش تجربی حرفی زده  که ۱۴ قرن پیش شخصی که دریک چنین فرهنگی  مدرسه نرفته درس نخوانده مثلاً راجع به حرکت زمین  همین صحبت کرده خیلی خب چطوری میشود می گوید  قرآن معجزه است و بسیار خوب همه ما که اینجا هستیم  قبول داریم حقانیت قرآن را آنچه که هست که ما  در جلسات اول هم‌عرض کردیم که قرآن برای چه نازل‌شده من اصلاً بدونم

این وحی،بدونم کلام خد است، بدونم حقه، دردی دوا نمی‌کند.

آنچه که اینجا مهم است عرض کردم در جلسات اول قرآن نازل شد:

لِتُخْرِجَ الناس مِنَ الظلمات إِلَى النور

یک حرکتی اتفاق می‌افتد و انسان به‌طرف خدا برود، با آن هدف باید به قرآن نگاه کرد و تقریباً از آن  انسان یکم دور می شود مباحثی بود موضوعات دیگری که گاهی اوقات موضوعات مربوط به‌سلامت مربوط به اجتماع مربوط به خانواده مربوط به عرفان است، حتی پیشنهاد تفسیر یک سوره خاص داده شد که یک سوره خاص به خوانیم  من بر اساس این بخش روش‌شناسی رو می‌خواهم درواقع متوقف کنم چون از مجموعه این چهارده موضوع به‌دست میامد که روش نیاز نیست راجع به آن صحبت بشود بلکه در محتوا و معارف قرآن کریم، این از  کل به‌دست می‌آید لذا  این دو جلسه بحث  مقدماتی تدبر در قرآن کریم  بود که  خیلی ضروری بود لذا وارد بحث روش از این جلسه نمی‌شویم بلکه یک پیش‌درآمد برای معارف قرآن موضوعاتی که بعداً ببینیم چه موضوعاتی را ورود پیدا می‌کنیم

آن را می خواهیم عرض کنیم بخشی که امروز داریم درواقع نمای کلی از قرآن کریم است اصلاً قران چه می خواهد بگوید و این به‌اصطلاح مبنایی که ما در تفسیر و برداشت‌ها باید دقت کنیم مباحث اسلام‌شناسی است آن هم  اگر خدا بخواهد توی این جلسه یا جلسه بعد خواهیم گفت که هر آیه که می‌خواهیم بخوانیم توجه کنیم این آیه به  کدام بعد از ابعاد  انسان توجه  دارد و این آیه باید چه برداشتی ازش کنیم یعنی رویکرد برداشت ما از این آیه چه باید باشد اینها چیزهایی است که در این مباحث کلی که امروز می خواهم می عرض کنم نهفته است.

پس بحث فعلاً  از روش برداشت میایم بیرون روش تدبر و وارد بحث در خصوص درواقع پیام اصلی قرآن کریم می شویم و همه تفسیر و برداشت‌ها باید متوجه به او پیام به هدف و غرض اصلی بشود.

خوب چرا می خواهم بحث انسان‌شناسی رو را بگویم دلیلش این است که که یک  قرآن کتاب هدایت است با انسان کار دارد هُدىً لِلنَّاسِ ، هُدىً لِلْمُتَّقِینَ خطابش به انسان است .

خوب هدایت انسان به‌سوی چه مقصدی؟ به‌سوی خدا، اینکه روشنه، انسان مقصدی دارد که آن هم  قرب خدا و مقام عندیت همه به سمت حضرت حق‌دارند حرکت می‌کنند همه هستی به‌سوی خداست حالا آیاتش می خوانیم این درواقع فهرست بحث است، آیاتش عرض خواهیم کرد کُلٌّ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ بخواهیم یا نخواهیم همه به سمت حضرت حق درحرکتیم و قرآن می خواهد به ما بفهماند که انسان موجودی است متحرک و پویا و مقصدش اوست، قرآن حتی به خورشید و ماه هم می گوید بیاید  به‌سوی ما طَوْعاً أَوْ کَرْهاً چه بخواهی چه نخواهی مقصد آنجاست  نه ما با میل و رغبت بیایند وقتی انسان یک مقصد ای دارد که هدف اصلی قرب به خداست لذا وقتی‌که افراد می روند تو جهنم از آنها سؤال می‌کنند چه شد شما آمدید؟ اینجا پایان شما اینجا نبود که پس چرا آمدین اینجا  قرآن از این مقام عندنیت یاد می‌کند یعنی عنده خدا إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ یعنی انسان در محضر و آن در محضر خدا جوار الهی آرام می‌گیرد این مقصد که به آنجا وارد شد یعنی به همه‌چیز رسیده در یک مدار بی‌نهایت فیض بی‌نهایت رحمت بی‌نهایت نعمت می‌رسد آنجا دیگر چیزی نیست براش که بگه بن‌بست منه به یک جایی قرب خدا مقام عندیت جایی است که اگر انسان به آنجا رسید به همه‌چیز می‌رسد چه در نقطه علم بخواهد بداند می‌داند چه در نقطه‌ی فیض و رحمت. خوب  برای رسیدن به این مقصد راهی و برنامه‌ای  یا نقشه راهی وجود دارد که از آن تعبیر به دین می شود صراط مستقیم می شود معرفت و بصیرت می شود تسلیم و اطاعت میشود. آیه‌ای در قرآن که بیان می‌کند چرا ما انبیا رو فرستادیم امروز می گویند ما چه کار به پیغمبر این ها داریم ما خودمان عقل داریم می توانیم زندگی بکنیم دین مال دوران کودکی انسان است الآن بشر  دچار رشد عقلی و علمیه نیازی هم به دین ن‌داریم قران می گوید که حالا من الآن مثالش رو می‌زنم قرآن می گوید که هر کارخانه‌ای چیزی رو که تولید می‌کند یک دفترچه راهنما داخلش می گذارد که آقا  این دستگاه باید این‌جوری از آن استفاده شود اگر این کار را کنی خراب می شود راه تعمیرش راهم می‌گوید اگر این دفترچه راهنما را نگذارد جای اعتراض داره آقا شما چیزی تولید کردید راهنمای استفاده از این و بهره‌برداری از این‌رو به ما  یاد ندادید ما یک دکمه را زدیم دستگاه سوخت هیچی سرمایه از بین رفت حالا خدا انسان را ساخته صنع خداست دفترچه راهنمایش اسمش دین است، میگه انسان دفترچه راهنمای تو دین هست راه شکوفایی توهم اینه. این آیه قرانِ ….. برای چه انبیا را فرستادیم این‌ها آمدند به ما برنامه بدهند نقشه راه بدهند برای اینکه بعد از فرستادن انبیا مردم علیه خدا حجتی نداشته باشند.

کما که علیه یک  صاحب کارخانه حجت داریم: چرا دفترچه ندادید ؟ پس این برنامه می خواهد.

یکی از شاگردهای مرحوم رجبعلی خیاط خدا رحمت کند و هم شاگردش را ایشون هم فوت کردن.

گفتش که مرحوم خیاط یک روز آمد گفت در عالم مکاشفه عطار نیشابوری را دیدم گفتم در این عالم مقامی ندارد اون جور که ما تصورمی‌کردیم هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

گفتیم آقای عطار چی شد اینجا گفت بله ما برای شما برنامه داده بودیم اینها چیه برای خودتان درست کرده بودید؟ قرآن راجع به دین مسیحیت می گوید رَهْبانِیَّهً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ این ها یک رهبانیتی رااختراع کرده بودند ما ننوشته بودیم، ما برنامه دادیم بهتون هر موجودی در عالم برنامه دارد منتها جبری نمی تونید بگویید این دانه  در این خاک  به عمل می‌آیدخیر این دانه در این خاک با این نور با این میزان آب تحت این شرایط  به ثمر  می‌رسد انسان هم از  این برنامه خارج نیست منتها  انتخابیه می تواند  استفاده کنه می‌ره به  مقام عندیت نکند از بین خواهد رفت لذا خدا این برنامه را به او پیشنهاد می‌دهد رسول ابلاغ می‌کندپیشنهاد می‌دهد این برنامه شما است راه اینکه انسان به آرامش برسه و شکوفا بشه انسان به محضر پروردگار با آبرومندی برسد راهش این است.

لذا این برنامه فقط برای این نیست که زندگی دنیاییش را می گوید آقا دین انتظار بشر از دین نه انتظار دین از بشر این باید برعکسش کرد دین از بشر چه انتظاری دارد دین فقط نیامده برای تنظیم حیات اجتماعیبشر می تواند بدون دین زندگی خودش رو تنظیم کنه دین هم برای هم برای تنظیم حیات اجتماعی و هم برای تصعید شخصیت انسان برای حیات ابدی این نکته را باید توجه کرد.

این دین را باید بیاوریم به  یک حداقلی پایین بیاوریم که فقط برای دنیای ما برنامه ریزی داشته نه خیر این برنامه صعود انسان و برنامه رسیدن مقصد متعالی که حضرت حق است هست پس دین را و نقشه راهی است راه راهبر و راهنما می خواهد بحث پیامبر و امام مطرح می شود و یک راهروی داره  و او انسان است حرف قرآن  در این مجموعه  جمع می شود قرآن همه حرف هایش  در این محوره  راه  صراط مستقیم این صراط  چگونه برمباکی برم و چطوری طی کنم و این منم باید حرکت بکنم درنتیجه آیات هم اینجا قرائت می‌کنیم  قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ سوره انعام پیامبر می فرماید خدا منو هدایت کرد به صراط مستقیم، صراط مستقیم چیست؟ دِینًا قِیَمًا مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا این دین استوار همان صراط مستقیم پس دین یعنی راه همان نقشه راه کیش ابراهیم حنیف هم همینه و او  از مشرکین نیست خوب نتیجه می‌گیریم صراط مستقیم همان دینِ قیم و استوار اساس  دین  هم  نفی شرک  چون ابراهیم  مشرک  نبود یعنی دین آمده انسان را به توحید برساند تا توحید نباشد حرکتی اتفاق نمی‌افتد گامی به جلو نمی‌ره با شرک  انسان عقب می ماند  هیچ حرکت به جلو ندارد یعنی اساس حرف قرآن  در این بخش این است  که شما این راه مستقیم  راهی است که  خدا  در آنجا هست،  غیر خدا اگر حضور پیدا کنه  توقف فوری، شرک  ظلم عظیمی ست  که قابل‌بخشش نیستوماکان مشرکین پیغمبر می‌فرماید لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِین اگر شرک بورزی عملت رو حبط می‌کنی نابود می‌کنی و تو از زیانکاران هستی پس شرک یک سنگ مانع بزرگی است از حرکت  انسان لذامیاد میگه که  راه مستقیم اول نفی شرک است نفی شرک یعنی توحید توحید هم یعنی تسلیم شدن همه اینها آیه دارد:

قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ

خدا رحمت کنه مرحوم  آیت‌الله بهجت قبل از دفن من ایشان را خواب دیدم چون خیلی با ایشان خدمتشان می‌رفتم   ارتباط روحی تو خواب داشتم خواب دیدم خواب جالبی بود ایشان خوابیده بود در حالت میت ایستادن رو کرد به بنده و فرمود از از شرک باید عبور کرد نماز می خوانیم با شرک روزه می‌گیری با شرک  انفاق می‌کنیم با شرک.شرک چیه  یکی ریا است  برای چی کار خیر مان رو  یکی دیگر  باید بداند ؟

غلام همت آن نازنینم که کار خیر  بی رو و ریا کرد

این نکته است  صراط مستقیم  همان دین است این دین و این صراط مستقیم  با شرک سپری نمی شود باید تو توحید بره، خداست همه‌کاره این عالم چون به‌طرف خدا میریم غیر خدا را باید کنار بزنیم غیر خدا چه کاره است؟

گفت  فتحعلی شاه قاجار آمد اصفهان مسجد مرحوم سید شفتی مسجد بزرگی داشت میساخت نیمه کاره بود. فتحعلی شاه به سید رو کرد و گفت کاری با ما نداری؟ گفت دست ما تو جیب بزرگ‌تر از تو است این توحیدِ  من در مقامی که بخواهم این کار را انجام بدم ذلت را خدا نمی پذیره ازمن قرآن می‌خواهند این را به انسان بفهماند این خداست که خدایی می‌کند همه‌چیز دست خداست چرا پای غیر خدا را می‌آوریم و وسط چرا در نیت هامون اعمال ما  و مقاصد ما پای غیر خدا حضور دارد لذا درسش درس توحیدِ ویل دورانت در تاریخش  توحید اسلام یک توحید قدر و مردانه  ای است همش  دارد  توحید رامی‌زند برنامه حرکت انسان شد نقشه راه انسان شد چون توی این راهشرک مانع بسیار بزرگی است این برنامه یعنی برنامه‌ای که درواقع برای حرکت انسان نقشه راه انسان به این شکل ترسیم می‌شود این برنامه به انسان بینش می‌دهد انگیزه می‌دهد  پویش می‌دهد آرامش میدهد و این چهارچیز اورا آماده صعود میکنه:

هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ

قرآن بینش می‌دهد برای مردم قرآن میخواهد پرده‌ها را کنار بزند و انسان را نسبت به واقعیات هستی و حقیقت هستی بصیرت بده  .دنیا چیست بخشی از آیات در مورد دنیا است دنیا محل فریب حواسمان باشدبینش نسبت به دنیا پیدا کنیم حواسم باشد بینش به دنیا پیدا کنیم بسیاری از خطبه‌های امیرالمؤمنین در همین راستاست بینش نسبت به دنیا، ما ظاهری از دنیا رو میدانیم باطنش را خبر نداریم دین می‌آید شناسایی می‌دهد بصیرت به خودمان من کی ام به مقصد مان به زندگی‌مان به خدامان. پس دین  قران بخش مهمی بصائر است کلش بینش می‌دهد به انسان بینشی واقع‌بینانه می دهد از همین جامی‌فهمیم که قرآن یک حرف خلاف علم ندارد چون اگر خلاف علم بزند در این صورت بصیرت نخواهد بود هر مقوله‌ای که صحبت کرده نمی تواند خلاف علم و عقل باشد باز آیه دیگری هم هست

قَدْ جَاءَکُم بَصَائِرُ مِن رَّبِّکُمْ  فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ  وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا وَمَا أَنَا عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ

از ناحیه خدا بصائر و بینش‌ها آمده هرکسی بینا شد  خوش به حالش  کسی که چشمانش را بست و ندید به ضررش تمام می شود پیغمبر می فرمایند  من که  نگهبان تون  نیستم  اجباری در کار نیست ما داریم به شما میگیم خودتان می‌خواهید استفاده کنید بینا بشوید دومین به‌اصطلاح  نکته‌ای که در این برنامه وجود دارد که علاوه بر اینکه به انسان بینش و انگیزش به انسان می‌دهد بعث همین است کلمه بعث در قران یعنی چه هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ  برانگیخته برای اینکه مردم برانگیخته بشوند انگیزش ایجاد شود کلمه موعظه برای همین است ادعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَهِ وَالمَوعِظَهِ الحَسَنَهِ  حکیم حکمت مال چیست؟ مال بینش  موعظه مال چیست؟ مال انگیزش حکمت با اندیشه کار دارد موعظه با انگیزش کار دارد یک سری می دانند اما دلشان نمی خواهد، انگیزه در شان نیست. لذا بخشی از قرآن مواعظه یعنی انسان را می آید موعظه می‌کند با آن بعد انگیزه کار داره اونو می خواهد تکان بده و حرکت بهش بده دزد رفت دزدی کنه  بالای دیوار ، صاحب خانه داشت  قرآن می خواند دزده  این آیه رو شنید :

أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ

آیا نرسیده وقتش اهل ایمان قلبشان خاشع برای خدا بشه؟  دزد گفت چرا رسیده، آمد پایین توبه کرد باانگیزه اینجا کار دارد لذا آیات قرآن و نهج‌البلاغه هم همین است.  بخش مهمی از نهج‌البلاغه موعظه است یک موعظه‌ای دارد آنجا حضرت امیر  علیه‌السلام در ذیل  آیه :

أَلْهاکُمُ اَلتَّکاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ اَلْمَقابِرَ

حضرت امیر موعظه‌ای دارد آنجا از ابن ابی‌الحدید در شرحش نوشته از علما اهل سنت شرحی دارد گفته من این موعظه رو از علی ابن ابی طالب هزار بار خواندم هر بار خواندم اشک امانم نداده باروح آدم کار می‌کند بحث این نیست که به انسان بینش بده انگیزه می‌ده تا انسان پویش بده حرکت کنه تا انگیزش نباشد حرکت اتفاق نمی افتد چون بینش به‌تنهایی حرکت  زا نیست.خیلی ها می گویند آقا سیگار ضرر دارد اما می‌کشند می‌دانند استفاده می‌کنند. قرآن می گوید من فقط نمی خواهم بینش بدم انگیزش می‌دم تا راه بیافتید قرآن می‌فرماید:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ

این موعظه موجب شفا درون انسان است که این بحثش فرق میکنه. اما پویش یعنی این دو تا وقتی پیدا شدند باید انسان حرکت کنه حضرت ابراهیم می‌گویند من زاهد به‌سوی حقم حرکت می‌کنم إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَی رَبِّی سَیَهْدِینِ به سمت خدا وَ أ‌َنَّ هذا صِراطی مستقیماً فَاتَّبعُوهُ این راه من راه مستقیم است بیایید درراه مستقیم حرکت کنید ما صراط‌های مستقیم نداریم یک صراط مستقیم داریم که راه آن راه حرکت بر اساس برنامه خدا دستور الهی است. علی بن ابی‌طالب در خطبه ۱۷۶ می‌فرمایند وَ قَدْ قُلْتُمْ رَبُّنَا اَللَّهُ فَاسْتَقِیمُوا عَلَى کِتَابِهِ وَ عَلَى مِنْهَاجِ أَمْرِهِ وَ عَلَى اَلطَّرِیقَهِ  که شما گفتید رب ما کیست خدا هست پای حرفتان ایستادگی کنید ترجمه عامیانه اینه پایه حرفتان بمانید اگر گفتید رب تو خداست برای آن شیوه‌ی فرمان او چی گفته چه جوری عمل کنید ترمز کنید اینجا آهسته برید اینجا تند برید اینجا گفت این راه را بروید راه‌های دیگر را نروید اگر راه دیگری را برید شمارا از راه مقصد باز می‌دارد ما دنبال این نیستیم که هرچه خوشمان آمد انجام بدیم هر چیزی راه دارد شما در حوزه سلامت خودتان برای مردم نسخه دارید میگید آقا راه سلامت این است نمی شود شما چربی فراوان داشته باشید اینها را استفاده کنید و سالم

باشید نمی شود که راه دارد سلامت برنامه دارد همه‌چیز برنامه دارد برنامه‌های تعریف‌شده دارد علم پزشکی به دنبال کشف این برنامه‌هاست قرآن هم همین را می گوید لذا سه تا آیه در قرآن هست بحث می‌کند یعنی من و شما یک راهی را به سمت حضرت حق باید اتخاذ کنیم راه باید بریم …. قرآن تذکره و می‌خواهد شمارا به حرکت بیندازد این برنامه بینش انگیزش و پویش ثمری دارد استفاده از این برنامه که اون آرامش هست. یک سمیناری بود در هامبورگ آلمان راجع به‌ضرورت دین در عصر حاضر بحث مطرح می شود همین چیزی که الآن عرض کردم عقلم رشد کرده علم پیدا کردیم خودمان بلدیم چه جوری زندگی کنیم نیازی به دین نداریم آن جا گفتم آیا امروز دانش بشر عقل بشر حالا صرف‌نظر اینکه نسبت به آینده بعد از حیات دنیا هیچ‌گونه راهی ندارد یعنی نه علم می تواند بگوید بعدازاین عالم چه خبره و نه عقل  می تواند بفهمد.

از این صرفه نظر بکنیم تو همین دنیا کارکرد دین‌داری تو همین دنیا الآن می خواهم نگاه کنید یک سؤال آیا توانسته عقل و علم یک فرمولی به من و شما بده که ما در این عالم به مقام لا خوف و لا هم یحزنون برسیم؟ هیچ ترسی من و تهدید نکند دل من رو لرزانه و هیچ غمی وجود منو فرانگیرد چیزی که امروز تحت عنوان نهاد ناآرام بشر اضطرابی که بشر امروز دارد گرفتاری که امروز دارد همه چیز براش فراهمه اما در چه وضعیتی روحی روانی بشر امروز قرار دارد ؟ توانسته دین می گوید این کار را می‌کنم آرامش می‌دم آرامش به این معنا نیست که به شما رفاه می‌دم نه خیر، در اوج بلا آرامش داری آرامش آینه در این رنج و بلا شما در یک صلابت آرامش اطمینان امید قرار دارید اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّهً بِقَدَرِکَ رَاضِیَهً بِقَضَائِکَ

امام حسین علیه‌السلام عصر تاسوعا نشستن کنار خیمه لحظاتی حضرت را خواب می‌گیرد.

سروصدا می شود حضرت بیدار می شوند، چه خبره ؟ آقا دارن حمله می‌کنند.

یعنی پدیده مرگ که تاریک‌ترین پدیده است و همه آز آن فرار می‌کنند با یه آرامشی می گویند مهلت بدهند فردا، امشب باخدا می خواهم عبادت کنم. هرچه به عصر عاشورا نزدیک‌تر می‌شود چهره برافروخته و بدن باصلابت تر می‌شود آرامش در عین بلا در این رنج این عظمت روحی این سکینه و وقاری که قرآن می‌گویند ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى این سکینه و آرامش که در چیزهایی که ممکن همه ما را بلرزان این محصول دین است. کی می تواند این حرف را بزند جز علی بن ابی‌طالب(( الحمد لله و ان اتی الدهر بالخطب الفادح)) ولی روزگار سختی‌ها را بر سرم بریزد خدا را حمد می‌کنم نه تنها آرامش دارد می‌گوید عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد. بوالعجب من عاشق این هر دو ضد. آرامش عجیبی که به یک انسان موحد داده می شود از هیچی واهمه نداره لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ آیاتشم اینجا هست وقتی حضرت آدم‌رو خدا فرستاد به شیطون و حوا هر سه تاشون گفت برید رو  زمین وقتی خواستند بیان زمین خدا این و بهشون گفت قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا  فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ هبوط

هبوط کنید همه تو  به زمین برای شما برنامه رو می‌فرستم برنامه هدایت از این برنامه هدایت تبعیت کنند هیچ ترسی و غمی بر او لذا  می‌بینید که کسایی می روند تویی سیر و سلوک‌های پیچیده و دچار مشکلات روحی روانی میشم طبق برنامه نمیرن برای ما برنامه است دین خواب رو دیده خوراک رو دیده تفریح و دیده عبادت را دیده زمان‌بندی کرده همه این چیز تنظیم‌شده است. اگر طبق این برنامه حرکت  کنه فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ این چیزی است که بشر امروز و آینده نمی تواند باعقل منفصل از خدا و علم منهای توحید بخواهد این ارمغان را  به بشر بده بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ حقیقت  وجودی اش را تقدیم خدا کنه و در مقام احسان و نیکوکاری نشیند هم اجرش   پیش خداست نه توی دنیا ترس دارد، آقا بچه های من چه می شوند آینده چی میشه پیری چیه شب اول قبر چیه برزخ چیه؟  اولیاء خدا دوست خداترس ندارد. این بزرگی بود اهل عرفان بود بی‌سواد هم بود گفت یه جوری باخدا باید رفیق بشی توی این دنیا وقتی شمارا گذاشتن در خاک فرشته‌ها آمدن گفتن چی آوردی تو به فرشته‌ها بگی تو چی آوردی از پیش خدا از پیش کی اومدی خدا، خدا کیه؟ کریمه از پیش کریم از من چیزی می خواهی؟ این جوری است توحید این ترسو از من می‌گیرد من خدا رادارم هیچ نگرانی ندارم شما نگاه کنید خیلی از من سؤال می‌پرسند بچه هامون را چیکار کنیم در این دور و زمانه خودمونو جمع کنیم بچه‌ها را چه کار کنیم نمی‌توانیم کنترلشان کنیم اینا چی میشن ؟ میگم ببینید برای اینکه خاطرجمع شویم بچه‌ها خوبن دو تا سبب دارد یک سبب دست منو شماست  تربیت رفیق بشیم با بچه هامون ارتباط برقرار کنیم رفتار بچه واکنش هست نه کنش   من داد می‌زنم او هم یاد می‌گیرد  داد میزند مهربان باشیم مهربان باش  حرف شنو باشیم حرف‌شنو میشه این بحث ظاهری اما از کجا معلوم بعد از ما بچه‌ها با یک جریان آشنا نشه با یه فکری آشنا نشه من کاملاً منحرف بشه چه تضمینی هست هیچی تضمین چیه یه سبب باطنی هست قران میگه حضرت موسی با خضر رفتن شهری گفتند آقا به ما غذا بدید ندادند، آمدم بیرون یک دیوار خراب بود خضر دیوار را ساخت موسی گفت

این مردم به ما کمک نکردند توداری دیوار خراب رو براشون می‌سازی ؟ گفتم تو نمی‌دانی این دیوار زیرش گنجه مال بچه‌های یتیم است: کَنْزٌ لَهُما وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً باباشون آدم‌های خوبی بودند خدا نمیذاره کسی که آدم خوبی است بچه‌اش…  این قرآن به ما می گوید که این کلید داره توحید هم  همینه   بخشی از کار دست من و شما  بخشی دست شما نیست دست او است با او ارتباط برقرار کردیم دیگر نگرانی نداریم چه نگرانی داشته باشیم؟  اینکه در بعضی از دعاها داریم اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَوْدِعُکَ الْیَوْمَ نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ مَنْ کَانَ مِنِّی بِسَبِیلٍ الشَّاهِدَ مِنْهُمْ وَ الْغَائِبَ خدایا خودم و خانواده و ما لم نزد تو به ودیعه می‌گذارم امانت می‌دهم تو کریمی و امانت را درست نگه می‌داری این نگاه توحیدی زوال ترس‌هاست زوال این اندوه‌هاست این پیامد چهارم شد آرامش و امید الا ب ذکر الله تطمئن القلوب اهل ادب  ادبیات  خوب می‌دانند به ذکر جار و مجرور مقدم به شه انحصار می‌شد یعنی تنها راه اطمینان و آرامش یاد خداست انسان نه اینکه روی زبان به گه  من خدا رو دارم غصه چی رادارم هر موقع این و به گه خدا دستش رو می‌گیرد امکان ندارد زمین به خوره من یادمِ امتحان زبان داشتیم توی دبیرستان نخوانده بودم درسم خوب بود اما زبان دوست نداشتم دیدم یکی از بچه‌ها به یکی از بچه‌های زرنگ گفت حواست باشه سر جلسه به من برسانی تقلب اما من گفتم منم خدایی دارم دقیقاً سوالاتی آمده بود که من خوانده بودم حتی این‌جور جاها انسان باید بگوید من خدا را دارم خداوند فرد را حمایتش می‌کند آرامش به انسان می دهد این برنامه وقتی چنین شد انسان در اثر این برنامه بینش انگیزش پویش و آرامش وجود دارد حالا این ها زمینه صعود انسان از افق ماده به افق معنا سفر بکند اینجاست که یک جور دیگر عالم رو می‌بیند یک جور دیگر ای سیر می‌کند زهد هم اینجا پدید می‌آید یعنی دیگر دنیا براش ارزشی ندارد علی بن ابی طالب می فرماید زهد  بین دو تا آیه قرآن دنیا رو به شما بدن خوشحال نمی شود از شما بگیرند‌ ناراحت نمی شود چرا چون روح  بزرگ‌شده با دنیا بازی نمی‌کند من کان یرید مَن کانَ یُریدُ العِزَّهَ فَلِلَّهِ العِزَّهُ جَمیعًا إِلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالعَمَلُ الصّالِحُ یَرفَعُهُ در لغت معنی کلمه شکست‌ناپذیر انسان روحش به چنان صلابت و شکست‌ناپذیری میرسه واین فقط از طریق خداست   وقتی چنین شد إِلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّبُ کلم پاک به‌سوی خدا صعود می‌کند و عمل صالح این کلم طیب رو بالا می بره پس صحبت از صعود و چیه بالا رفتن کلم طیب در تفاسیر ایمان

ایمان انسان رو بالا می‌برد اما بالابرش عمل صالح یعنی من ایمان‌دارم عمل نداشته باشم بالا نمیرم عمل صالح آسان بری که چیکار می‌کند بالا می‌برد و به هدف می رساند  ۱.کلم پاک .۲.عمل پاک این دوتا وقتی چنین شد انسان می‌رسد به وصول میرسد محضر خدا امیرالمؤمنین سؤال در نهج‌البلاغه دارد با این کاراتون  جیران الله می‌خواهید همسایه خدا شوید ؟ دردار قدسی در سرای پاکی؟ نمیشه این‌جوری برود آدم.

بوعلی سینا در نمط نهم اشارات کتاب فلسفی در آخرش عرفانه اونجا می گوید حضرت حق جلیل  تر از آن است که هر بی‌سر و پایی که بخواهد حضور پیدا کنه یا به تعبیر سهروردی :

بی‌خردان در جایگاه قدس نمی‌توانند راه پیدا کنند در مورد بهشت هم می گویند ما اول کینه‌ها را از بین می‌بریم بعد به بهشت راه می‌دهیم …اینجا جای پا کیست؟جایی هست که حتی لغو  نمی‌شنوند نه اینکه بگن نمی‌شنون.  خوب این جایگاهی است می‌خواهد واصل بشود و برسد.

آیاتی در مورد رجوع الی الله را کلی قرائت می‌کنم عنایت بفرماییدأَنَّ إِلى‌ رَبِّکَ الْمُنْتَهى‌ به‌سوی رب توست  منتهای کل هستی است( کُلٌّ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ ) همه به‌سوی ما برمی‌گردند (الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ )  یه عده میدونن که خدا را ملاقات می‌کنند و به‌سوی خدا رجوع پیدا می‌کنند آیه بعدی میگه یه عده عاشق این قضیه هستند ( وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَهٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ ) نه تنها یقین دارند و می‌دانند آماده هستند تا بحث رجوع می‌آید و جل می‌شوند دلهره بهش میگن با ترس فرق دارد ترس نیست دلهره کسی است که می‌خواهد به معشوقش برسد در تب‌وتاب است می‌گویند این‌ها دلشان و جل الله هست یعنی اینها خیلی بالا هستند همه شما تنها می‌آید پیش خدا تنها آمدید تنها برمی‌گردید آیه آخر می گویند …اونطرفی ها می‌آیند پیش خدا اما از رحمت خدابه‌دورند اجازه بدید من قیامت را با یک مثال ترسیم کنم که به ذهن ما منطقی بیاید آفتاب جهان تاب دارد می‌تابد الآن یه نفری بغل تنور نانوایی در گرمای شدید قرارگرفته وقتی می اورندش جلوی آفتاب میان‌روز می‌گویند عجب آفتاب گزندی سوختم چرا چون بدنش داغ بود اما یک کسی در هوای خیلی سردی قرار دارد وقتی رفت جلوی آفتاب می‌گویند عجب گرمای مطبوعی دارد. قیامت هم یعنی تجلی خورشید حقیقته من هم وقتی مقابل حقیقت قرار می‌گیرند حقیقت وجود آن گرما بود یا ناری بود بروز می‌کند آنجا می‌یابم اینجا یا رحمت رو می‌یابم یا نغمت چرا چون خودم در آن نشستم. این جریان را در رابطه با این‌ها مطرح می‌شود.

دین شد صراط مستقیم شد برنامه حرکت آن هم خدا باید بده من و شما نمی‌توانیم بنویسیم.

قانون و باید کسی به نویسه که به‌تمامی زوایای حقوق انسان و وجود انسان آگاهی داشته باشد دو منفعتش در این قانون نباید باشد و این تنها خداست که همه چیز ما رو می داند آینده ما رو می داند منفعتش هم توی این قانون نیست حکم مال خداست برنامه مال خداست و خدا این را در اسلام بیان کرده.

چون سایر ادیان بسیار مشکوک است. شخصیتشان ، یعنی الآن حضرت عیسی ازنظر تاریخی مورخان وجود حضرت عیسی را تشکیک دادند تشکیک دادن قرآن اینها را تأیید کرده هیچ‌یک کتابی ما نداریم که بگوییم این وحی  مستقیم آن پیغمبر همه دستکاری‌شده الآن میگن خلاف علم توی تورات کلی خلاف علم در این تناقض داریم انجیل داریم تو کتاب اوستا داریم قرآن آن طوری نیست چیزی است که از لب حضرت رسول صادرشده و مکتوب شده همه فرق اسلامی با همه اختلاف‌هایی که باهم دارند یک قران دارند لذا آیه پایانی  ( وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ) غیر از برنامه این برنامه دیگر ای قبول نیست.  قبول نیست یعنی آدم را به‌جایی نمی‌رساند. بحث راه و  نقش  وحرکت است. نقشه راه آن ها نقشه شوم  وسطش پاک‌شده  کج می‌برد انسان را نقشه‌ای که  مانده از جانب حضرت حق  همین  قرآن است  در اسلام تجلی پیداکرده است اصلی‌ترین و محوری‌ترین آموزه‌ی دین رو اصلاً کل قران  این برنامه‌اش بود  خاصیت برنامه و  دین بود که گفتیم آرامش و انگیزش پولش  و  غیره  اما اصلی‌ترین  حرفی که از من و شما می خواهد قرآن  دو تا کلمه است  یه آیه‌ای در قرآن  آیه کلیدی است  سوره نسا  آیه ۱۲۵ این آیه تعریف دین آموزش دین  محوری‌ترین  چیزی که خدا از من و شما می خواهد همه آیات زیرمجموعه این آیه هستند (وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ )کسی که نیکو و زیبا دین دارد یعنی آن برنامه رو دارد به برنامه عمل می‌کند  قطعا به مقصد می‌رسد و آن شش امر یعنی بینش   پویش آرامش انگیزش پویش آرامش درش اتفاق می‌افتد و در سایه این دو کلمه  است أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ  یعنی چه یعنی حقیقت وجود هستیم خدا کنه تسلیم در عرف عامیانه امری کاملاً بدی است چرا چون در همه تسلیم‌های انسان ذلیل می شود و چیزی را از خودش از دست می‌دهند تسلیم در برابر خدا شدن تسلیم در برابر کسی که به من  عقل داده  قلب داده کسی که به من وجود داده ‌شده کمالات وجودی در اختیار اوست  یعنی تمرکز و توجه و تصمیم به چه منبع هستی منبع نور  به منبع کمال به منبع علم هر چیز که می‌خواهید اسمش را بگذارید این تسلیم عین عزت و صعود و شکوفایی انسان است لذا اسلام همین است مسلم یعنی همین حضرت ابراهیم از خدا می خواهد که او را مسلم قرار بده معلوم است هنوز در مقام تسلیم محض نیست این مقام به را رسول‌الله اولین کسی که در عالم هستی در مقام تسلیم مطلق نشسته و عبد اوست رسول خداست (ص)که حتی معجزه هم نمی‌خواهد حضرت موسی و فرعون میگه خدا هارون هم بفرست .پیغمبر در تسلیم محض نشسته و عظمتش اینجاست. پس اولین گام تسلیم خدا شدن دوم محسن یعنی چی  ارزش هر انسان به این  نکته است احسان یعنی چی  یعنی  نیکو سازی  همین وجه  است کل ابعاد وجودی  محسن این نیست که برم به فقیر کمک کنم اولین احسان به خودم به عقلم که احسانی کردم به قلبم چه احسانی کردم به عمرم چه احسانی کردم چون احسان‌های بیرونی باید به احسان درونی برگردد  من اگر انفاق می‌کنم باید منو خوب بکند اگر من انفاق کردم و ریا بود  که من بد شدم ارزشی ندارد این محسن یعنی اینکه سرتاپای وجودم را به سمت زیبایی و نیکویی ببریم و شریعت همین رو میگه شریعت همین رو میگه زبانت رو باید زیبا کنی. غیبت زشت می‌کند چشم باید زیبا بشه گوش زیبا بشود فکر زیبا بشود آگه بگن دین اسلام چه دینی است میگم دینی است که دعوت به  زیباترین‌ها در همه ابعاد وجودی  میکند.چرا امام حسین علیه‌السلام می خوانیم چون زیبایی رو نشان می دهد تابلوی زیبایی تجسم زیبایی رفتار لذا حرف دین در این دو کلمه است این آیه کانون  قرآن کریم امیدواریم که خداوند از فضل و لطف خودش ما را از حرف به تحقق خارجی این دو اصل  متحقق بگردند مار و تسلیم خود قرار دهد همین تسلیم اطاعت یعنی همین تسلیم که انشا الله  شرحش جلسه آینده میگم.

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *